« قُوماندان، ما در محاصره هستیم. شاید آخرین نفری باشی که حرفم را میشنوی. چارج تیلفونم هم خلاص میشود. اگر شهید شدم، به دوستان بگوکه نورآغای پشغور سرباز همان احمدشاه مسعود بود. از همان آغاز تمام هستی دنیا را پشت پا زدم و راهم را انتخاب کردم: یا آزادی، یا شهادت. شهادت من یک شهادت زیبا خواهد بودکه به هدف خود میرسم. روزی که وطن آزاد شد، ما را فراموش نکنید!»
نویسنده: یورش خراسانی، مخصوص برای "سنگر"
نورآغای پشغور، یکی از فرماندهان جبهة مقاومت ملی افغانستان در پنجشیر جام شهادت نوشید. او که بود؟
اخبار و آوازههای شهادت او روز 11 ژوئن در رسانههای اجتماعی پیدا شد، اما یک روز بعد این اطلاع نیز درز کرد که او زنده است. این خبر یک دو دلی را به وجود آورد و حتی آنهایی که در بارة مرگ او اطلاع دقیق داشتند، از شنیدن خبر زنده بودن او خرسند شدند.
اما او به حق پیوسته بود...
نورآغا حدود 47 سال داشت. وی در روستای کچاورک منطقة پشغور شهرستان حصه اول (خینج) ولایت پنجشیر به دنیا آمد. پدرش حاجی محمدکریم یکی از مجاهدین و از نخستین جمعیتی های پنجشیر بود که به نیروهای احمدشاه مسعود پیوست و در زمان جنگ علیه شوروی به شهادت رسید. آن زمان نورآغا حدود 10 سال داشت.
فرمانده نورآغا در زمان مقاومت اول (1996-2001)، از سرگروپ های طارق، یکی از فرماندهان احمدشاه مسعود بود و در خط جنگ در فرخار ولایت تخار با طالبان میرزمید. وی در یکی از صحبت های خود میگوید که «پوز نیروهای ملا ذاکر (یکی از فرماندهان معروف طالبان) را به خاک مالیده بود.»
بعد از طالبان

وی پس از سقوط رژیم اول طالبان در سال 2001 به صف نیروهای امنیتی افغانستان پیوست و در وزارت داخله ادای وظیفه میکرد. یک زمان فرماندهی یکی از گروپ های شرکت امنیتی «سوپریم» را بر دوش داشت.
طا ها پنجشیری، یکی از دوستان و همکاران او که حالا نیز از فرماندهان جبهة مقاومت است، به سنگر گفت: «سوپریم» یک شرکت شخصی و قراردادی نهادهای دولت بودکه با تأمین امنیت کاروان های مواد سوخت مشغول بود.
به گفته او:« ما کاروان های مواد سوخت را از بندر حیرتان گرفته، به جز و تامهای نظامی اردو ملی افغانستان به کندهار و هلمند و دیگر ولایت های جنوبی میرساندیم»
وی افزود: کاروان های مواد سوخت برای طالبان از اهداف مهم به شمار میآمدند و گروه نورآغا بارها در مسیر راه با آن آنها درگیر شده و خطرهای زیادی را پشت سر کرده بود.
یکی از همکاران سابق اش میگوید: « نورآغا سواد کافی نداشت، اما در مهارت های نظامی- جنگی دست بالایی داشت. چیز دیگری را که دوست نداشت، خودنمایی و چاپلوسی بود. دلاوری میکرد، اما خودنمایی نمیکرد. یک انسان ساده دل، دوست صادق و رفیق یک رو و یک قول بود. هیچ گاهی هم به منصب تلاش نکرد و منصب تلاش ها را دیده رنج روانی میکشید.»
سه سال قبل یکی از برادران نورآغا به نام قاری آغا که افسر اردو ملی افغانستان بود، در جنگ شهید شد و چهار فرزندش یتیم ماند. نورآغا از وظیفه کنار رفت، به پنجشیر برگشت و با تأمین و تربیت خانوادههای خود و برادرش مشغول شود.
