فرمانده بصیر اندرابی یکی از نمونه‌های برجسته‌ همان نسلی از وطن‌پرستان افغانستان بود که قربانی منافع امریکا شد...

فرید احمد، سردبیر "سنگر"

در یک زد و خوردی که 10 اپریل در سالنگ جنوبی میان طالبان و رزمندگان جبهه‌ آزادی اتفاق افتاد، عبدالبصیر اندرابی، معروف به بصیر اندرابی، یکی از فرماندهان کلیدی این جبهه با پنج همراهش به شهادت رسیدند.

وقتی برای این مطلب مواد جمع می‌کردم، به یک واقعیت بسیار تلخی پی بردم که جامعه‌ افغانستان خسته، حتی از قهرمانان خود خسته شده است. نیم قرن جنگ آن قدر در این سرزمین قهرمان آفریده، که تعدادشان را کسی حساب نکرده است و حتی روزنامه‌نگاران برای تحقیق زندگینامه‌ آنها وقت نمی‌یابند!ظاهراً، یک کشور قهرمان‌زا نباید این سرنوشت را داشته باشد، که افغانستان دارد. واقعیت تلخ دیگر این است، که قهرمانان افغانستان همیشه برای وطن می‌رزمند، اما قربانی منفعت های قدرت های خارجی می‌شوند. حضور خارجی آنها را به صحنه می‌آرد و آن‌ها را حذف می‌کند.

اما کارنامه‌ این قهرمانان باید نوشته شود و این تنها کاریست، که برای پاس خاطر و جاودان ساختن نام و آرمان های والای آنها می‌توان انجام داد. همین کافیست، که سرنوشت جان و جوانی آنها را به ‌بازی گرفت، اما تاریخ چنین یک بازیگر ظالم نیست.

حالا داستان بصیر اندرابی، یکی از صدها قهرمانی که برای افغانستان به شهادت رسیدند و می‌رسند...

 

“غوره‌دزد”
فرمانده عبدالبصیر اندرابی، فرزند عبدالصمدخان، 10 فبروری 1988 در روستای رشیدی دره‌ قاسان شهرستان ده صلاح اندراب ولایت بغلان دیده به جهان گشوده، هنوز در آوان کودکی بود که از مهر و نوازش مادر محروم شد. بعد از تکمیل سن هفت سالگی شامل صنف اول مکتب زادگاهش گردید و تا صنف پنجم آن جا درس خواند.

صدیق اندرابی، از هم‌صنفان و دوستان کودکی او، حالا فرمانده جبهه‌ مقاومت ملی افغانستان، می‌گوید: خاطره‌های خوشی از او دارد، بخصوص، از زمان مکتبی، که مقاومت اول علیه طالبان و تروریزم بین المللی ادامه‌ داشت و وضع اجتماعی مردم خیلی دشوار بود.

وی به یاد می‌آرد:“من و بصیر به باغ مردم می‌درامدیم و غوره‌ زردآلوها را می‌چیدیم. وقتی صاحب باغ خبر می‌شد و به سر بصیر می‌آمد، وی می‌گفت، این کار را صدیق کرده، اگر به سر من می‌آمد، می‌گفتم، این کار را بصیر کرد”.

صدیق اندرابی می‌گوید، بدون مبالغه، عبدالبصیر در مکتب از جمله‌ شاگردان زیرک و لایق و تیزهوش بود و بعد از ختم دوره‌ متوسطه شامل مکتب لیسه‌ قاسان شده، سال 1387 (2009) آن را ختم کرد.

وی افزود: “از صنف شش ما جدا شدیم. بصیرخان که وضع خانوادگیشان خوب بود، به لیسه‌ قاسان رفت و تا صنف 12 تحصیل کرد. من مشغول کار غریبی و دهقانی شدم. اما هر گاه از لیسه می‌آمد، می‌شیشتیم، قصه می‌کردیم و غرق در عالم رویاهای کودکانه آرزو داشتیم، یک شخصی شویم که به جامعه مفید باشیم”.

از بس که بصیر شوق و علاقه‌مندی زیادی به نظامی‌گری داشت، شامل دوره‌ شانزدهم مکتب منتخب افسران جوان وزارت دفاع افغانستان گردید. وی در دوران دانشجویی یک جوان بانظم و دسیپلین خاص بود.

