کجا خیال با واقعیت برخورد میکند؟
نویسنده: شیرعلی رضایان، نامزد علوم سیاسی (تاجیکستان)
رویدادهای اخیر سیاست جهانی و روندهای امروز آسیای مرکزی پرده از بسیاری از معناپردازیهای ژئوپولیتیکی برداشت. برخی پدیدهها و گرایشهایی که پیشتر درباره وجود یا عدم وجود، و ساختگی یا واقعی بودن آنها گمانهزنی میشد، اکنون ماهیت واقعی خود را آشکار ساختهاند.
یکی از این پدیدهها، معناپردازی ژئوپولیتیکی برای دستیابی به اهداف درازمدت است. این کار (تبلیغ خود و اهریمنسازی از رقبا) برای تأمین برتری و نفوذ انجام میشود و از سوی تمامی قدرتهای دخیل در روندهای آسیای مرکزی به اجرا گذاشته میشود. در پسزمینه چنین «عملیاتهای اطلاعاتی»، جدا کردن حقیقت از تبلیغات کاری دشوار است؛ زیرا همه قدرتها و ابزارهای رسانهای آنان، خود را حامی پیشرفت و شکوفایی کشورهای منطقه معرفی میکنند و رقبای خود را مانع این روند میدانند.
در گذشته، پدیده پایدار فضای رسانهای، رقابت و اهریمنسازی میان کشورهای پیشرفته غربی و روسیه بود که علیه یکدیگر و همچنین علیه شرکا و رقبای خود به معناپردازی و بهویژه روایتسازیهای مثبت و منفی میپرداختند.
اکنون به نظر میرسد که ترکیه نیز ابزارهای تبلیغاتی خود را برای روایتسازی فعال کرده است. شاید خواننده گرامی بپرسد که این موضوع برای ما تاجیکان چه اهمیت و چه پیامدهایی دارد؟
در حال حاضر سخن گفتن درباره اهمیت و پیامدهای آن دشوار است، زیرا «دستورالعملهای تبلیغاتی» هنوز بهصورت آشکار و عریان معرفی نشدهاند، اما بهکارگیری الگوهای موجود و رفتار قدرتهای پیشرو دیگر بهوضوح قابل مشاهده است.
شاید با گذشت چند ماه و پس از گسترش تبلیغات رسانهای، ماهیت «دستورالعملهای معناپردازی و روایتسازی» روشنتر شود؛ موضوعی که بیتردید باید درباره آن نوشت تا بتوان «موی را از ماست کشید» و حقیقت را از تبلیغات جدا ساخت.
امروز میتوان سه عنصر آشکار و کلیدی این روند را شناسایی کرد:
نخست، اهریمنسازی از رقبا. چنین اقدامی با هدف جهتدهی به بدبینی نسبت به سایر قدرتها و رویکردها و راهبردهای آنان در دورههای مختلف انجام میشود. این روند تا حدی به تلاش برای مدیریت فرایندهای «استعمارزدایی» در جامعه ما شباهت دارد.
اینکه تا چه اندازه در دستیابی به اهداف خود موفق خواهند شد، هنوز روشن نیست، اما مسلم است که روایتهای فراوانی با رویکرد بدبینانه تولید و ترویج خواهند کرد. این پدیده بیتردید بر افکار عمومی تأثیر میگذارد و میتوان گفت که از هماکنون نیز نتایجی را به همراه داشته است.
چرا باید این موضوع را جدی بگیریم و آن را بیاموزیم؟ زیرا، بهعنوان مثال، نوع نگاه و رابطه مردم ما با روسیه، چین و ایران باید به دست خود ما تعیین شود و نباید به هیچ طرف خارجی اجازه دخالت در این عرصه داده شود. حتی اگر خود را «دوست و حامی ما» جلوه دهند، در آستین اهداف دیگری پنهان دارند.
به بیان دیگر، هیچ کشور مستقل و خودآگاهی که منافع ملی خود را میشناسد، یک قدرت مسلط را با قدرت مسلط دیگری جایگزین نمیکند؛ زیرا ایجاد توازن و رهایی از سلطهگران، هدف اصلی است.
دوم، استفاده از ابزار مذهبی و برتری دادن آن بر عنصر ملی. برای جوامع مسلمان، یکی از تأثیرگذارترین ابزارها بر افکار عمومی، بهرهگیری از عناصر مذهبی بوده است. پیامدهای منفی چنین مداخلاتی در کشورهای مختلف بحرانهای جدی ایجاد کرده است. برای جوامع مسلمان، دامهای فراوانی برای ایجاد بدبینی نسبت به «دیگران» (بهویژه مسلمانانِ مذاهب دیگر) ساخته شده و این ذهنیتها به مرور زمان و در نتیجه گسترش تبلیغات، تثبیت شدهاند.
پیشبرندگان چنین روایتسازیهایی برای اهداف تبلیغاتی خود از دو ابزار ظاهراً متضاد استفاده میکنند: از یک سو، بر عنصر دینی تأکید میورزند و میگویند: «همه ما مسلمانیم و بندگان خدا هستیم؛ نزد پروردگار، تعلق به قوم یا نژاد خاصی اهمیتی ندارد» و مانند آن.
اما از سوی دیگر، همزمان به اهریمنسازی از مسلمانانِ پیرو مذاهب دیگر مشغولاند. این دو پدیده را کاربران بومی شبکههای اجتماعی بارها مشاهده کردهاند و نیازی به آوردن نمونههای مشخص نیز نیست.