اما سرنوشت بار دیگر اورا به میدان جنگ کشید. با سقوط جمهوریت در ماه آگست سال 2021 وی به صف نیروهای مقاومت پیوست و تا زمان شهادت فرماندهی قرارگاه پشغور، یکی از 27 قرارگاه جبهة مقاومت ملی افغانستان در درة پنجشیر را بر دوش داشت.
طاها پنجشیری که در مقاومت نیز همرزم نورآغا شد، میگوید: زمستان گذشته را در کوه های پنجشیر خیلی با سختی، اما با خاطرات شیرین گذراندیم.
طا ها می افزاید: «سردی زمستان یک سو، کمبود غذا سوی دیگر بود. هیچ امکاناتی نبود. گاهی اوقات که آرد گندمی پیدا میکردیم، یک دوست ما به نام رحمتاللهه عجین (خمیر) میکرد و من بخاری روشن میکردم. نورآغا برایمان نان میپخت. بعد از این که نان پختن تمام میشد، با شوخی همه مجاهدین را صدا میزد: «اولادهایم! بیایید چای آماده است!» و ما میخندیدیم. روزهای سخت و دشوار بود، اما در کنار نورآغا چه شیرین میگذشت.»
حاصل ازدواج فرمانده نورآغا شش فرزند، (دو پسر و چهار دختر) است.
سخنرانی فرمانده نورآغاکه در این نوار برای همیشه ثبت تاریخ شده است، بیانگر آن همه چیزیست که در بالا گفتیم. در این نوار هم افتخار، هم شجاعت و هم انتقاد وجود دارد و آن چه از چشم بیننده پنهان نمیماند، صمیمیت یک فرمانده، مجاهد، وطندوست و صاحب وتن است.
جنگ آخرین
10 ژوئن طالبان در درة جوکار پشغور یک عملیات گستردهای را روی دست گرفتند. در صحنة جنگ در یک موقعیت نورآغا و دو تن از همراهانش - امید و غلاممحمد و در قسمت دیگر چند جوانی از خینج قرار داشتند.
یک منبع به سنگر گفت: «طالبان فکر کرده بودند که این جا تعداد مقاومتگران زیاد است، از این خاطر، یک لشکر چندصدنفری آماده و ارسال نموده بودند. اما فقط قُومندان نورآغا بود و شش همراهش که قریب دو شبانهروز مقاومت کردند.»
وی که یکی از باشندگان پیشغور است و تفصیلات حادثه را از طالبان پنجشیری نیز شنیده است، میگوید: ساعت هشت بیگاه 10 ژوئن نورآغا با خانوادة خود به تماس میشود و میگویدکه زخمی است و وضعیتش خوب نیست.
وی افزود: «یک ساعت بعد قطعة لیزری طالبان حمله میکنند و صدا میزنندکه تسلیم شوید، اما این ها تسلیم نمیشوند، جنگ میکنند. چهار نفر از بچههای مقاومتی خینج هم به کمک شان آمده بودند که یکی شان زخمی شده، از ساحه خارج شده بالا میرود. بعدتر سه نفر دیگر نیز صحنه را ترک میکنند.»
اما فرمانده نورآغا، امید و غلاممحمد به این علت که شدیداً زخمی شده بودند و هم چنان تعداد زیاد دشمن که از چند طرف منطقه را در محاصره داشتند، نمیتوانند از ساحه خارج شوند. آنها در جاهای خود باقی میمانند و مقاومت میکنند.
منبع به سنگر گفت: سه مرمی به جان نورآغا اصابت کرده بود؛ یکی در سینه، دیگری در شکم و سومی در پای.
به گفهت او: « اما با این وجود جنگ میکرد، تا این که طالبان نزدیک شان میشوند. نورآغا بمب دستیی راکه در دست داشت، بالایشان میاندازد. در پی این چند طالب را کُشته و زخمی میسازد، تا بالاخره دو مرمی دیگر در قسمت گردنش اصابت میکند وجام شهادت می نوشد. ما جنازة او را که دیدیم، دو مرمی در گردنش هم اصابت کرده بود.»