بصیر دوره‌ آموزشهای نظامی را با سند عالی ختم کرد. همزمان شامل کورس مسلکی قول اردوی کماندو - سپاه نیروهای خاص - شد که با جدیت و سرشاری در آن تحصیل نمود. سپس وی به میدانهای داغ نبرد افغانستان رفت و تا سقوط جمهوریت در خدمت نظام بود.

 

“شیر کماندو”

اولین تقرری وی در قول اردوی 215 “میوند” صورت گرفت. این یک آغاز راه طولانی بود که در هلمند (2013 - 2016) ، این ولایت ناآرام‌ترین، طالب‌خیز و جولانگاه مافیای مواد مخدِّر و در سخت‌ترین شرایط علیه طالبان -“دشمنان آرامش افغانستان”- سپری کرد. وی در هلمند اول فرمانده بلوک (وزواد) تعیین شد و تا آخر به فرماندهی تولی (راته، 100 نفر) رسید.

ژنرال جلال‌الدین یفتلی، معروف به جلال یفتلی، سابق فرمانده قول اردوی 203 “تندر” که با بصیر اندرابی از آغاز کارش در اردو ملی آشنایی داشت، می‌گوید، آوازه‌ او همان زمان در هلمند افتاد و دشمن از نام او در ترس و هراس بود.

او می‌گوید: “همرزمانی که از کابل برای عملیات مشترک به هلمند رفته و آمد داشتند، از قول طالبان اسیر قصه‌های جالبی می‌کردند. طالبان همین که نام او را می‌گرفتند، همه را ترس می‌گرفت و یا وقتی می‌فهمیدند، که با بصیرخان طرف هستند، پا به فرار می‌گذاشتند”.
وی در شهر لشکرگاه، مرکز و ولوسوالی‌های نهر سراج، نادعلی و سنگین شدیدترین نبردها را رهبری کرد. یکی از صفحه‌های درخشان آن روزها آزادی نادعلی و یک قسمت شهر لشکرگاه بود، که چند روز در تسلط طالبان قرار داشتند.

از او به عنوان عبدالبصیر مجاهد یادآوری می‌شد. آن زمان لقب“شیر کماندو ”-را نیز برای خود کمایی کرد. ماه آگست سال 2016 وی در یکی از نبردها با طالبان شدیداً زخم برداشت و او را به شفاخانه‌ سردار داوودخان کابل انتقال دادند. یک ماه پس بار دگر به میدان نبرد برگشت.

 

4 سپتامبر سال 2016 وی در صفحه‌ فییسبوکش نوشت: “خداوند متعال را سپاسگزارم، که دوباره خود را در میان دوستان و همرزمانم دیده، بسیار احساس خوشی می‌کنم. عهد بستیم تا آخرین رمق حیات از وجب-وجب این سرزمین شجاعانه دفاع خواهیم کرد ”.

 

“چه در شمال باشد، چه در جنوب”

آوازه‌ کارنمایی و دستاوردهای جنگی فرمانده بصیر اندرابی به وزارت دفاع نیز رسیده بود. از این خاطر، 16 جون سال 2017 رئیس ارکان کندک (بتلیان، 500 نفر) پنجم عملیات‌های خاص“ذوالفقار” قول اردوی 209 “شاهین” با مرکزیت مزار شریف تعیین گردید. این قول اردو مسئولیت عملیات‌های نیروهای کماندو در ولایت‌های شمال؛ فاریاب، جوزجان، سرپل، سمنگان، بلخ، قندز، تخار و بدخشان را به عهده داشت.
این درخشان‌ترین دوران زندگی و کارنامه‌های فرمانده بصیر بود.

یک ماه پس از تقررش به او فرمان دادند، که شهرک لولاش، مرکز ولوسوالی کوهستان ولایت فاریاب را طالبان و تروریستان خارجی تصرف کرده‌اند و باید آزاد شود.

یکی از همرزمانش که در آن جنگ شرکت داشت و حالا در مزار شریف زندگی می‌کند و ما به دلایل امنیتی از او نام نمی‌بریم، می‌گوید: ما فرمان را همان روزی گرفتیم، که ولسوالی سقوط کرده بود.

