مولوی خالص به اعضای حزبش وصیت کرده بود که پس از او به استاد ربانی بپیوندند.
نویسنده: حفیظ منصور، سیاستمدار و نویسنده، از رهبران حزب جمعیت اسلامی و جبهه مقاومت ملی افغانستان
مولوی صاحب محمد یونس خالص یکی از رهبران تنظیمهای جهادی هفتگانه بود که در سالهای جهاد در پیشاور مرکزیت داشتند. ایشان باوجود آن که فارغالتحصیل مدارس دینی بود، اما قبل از جهاد هم با سران نهضت اسلامی که از دانشگاه کابل برخاسته بودند، علایقی داشت.
مقاله می نوشت و در همایشها به سخنرانی میپرداخت. در همان سالها اثر معروف ابن تیمیه «السیاسته الشریعه» را از عربی به پشتو ترجمه کرد.
مولوی صاحب در آغاز با حزب اسلامی به رهبری انجنیر حکمتیار همکاری داشت، و بزودی خود به تاسیس حزب دیگری بنام حزب اسلامی افغانستان زد، که بنام «حزب اسلامی خالص» یاد میشد.
وی بخاطر ریش حنایی و سخنان طنزآمیزش در میان سران تنظیمهای جهادی برجسته بود. مولوی جلال الدین حقانی، حاجی عبدالقدیرخان و قومندان عبدالحق از فرماندهان معروف مولوی صاحب خالص بودند. ایشان در میان رهبران جهادی با استاد برهان الدین ربانی رابطهی صمیمانهی داشت و حضرت استاد هم خاطر او را میخواست؛ باری استاد ربانی شهید در تمجید از مولوی صاحب خالص به عنوان «چریک پیر» یاد کرد و در یک سخنرانی دیگر که مولوی صاحب از اتحاد تنظیمهای جهادی بازمانده بود، گفت،" اتحاد بدون خالص، ناخالص است".
گفته شده، که مولوی خالص در سالهای اخیر عمرش که در ننگرهار میزیست، به منسوبین حزبش وصیت کرده بود، پس از او به رهبری استاد ربانی فعالیتشان را دوام دهند.
در مورد طنزهای مولوی صاحب گفته شده، آنگاه که مولوی صاحب ازدواج دوم کرد، بسان بسیاری از کسان دیگر که تبصرههایی در مورد صورت میگیرد، در شورای رهبری تنظیمهای جهادی انجنیر حکمتیار در مورد کنایهی میگوید، و در پاسخ به وی مولوی صاحب چنین پاسخ میدهد: "او بچه گلبدین، آن قدر که ازدواج من ترا زور داده، زن اولیام را زور نداده است".
و یا هم بار دیگر از ایشان نقل شده است، که در مورد موضعگیریهای موسمی حکمتیار میگوید: حکمتیار؛ تو به ما ایزار آتشی شدهای، اگر از ...ن بیرون کنیم، لوچ میشویم، و رسوای خاص و عام میگردیم، اگر بگذاریمت ....ن ما را میسوزانی.
در آن سالها بحیث روزنامهنگار چند باری به دفتر ایشان مراجعه کردم، دفتری ساده و بیتشریفات. در همان چند نوبت با شوربا ما را پذیرائی کردند، ولی جناب مرحوم مولوی صاحب تنها گوشت تناول فرمود, علت و دلیل آن برایم روشن نشد.
مولوی صاحب مرحوم بیشتر واسکتی ساخت اروپایی به تن میکرد، با رنگ خاکی و چند جیبه. شنیده بودم که این واسکتها را در غرب ماهیگیران به تن میکنند، والله اعلم. جالب این که جیبهای واسکت ایشان همیشه پر به نظر میآمد، و در شرح آن گفته میشد، که هر جیبشان حکم یک دفتر را داشت، در یکی اوراق بخش نظامی، در دیگری بخش سیاسی، در دیگری فرهنگی... به همین منوال.
این تبصرهها تا چه حد دقیق است، خدا عالم بهتر میداند، اما سخن اطرافیان همین بود که گفته آمد. در واقع تشکیلات یک تنظیم در یک واسکت خلاصه میشد.