جنگ آخر فرمانده نورآغا همان صبح روز پنجشنبه مورخ 18 جوزای 1401 (11 ژوئن سال 2022) در کوه بار پایة درة جوکار از توابع روستای پشغور خاتمه یافت...
آغوش هندوکُش باوقار
جنازة فرمانده نورآغا نزد طالبان ماند. منبع سنگر میگوید: برای گرفتن جنازة او و همراهانش صلیب سرخ و هلال احمر از طالبان اجازه گرفته، با جمعی از مردم محل به درة جوکار رفتند.
وی اضافه کرد: «سه نفر از کچاورک، هفت نفر از غوزو، سه نفر از دهات اطراف و 9 کارمند صلیب سرخ و هلال احمر، در مجموع 22 نفر شدیم و رفتیم به طرف بار پایه و جوکار. طالبان گفتند که دو نفر یک جا است و یک نفر دورتر. ما رفتیم یک نفر را پیدا کردیم که خود نورآغا بود و چهارصد متر پیش تر در طاق کمر، امید را پیدا کردیم. هر قدر جستجو کردیم، غلاممحمدکه از بستگان نورآغا بود، پیدا نشد.»
به قول او، وقتی نورآغا و امید را جنازه و دفن کردند و پایین شدند، در دوآبی دره که رسیدند، در پوستة طالبان یک طالب ویدیو و عکس هایی از نورآغا و همرهانش را نشان داده، میگوید که همان یک نفر دیگر در پایین زیر کمرها است.
به گفته او: «اما ناوقت شده بود. ساعت پنج شام و بار دیگر بالا رفتن دوساعته راه بود. ما بالا نرفتیم، پایین شدیم.»
فرمانده نورآغا و امید در منطقة آغیلنشین بار پایة درة جوکار دفن شدند، زیرا انتقال آنان به روستا غیرممکن بود و هم احتمال برخورد نامناسب نیروهای طالب وجود داشت. جسد غلاممحمد تا کنون یافت نشده است. تنها در یک نقطه لباس های او را یافتهاند، ولی خودش پیدا نیست.
در این قصه یک نکته نگفته ماند.
سه روز قبل از شهادتش فرمانده نورآغا با طه پنجشیری که سابقة آشنایی و دوستی قریب 25-ساله داشتند، تماس گرفت. ضمن صحبت فرمانده طه به او گفت که طالبان سر شما پلان عملیات دارند، متوجه باشید.
طه میگوید: « وی خنده کرده و گفت: قُوماندان، من آمادگی کامل دارم. از هر طریقی که دشمن بیاید، جایی خود را ترک نمیکنم. تا زنده استم همین جا مقاومت میکنم! وی به قول خود وفا کرد. مردانه رزمید و شهید شد.»
شب 10 ژوئن هم که صحبتش را با خانوادهاش قطع کرد، با یکی از فرماندهان جبهة مقاومت تماس گرفت و در پایان صحبت گفت:
«قُوماندان، ما در محاصره هستیم. شاید آخرین نفری باشی، که حرفم را میشنوی. چارج تیلفونم هم خلاص میشود. اگر شهید شدم، به دوستان بگو که نورآغای پشغور سرباز همان احمدشاه مسعود بود. از همان آغاز تمام هستی دنیا را پشت پا زدم و راهم را انتخاب کردم: یا آزادی، یا شهادت. شهادت من یک شهادت زیبا خواهد بودکه به هدف خود میرسم. روزی که وطن آزاد شد، ما را فراموش نکنید!»
واقعاً، مرگی زیباتر از این نیست که یک مجاهد به خاطر آزادی وطن جانش را فدا میکند و در قطار هزاران شهید منزل آخرین خود را از سرنوشت به ارمغان گیرد، آن هم در آغوش هندوکُش باوقار...