او گفت: “حدود 60 تن از نیروهای پولیس و ارتش در محاصره‌ طالبان افتاده بود، تعداد طالبان و تروریستان خارجی 200 نفر تخمین می‌شد. 130 تن از نیروهای خیزش مردمی نیز با جنگ افزارهایشان به آنها پیوسته، فرمانده‌ شان به نام ناصر به ولایت غور فرار کرده بود. ما حدود 200 نفر با فرماندهی بصیرخان به منطقه‌ جنگ دیسانت شدیم و در سه روز مرکز ولوسوالی را آزاد کردیم”.

ظاهراً، به این زودی آزاد شدن کوهستان را کسی انتظار نداشت. آن سالها، غورماچ ولسوالی دیگر فاریاب میان طالبان و دولت دست به دست می‌شد. ماه آگست همان سال طالبان بار دگر این ولسوالی را تصرف کردند. در قول اردوی “شاهین” یک عملیات مشترک نیروهای امنیتی برای آزادسازی آن آماده کردند و این وظیفه را نیز به فرمانده بصیر اندرابی سپردند. 29 سپتامبر سال 2017 این ولسوالی با تلفات شدید طالبان آزاد شد.

آن زمان در رسانه‌ها از فرمانده بصیر به عنوان “عقاب کماندو” یادآوری می‌کردند و یکی هم نوشت: “شیر شیر است، چه در شمال باشد، چه در جنوب ”.

 

توطئه‌ غنی-طالبان

ولایت فاریاب آن زمان (و تا کنون) به یکی از مراکز تجمع طالبان و سازمانهای تروریستی خارجی، مانند “ال-قاعده”و حرکت اسلامی ازبکستان تبدل شده بود. بعدها معلوم شد که استقرار جنگجویان خارجی در این منطقه با موافقت حکومت حامد کرزی و امریکا صورت گرفته، ناامنی‌های این منطقه برنامه‌ مشترک آنها به منظور تأمین حضور امن و آمادگی‌های جنگی تروریستان برای جنگهای آینده بوده است.

گزارش استخباراتی: دولت القاعده کجاست؟

ظاهراً، بصیر اندرابی، که به این برنامه خلل می‌رساند، نه فقط به خار چشم تروریستان، بلکه پشتیبانهای آنها در حکومت افغانستان و امریکا تبدل یافته بود. ماه مارچ سال 2018 در یکی از عملیات‌ها در نزدیکی روستای یکه‌توت منطقه‌ سر حوض ولسوالی پشتونکوت فاریاب وی با حدود 40 سربازش در محاصره افتادند.

همرزم او می‌گوید، بیش از 20 روز دشمن آنها را از چهار طرف محاصره کرده، شخصی به نام رحمانی، فرمانده خیزشهای مردمی محل با نیروهایش نیز با آنها بود.

او گفت: “وقتی دشمن روستای یکه‌توت را تصرف کرد، ما در دو پوسته در بلندی سنگر گرفتیم. حمله کننده‌ها با زبانهای خارجی، ظاهراً، روسی و عربی نیز صحبت می‌کردند. این چوچه‌های خلف و ناخلف isi یونیفورم نظامی داشتند و با دوربین شب مجهز بودند. از مرکز فرماندهی کمک می‌خواستیم، اما کسی ما را نمی‌شنید. حالا فکر می‌کنم، که این یک توطئه و هدفش از بین بردن بصیرخان بود”.

اما دولت وزیری، سخنگوی وزارت دفاع، آن زمان به رسانه‌ها می‌گفت، که نیروهای حکومتی در منطقه مشغول عملیات جنگی هستند. در اصل کسی در کابل و مزار شریف در فکر کماندوها نبود، بلکه همه انتظار آن را داشتند، که چه وقت همه‌ آنها کُشته می‌شوند.

در ولایت بغلان، زادگاه بصیر اندرابی، از این توطئه پی بردند و از طریق رسانه‌ها فراخوان داده شد، که مردم تجمع کنند، تا حکومت برای رهایی بصیر و همرزمانش اقدام کند، در عکس حال، آنها تهدید کردند، که شاهراه حیرتان - کابل را مسدود خواهند کرد.

اما حکومت دست به اقدامی نزد و مردم بغلان با رهبری وکیل پارلمان محمدظریف ظریف در منطقه‌ شامرخ شهر پل خمری، مرکز ولایت چند ساعت مسیر شاهراه را بند کردند. این وضع حکومت کابل را ناراحت ساخت و مجبور کرد که برای نجات نیروهای کماندو طیاره بفرستد و آنها را نجات دهد.