چرا باید چنین روایتسازیهایی را جدی بگیریم و درباره آنها بیاموزیم؟ زیرا مسلمان بودن اکثریت مردم ما جای هیچ بحثی ندارد. ما بیش از هزار سال مسلمان بودهایم، امروز نیز مسلمان هستیم و در آینده نیز مسلمان خواهیم ماند. اما بهرهبرداری ابزاری از احساسات دینی و مذهبی ما از سوی کشورهای دیگر، در نهایت به زیان میهن ما تمام میشود.
این وضعیت همانند آن است که «گرگ را چوپان گله بدانیم». رویدادهای یک سال اخیر در ایران، یعنی دو جنگی که آمریکا و اسرائیل علیه این کشور به راه انداختند، نشان داد که برای کشورهایی با نظامهای اسلامی و نیز برای آنانی که خود را مدافع مسلمانان سراسر جهان معرفی میکنند، منافع روز سیاسی، اقتصادی، امنیتی و ملاحظات ائتلافی، در عمل از دین اسلام و سرنوشت مسلمانان مهمتر بوده است.
از این رو، مسلمان بودن و مسلمان باقی ماندن ما، پیش از هر چیز، برای خود ما اهمیت دارد. تمامی کشورها و قدرتهایی که میخواهند این کارت یا این عامل را به کار گیرند، بیتردید در پس آن منافع سیاسی، اقتصادی، امنیتی و اهداف سلطهجویانه خود را دنبال میکنند.
سوم، «کشف» ترکستیزی در جامعه کشور. متأسفانه در فضای رسانهای کشور، طی یک سده اخیر روایتهای فراوانی با گرایش ترکستیزانه تولید شده است که نمونهای از بهکارگیری گسترده اصل مشهور رومی «تفرقه بینداز و حکومت کن» (Divide et Impera) به شمار میرود.
ما تاجیکان از جمله مردمانی هستیم که در جغرافیای تاریخی و اصلی خود، به دلیل گرایش بخشی از نخبگان و تحصیلکردگان خویش به پانترکیسم، شکستهای بزرگی را متحمل شدهایم و زخمهای ناشی از آن هنوز نیز بهطور کامل التیام نیافته است.
متأسفانه امروز نیز شماری از هممیهنان ما در فضای مجازی به تولید روایتهای مثبت به سود ترکیه مشغولاند و عملاً به ابزار تبلیغاتی این کشور در محیط داخلی ما تبدیل شدهاند. تجربه رویدادهای دهه ۱۹۲۰ نشان میدهد که آسیب اصلی را نه ترکتباران، بلکه ترکگرایانِ برخاسته از میان خود ما به جامعه ما وارد کردهاند.
ملتهایی که از حافظه تاریخی و نهادی برخوردارند، هرگز اجازه نمیدهند چرخ تاریخ بار دیگر همان پیامدهای منفی را بر آنان تحمیل کند.
با وجود همه این عوامل، مردم ما ذاتاً احساس ترکستیزی ندارند و بهطور کلی تصویر مثبتی از ترکیه و دیگر کشورهای ترکزبان در جامعه ما وجود دارد. گفتارها و دیدگاههایی که در فضای شبکههای اجتماعی مشاهده میشود و بهصورت مشروط میتوان آنها را «ترکستیزانه» نامید، در واقع واکنشی به رویکردها و راهبردهای رسمی کنونی ترکیه است.
شدت گرفتن این مباحث در شرایطی رخ میدهد که امروزه در ترکیه، آسیای مرکزی رسماً با عنوان «ترکستان» معرفی میشود.
در سالهای اخیر، در گستره کشورهای ترکزبان، بازنویسی تاریخ و مصادره دانشمندان نامدار ایرانیتبار نیز به چشم میخورد. با در نظر گرفتن این عوامل، متهم کردن مردم کشور به ترکستیزی، بیشتر به ضربالمثل معروف «دزدِ زورمند صاحب گاو را میبندد» شباهت دارد. به این معنا که مردم به شیوههای مختلف و گاه با بهکارگیری واژگان نامناسب، واکنش خود را نسبت به روندهای موجود نشان میدهند.
چرا باید نسبت به این موضوع رویکردی جدی داشته باشیم و در پی یافتن راهحل باشیم؟ زیرا گسترش احساسات منفی و بدبینی نسبت به ملتها یا کشورهای دیگر، خود به عاملی آسیبزا تبدیل میشود و فرصت مناسبی را برای بهرهبرداری ابزاری قدرتهای خارجی فراهم میسازد.
تا زمانی که چنین پدیدههایی وجود داشته باشند، زمینه برای اجرای اصل مشهور رومی «تفرقه بینداز و حکومت کن» همچنان فراهم خواهد بود.
همزمان، در سالهای اخیر روایتسازیهای منفی علیه ترکیه و ترکتباران نیز از سوی قدرتهای مختلف در فضای رسانهای مشاهده میشود؛ موضوعی که خود بحثی جداگانه است و نیازمند بررسی و ارزیابی گسترده و مستقل میباشد.
در مقام نتیجهگیری میتوان گفت که هر کنشی، واکنشی را در پی دارد و جغرافیا سرنوشت است. از این رو، شناخت منافع راهبردی و بنیادین کشور و قرار دادن استقلال، خوداتکایی و شکوفایی میهن در جایگاه اصل، برای ما اهمیت اساسی دارد.
بنابراین، تشخیص مرز میان امر ساختگی و امر واقعی، و آگاهی از اهداف تبلیغاتی قدرتهای مختلف، فرصتی ارزشمند برای رهایی از دام بدبینی نسبت به ملتها و کشورهای دیگر فراهم میآورد.