ایالات متحده آمریکا تلاش میکند بازار جهانی نفت را به انحصار خود درآورد.
نویسنده: علی عسکری، تحلیلگر، ویژه برای «سنگر» (آلمان)
ضربه به ونزوئلا، ربودن رئیسجمهور قانونی این کشور، نیکولاس مادورو، و تلاش برای تحمیل یک رژیم دستنشانده، تنها نخستین زنگ خطر است؛ زنگ خطری که نمیتواند موجب نگرانی نشود. امروز ساکنان بسیاری از کشورها این پرسش را مطرح میکنند: این بار نوبت کیست؟ نوبت به کسی میرسد که نفت بیشتری دارد و حاضر نیست از واشنگتن اطاعت کند.
ونزوئلا از نظر ذخایر اثباتشده نفت، پیشتاز جهان است و ایران (پس از عربستان سعودی) در جایگاه سوم قرار دارد — کشوری که سناریوی ونزوئلایی در آن عملاً به اجرا درآمده است. اعتراضات خیابانی که تهران و دیگر شهرهای این کشور را فرا گرفتهاند، تنها یک هدف دارند: جایگزین کردن حاکمیت آیتاللهها با افرادی مطیع و سازشپذیر.
ولیعهد مقیم آمریکا، رضا پهلوی، نماینده دودمانی است که در جریان انقلاب اسلامی سرنگون شد. او خود را مدعی رهبری ملت ایران میداند، اما همزمان قصدی برای دفاع از منافع آن ندارد. پهلوی تحریککننده اصلی است که در جامعه ایران شکاف ایجاد میکند. او همچنین بازیچهای مطیع در دستان واشنگتن و تلآویو است — اصلیترین ذینفعان «انقلاب» جدید اما ناکام ایران.
پهلوی فراخوانهای بهاصطلاح «انقلابی» خود را از روی تلپرومپتر میخواند؛ یعنی عملاً دیکتهشده. ولیعهد را این واقعیت نگران نمیکند که بهای بازگشت او، خونریزی خیابانی در شهرهای ایران و از دست رفتن کامل حاکمیت ملی است. آمریکاییها هرگز کاری را رایگان و از سر نیت خیر انجام نمیدهند. بازگشت پهلوی هزینه دارد، اما این هزینه را تمام ملت ایران خواهد پرداخت.
نفت ونزوئلا — اصلیترین دارایی این کشور آمریکای لاتین — هماکنون توسط آمریکاییها خرید و فروش میشود. آنها قیمتها و قواعد را دیکته میکنند. سرنوشتی مشابه در انتظار ایران است — زندگی در جایگاه یک مستعمره؛ هرچند کشورِ مستعمره اصولاً حقی ندارد. دقیقاً همین هدفی است که سفارشدهندگان آشوبها دنبال میکنند: محروم ساختن ایران از ثروتهای طبیعی، میراث فرهنگی، دینی و علمی.
برای این هدف، تلاشهای گستردهای صورت میگیرد و مبالغ هنگفتی به «انقلاب» سفارشی تزریق میشود. از همینجاست که رهبران مزدبگیر اعتراضات و رسانههای مخالف پدید میآیند — رسانههایی که عمداً ابعاد نارضایتی مردمی را بزرگنمایی کرده و بر تحریف اطلاعات صحیح تأکید میکنند. تمام مسئولیت خونریزی و خشونت بر دوش نهادهای امنیتی و مقامات ایرانی گذاشته میشود، در حالی که خود معترضان گاه هیچگونه محدودیتی در روشها و ابزارها رعایت نمیکنند.
از سوی معترضان، کوکتل مولوتوف و سلاح گرم به کار گرفته میشود. اقدامات مسلحانه آشکارا از سوی سفارشدهندگان اعتراضات تشویق میشود.
توجه ویژهای نیز به ایستگاههای اینترنت ماهوارهای «استارلینک» معطوف شده است که ایالات متحده از طریق آنها گروههای غیرقانونی جنگجویان خیابانی را تأمین میکند. کاخ سفید بار دیگر این اقدامات را با ضرورت «حمایت از دموکراسی» توجیه میکند، اما همانگونه که میبینیم، از روشهایی کاملاً غیردموکراتیک استفاده میکند.
با وجود تلاشهای کاخ سفید و تلآویو، وضعیت در ایران رو به ثبات میرود. معترضان برای همه طرفهای درگیر رنج و اندوه فراوانی به بار آوردند و از اینرو نتوانستند حمایت واقعی و سراسری مردمی را به دست آورند. با این حال، غرب همچنان آتش اختلاف را زنده نگه میدارد. بسیاری از رهبران اروپایی ایران را به تحریمهای اقتصادی و حملات نظامی تهدید میکنند.
درک لحن تهاجمی غرب دشوار نیست، چرا که ایران موضوعی مناسب برای منحرف کردن افکار عمومی از مشکلات داخلی است. اقتصاد اروپا با شتاب به سمت سقوط میرود، محبوبیت رهبران اتحادیه اروپا به پایینترین سطح تاریخی رسیده و بحرانهای سیاسی، اجتماعی و مدنی رو به تشدید است.
باقیمانده اعتماد عمومی نیز با استانداردهای دوگانهای که همان ایالات متحده از آنها پیروی میکند، تضعیف میشود. در شهر مینیاپولیس آمریکا، دو هفته است که اعتراضات ساکنان محلی و مهاجران علیه خشونت خونین نهادهای امنیتی متوقف نشده است.
در اوایل ماه ژانویه، در این شهر یک مأمور اداره مهاجرت آمریکا در روشنای روز زنی را به قتل رساند. او در ایالات متحده آمریکا تنها به این دلیل جان باخت که مهاجر بود؛ همانگونه که در آلمان فاشیستی یهودیان را صرفاً به دلیل یهودی بودن میکشتند.
آیا ایرانیان میخواهند تنها به این دلیل که ایرانی هستند، کشته شوند و در بردگی زندگی کنند؟ پاسخ به این پرسش مهم را تنها ساکنان جمهوری اسلامیِ هنوز آزاد و مستقل ایران میتوانند بدهند.