اما بصیرخان این شکست را به خود نبخشید و از فرماندهی قول اردوی “شاهین” تقاضا کرد، که او را بار دگر به سر حوض بفرستد. 30 اپریل وی برگشت و در یک روز بدون تلفات نیروهای کماندو؛ 11 تروریست کُشته، 17 نفر دیگر زخمی به جا گذاشت و فرمانده محلی طالبان شخصی به نام ملا پیر‌محمد و سرگروهش ملا ولی‌محمد را از بین بردند.

این آخرین عملیات بصیر اندرابی در فاریاب نبود. ماه آگست همان سال استخبارات قول اردوی “شاهین”خبر داد، که طالبان و تروریستان خارجی قصد انجام یک حمله‌ بزرگ با هدف تصرّف شهرک سرچکان، مرکز ولسوالی گرزیوان را دارند. این حمله شب 8 آگست صورت گرفت، که از سوی نیروهای کماندو به رهبری بصیر اندرابی و به حمایت هوایی نیروهای بین المللی “مأموریّت قاطع” با کُشته شدن 12 تن و زخمی شدن 11 تروریست پایان یافت، تعداد بیتر سلاح و مهمات نیز به دست کماندوها افتید.

 

“فرشته‌ نجات”

ماه می سال 2019، بنا به نقل صدیق اندرابی، فرمانده بصیر در زادگاهش روستای رشیدی اندرابها در رخصتی قرار داشت، که یک جنگ شدید در شهر پل خمری، مرکز ولایت بغلان در گرفت. 4 می طالبان با نیروهای انتحاری بیشتر سر فرماندهی امنیه‌ بغلان در شهر پل خمری حمله کرده و آن را تصرف کردند.

“فرمانده بصیر بدون این که مقامات دولتی را در جریان بگذارد، با افرادی، که همراهش بودند، دست به کار شد. 5 می فرماندهی آزاد و طالبان از شهر رانده شدند. همان زمان او به“بصیر کماندو”شهرت یافت”.

صدیق اندرابی افزود: کسی در رسانه‌ها هم در توصیف او نوشت: “فرشته‌ نجات ” این واقعاً یک حقیقتی بود، که در دو کلمه بیان شده بود.
ژنرال جلال یفتلی می‌گوید، زمانی، که فرمانده لوا (پالک) مزار شریف بود، هفت عملیات خاص با شرکت بصیر اندرابی انجام داده بودند.

ژنرال یفتلی گفت: “این عملیاتها را ما اکثراً شبانه راه‌اندازی می‌کردیم. آن زمان وضعیت جنگی تغییر یافته بود. ما نه فقط با طالبان، بلکه تروریستان ال-قاعده و حرکت اسلامی ازبکستان و خارجی‌های دیگر، که کسی نمی‌فهمید، کی و از کدام کشور هستند، می‌جنگیدیم. اما این عملیاتها خیلی سنگین بودند. دشمن آن دشمن قبلی نبود. گروه‌های لیزیری و“قطعه‌ سرخ” طالبان وارد میدان شده، دوربین شب داشتند و حمَلات آنها شدّت می‌گرفت. بصیرخان یک جوان باغیرت و خونسرد بود و در عملیاتها نقش کلیدی داشت”.

حادثه‌ فرماندهی بغلان، به باور صدیق اندرابی، موجب تقرری جدید جگرن - میار بصیر شد. 14 می 2019 او را رئیس ارکان لوای سوم قول اردو 207 ظفر در بادغیس تعیین کردند.

در مورد فعالیت‌های بصیر اندرابی در بادغیس معلومات زیاد وجود ندارد. آن چه معلوم است، در جنگهای بالا مرغاب، یک ولسوالی دیگری که همیشه میان حکومت و طالبان و تروریستان خارجی دست به دست می‌شد، او شرکت کرده است. وی تاثیرات خود را از این نبردها در صفحه‌ فیس‌بوکش خیلی مؤثر، اما در یک جمله بیان کرد: “بالا مرغاب پیرمان ساخت!”

یک سال نگذشته، 5 اپریل 2020 وی در یک محفل باشکوهی رسماً به صفت رئیس ارکان لوای دوم قول اردوی 207 “ظفر” مقیم ولایت فراه معرفی شد. از بس که این سومین ریاست او در جز و تام‌های قول اردوهای وزارت دفاع افغانیستا بود، او را اکنون“رئیس بصیر”نیز نام می‌بردند.

