چهره منفور تاریخ افغانستان چرا در «انزوای مطلق» در کابلی قرار گرفت که زمانی آن را به ویرانه تبدیل کرده بود؟
نویسنده: AI افغانستان
گلبدین حکمتیار، رهبر حزب اسلامی افغانستان، یکی از پیچیدهترین و جنجالیترین چهرههای سیاسی-نظامی نیم قرن اخیر این کشور است. زندگی او آمیزهای از جنگ، سیاست، ائتلافهای غیرمنتظره و چرخشهای ناگهانی است. عبارت «از رویای ارگ تا انزوای مطلق در کابل» به خوبی بازگوکننده مسیر پرفراز و نشیب اوست.
در اینجا مروری بر ایستگاههای مهم زندگی او داریم تا ببینیم چگونه به این انزوای فعلی رسید:
۱. سالهای اولیه و ظهور سیاسی (دهه ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰)
دانشجوی مهندسی و فعالیتهای اسلامی: حکمتیار در اواخر دهه ۱۳۴۰ وارد دانشکده مهندسی دانشگاه کابل شد. در آنجا به جریانهای تندروی اسلامی پیوست و خیلی زود به یکی از رهبران برجسته «جوانان مسلمان» تبدیل شد.
جنجال و فرار به پاکستان: در سال ۱۳۵۱، او متهم به قتل یک دانشجوی چپگرا به نام «سیدال سخندان» شد. پس از مدتی زندانی شدن، با روی کار آمدن دولت محمد داوود خان در سال ۱۳۵۲، به پاکستان فرار کرد.
تأسیس حزب اسلامی: در پاکستان، با حمایت سازمان اطلاعات آن کشور (ISI)، حزب اسلامی افغانستان را تأسیس کرد. این حزب به زودی به یکی از سازمانیافتهترین و مجهزترین گروههای مجاهدین علیه اشغال شوروی تبدیل شد.
۲. دوران جهاد و جنگهای داخلی (دهه ۱۳۶۰ و ۱۳۷۰): «رویای ارگ»
رقابت با دیگر گروههای مجاهدین: حزب اسلامی در دوران جنگ علیه شوروی، بیشترین کمکهای مالی و تسلیحاتی را از آمریکا، عربستان و پاکستان دریافت کرد. با این حال، حکمتیار بیش از آنکه با روسها بجنگد، با دیگر گروههای مجاهدین، به ویژه «جمعیت اسلامی» به رهبری برهانالدین ربانی و احمدشاه مسعود، درگیر رقابتهای خونین بود.
تخریب کابل و لقب «قصاب کابل»: پس از سقوط دولت نجیبالله در سال ۱۳۷۱ و پیروزی مجاهدین، حکمتیار که خواهان قدرت مطلق بود، توافقهای تقسیم قدرت را نپذیرفت. او در کوههای اطراف کابل (چهارآسیاب) مستقر شد و به مدت چند سال، شهر کابل را به طور کورکورانه راکتباران کرد. این حملات منجر به کشته شدن دهها هزار غیرنظامی، تخریب کامل شهر و آوارگی نیمی از جمعیت کابل شد و لقب «قصاب کابل» را برای او به ارمغان آورد.
ائتلافهای متناقض: او در این دوران برای شکست دادن رقبایش با ژنرال دوستم (که قبلاً او را کافر میخواند) ائتلاف کرد و حتی مدت کوتاهی به عنوان نخستوزیر دولت ربانی منصوب شد، اما هرگز نتوانست به آرزوی خود برای تسلط کامل بر ارگ برسد.
۳. دوران پس از طالبان و بازگشت به سیاست (دهه ۱۳۸۰ و ۱۳۹۰)
انزوا و اعلان جهاد علیه آمریکا: با روی کار آمدن طالبان و سپس حمله آمریکا به افغانستان در سال ۱۳۸۰، حکمتیار به ایران فرار کرد. پس از اخراج از ایران، دوباره به کوهها رفت و علیه دولتهای حامد کرزی و اشرف غنی و نیروهای خارجی اعلان جهاد کرد. نام او در لیست سیاه تروریستهای سازمان ملل و آمریکا قرار گرفت.
توافقنامه صلح با اشرف غنی (۱۳۹۵): در یک چرخش ناگهانی دیگر، حکمتیار در سال ۱۳۹۵ با دولت اشرف غنی توافقنامه صلح امضا کرد. او در ازای دریافت مصونیت قضایی، خارج شدن نامش از لیستهای سیاه و دریافت امکانات وسیع مالی و امنیتی از بودجه دولت، به کابل بازگشت. او با فرش قرمز و اسکورت مجلل وارد شد و در منطقهای گرانقیمت مستقر شد.
شکست در انتخابات: او با وجود بازگشت پرزرقوبرق، در انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۹۸ آرای بسیار پایینی کسب کرد که نشاندهنده از دست رفتن پایگاه مردمیاش بود.
۴. پس از سقوط جمهوریت و تسلط طالبان: «انزوای مطلق در کابل»
تلاش برای میانجیگری: پس از سقوط کابل به دست طالبان در آگوست ۲۰۲۱ (اسد ۱۴۰۰)، حکمتیار برخلاف بسیاری از رهبران سیاسی از کشور فرار نکرد و در کابل ماند. او در ابتدا سعی کرد به عنوان یک میانجی یا سیاستمدار ارشد نقش بازی کند و دیدارهایی با کرزی، عبدالله و رهبران شبکه حقانی داشت.
حاشیهنشینی و اخراج از اقامتگاه دولتی (۱۴۰۲-۱۴۰۳): طالبان عملاً هیچ قدرت و صلاحیت سیاسی به او ندادند. انتقادهای گاهوبیگاه او از طالبان در خطبههای نماز جمعه نیز بینتیجه ماند. در اوایل سال ۱۴۰۳ خورشیدی، طالبان توافقنامه صلح او با غنی را ملغی دانستند و او را مجبور به تخلیه اقامتگاه و دفتر مجللش در کابل کردند که از بودجه دولت جمهوریت تأمین میشد. پسرش این اقدام را «تحقیرآمیز» خواند.
نتیجهگیری:
گلبدین حکمتیار، سیاستمداری است که تمام عمر خود را صرف جنگ و سیاست برای رسیدن به قله قدرت کرد. او برای دستیابی به «رویای ارگ»، از هیچ اقدام خشونتآمیزی فروگذار نکرد، اما امروز در پایان راه، به عنوان یک چهره حاشیهای و منفور در تاریخ معاصر افغانستان، در «انزوای مطلق» در کابلی زندگی میکند که زمانی آن را به ویرانه تبدیل کرده بود.