در اخبار دفتر مطبوعات قول اردوی“ظفر” از این دوره‌ فعالیت‌های او خبر و عکسهای ماندگاری نشر شده‌اند. بنا به آنها، دگرمن (پادپالکاونیک) عبدالبصیر اندرابی با نیروهای تحت امرش، بخصوص، در ولسوالی‌های بالا بلوک و پشترود ولایت فراه عملیاتهای سنگینی انجام داده، اوایل ماه جنوری سال 2021 ولسوالی اناردره را، که از ماه‌ها به این سو تحت تصرف طالبان بود، آزاد کردند.

 

بسم‌الله خان و “طالب کُش ها”

تقرری اخیر بصیر اندرابی را امروزها نظامیان افغانستان به گونه‌ دیگر تفسیر می‌کنند. حکومت غنی و امریکا، که طرح نا امن سازی شمال، مرزهای آسیای مرکزی را داشتند، این قبیل فرماندهان با صلابت را، که“خوب طالب کُشی را بلد بودند”، از شمال به ولایت‌های جنوب و غرب تبدیل می‌کردند. به استثنای بصیر اندرابی، جلال یفتلی به فرماندهی قول اردی و“تندر”، حامد سیفی به میدان وردگ و چندی دیگر نیز به ولایات جنوب و غرب، که هرچند پشتون‌نشین و طالب خیز بودند، اما به برنامه‌ طالب سازی و نا امن سازی شمال خلل ایجاد می‌کردند، تبدیل شدند.

ظاهراً، این آخرین برنامه بالای این “طالب کُش ها” نبود. رئیس جمهور ماه می سال 2021 بسم‌الله محمّدی را، که ظاهراً یک چهره‌ برجسته‌ ضد طالبانی شناخته می‌شد، وزیر دفاع تعیین کرد. ظاهراً، در آن ایام، که آغاز پیشرویها و فتوحات طالبان بود، این تعیینات پیام خوب داشت، اما بسم‌الله خان نه فقط کاری علیه طالبان نکرد، بلکه به باور برخی، عامل اصلی به قدرت رسیدن آنها شد.

وی در قطار ده‌ها ژنرال و فرمانده، هشت چهره‌ معروف و موفق جنگی و ضد طالب، مانندر بصیر اندرابی، حامد سیفی، منیب امیری (برادر خالد امیری) ، احسان فیض، حمید‌الله طوفان و دیگران را از وظیفه سبک‌دوش کرد. جالب این بود که به جای آنها افراد کاملاً نالایق و بی‌مسئولیت، حتی پیرتر را تعیین نمود.

حامد سیفی، که فرمانده لوای پنجم قول اردوی 203 “تندر” در ولایت میدان وردک بود، در یک صحبت با نویسنده‌ این سطور گفت، بسم‌الله در هفته‌ اول کاری‌اش او را بدون کدام دلیل موجه از وظیفه برکنار کرد.

حامد سیفی گفت: “شخصی را به حیث فرمانده لوا به جایم تعیین کرد، که دو سال قبل نظر به تکمیل دوره‌ خدمت و کبر سن به تقاعد سوق گردیده بود و در تمام دوره‌ خدمتش حتی یک بار هم قُوماندانی یک جز و تام کوچک را هم نکرده بود”.

بصیر اندرابی با حمید‌الله طوفان، فرمانده لوای دوم قول اردوی 207 “ظفر”، در یک روز، 5 جولای‌ 2021، برکنار شدند.

وی در صفحه‌ فیس‌بوکش چنین واکنش نشان داد: “تغییر و تبدیل و برکناری در نظام یک اصل است، اما این، که عادلانه باشد، متأسفانه، نیست. به هر حال به تصمیم رهبری محترم وزارت دفاع ملی احترام قائل بودیم و هستیم، هر چه به خیر ما همسنگران و هم‌وطنان ما باشد. من یک سرباز صادق به مردم افغانستان باقی خواهم ماند. با روحیه‌ بلند ملی در مقابل دشمنان مردم افغانستان به مبارزه‌ خود ادامه‌ خواهم داد. فعلاً من و فرمانده طوفان بدون دلیل منطقی برکناریم!”

اما بسم‌الله خان وقتی دیده و دانسته، چنین تصمیم گرفت، چه دلیل داشت؟ این که او را با غنی، تنها عامل اصلی سقوط افغانستان به دست طالبان و سازمانهای تروریستی می‌نامند، حرف نو نیست. چندین فرمانده به بنده نیز اقرار کردند، که با فرمان بسم‌الله خان سنگر را بدون جنگ به طالبان رها کرده‌اند.

تلاش نویسنده‌ این سطور برای پیدا کردن پاسخ به این سؤال از خود بسم‌الله محمّدی نتیجه نداد، اما از زبان افراد نزدیک به او شنیدم، که وی در یک محفل خاص گفته است: “اگر من آنها را بیرون نمی‌کردم، همه را می‌کُشتند!”

 

“گجر کلان‌تان می‌شود”

از هشدار و پیشگویهای بصیر اندرابی در صفحه‌ فیس‌بوکش:

10 جون 2021، خطاب به رهبران نظامی، که افغانستان را در حال فروختن به طالبان بودند و به مشکل ارتش رسیدگی نمی‌کردند، نوشت: “شرایط و وضعیت از این بدتر نمی‌شود. در هوای صاف سنگ وطن‌دوستی و شجاعت را همه بر سینه می‌زدند. کجاستند امروز همان شجاعان و وطن‌دوستان؟ روز مبادای دیگر از این روز بدتر نمی‌آید. سوق و اداره از پشت مخابره، واتس‌اپ و تیلفون دیگر به سرباز تأثیر‌گذار نیست. در صحنه‌ عمل و نبرد وارد شوید. به سربازان‌تان روحیه و انگیزه‌ جنگیدن را بدهید. در کنار سربازان قرار بگیرید، جبهه‌ حق و باطل را به آنها بفهمانید! در این صورت هیچ گاهی دشمن پیروز‌ نخواهد شد و حال هم دشمن چیزی نیست، اگر اراده باشد! از خیانتها و دزدیهایتان در یک فرصت دیگر ”.
ویدیوی 14 جون 2021، در برابر تبلیغات برخی سیاسیون و رسانه‌هایی، که با پول غرب فعالیت و به نفع طالبان تبلیغ می‌کردند، نوشت: “لطفاً! اگر حمایت نمی‌توانید، به نفع دشمن هم تبلیغ نکنید. مشکل‌تان را با ارگ حل کنید. دشمن نیروهای امنیتی‌تان نشوید. آنها پاسبانان عزت شما اند ”.

21 جون 2021، زمانی، که نیروهای ارتش به فرار رو آورده بودند، نوشت: “تا کجا فرار می‌کنید؟ اگر در پایگاه و پوسته‌تان جنگ نکنید، باز پاکستانی در پهلوی زن و فرزندتان بسیار به بی‌عزتی از بین می‌بردتان! در سلاحت مرمی (تیر) پُر است، نه آب ”.

24 ژوئن 2021، پس از سقوط ولوسوالی برکه و تشدید جنگها در بغلان، نوشت: “وطندارهای عزیز اندراب، اگر بسیج نشوید، از اندرابها و خینجان دفاع نکنید باز گوجور - چوپان امروزتان بادار (‌خواجه ‌) و حاکم فردایتان خواهند شد ”.

توضیح: گوجورها یک قومی از پاکستانند، که از سوی حاکمان پشتون افغانستان به بغلان طی 100 سال اخیر انتقال یافته‌اند. حالا آنها واقعاً یک گوروه ضربتی طالبان در این ولایتند و در سرکوب نیروهای ضدتالیب نقش عمده دارند.

25 ژوئن 2021، پس از سقوط ده‌ها ولسوالی در افغانستان: “شکست و روحیه شکنی در جبهه‌ جنگ بسیار عواقب بدی در پی دارد. پایی مقاوم‌ترین‌ها را می‌لرزاند ”.

 

ترک وطن

در عکس: بصیر اندرابی با شهید امام نورزاد در جنگ کوتل مرغ. همان روز فرمانده بصیر چشم چپش را از دست داد.

پس از برکناری بصیر اندرابی به زادگاهش اندراب برگشت و خانه‌نشین شد. اما این زمانی بود، که ولسوالی‌ها در سراسر افغانستان یک - یک به دست طالبان سقوط می‌کردند و جنگها در بغلان نیز شدّت گرفته، چند ولسوالی سقوط کرد.

صدیق اندرابی می‌گوید، زمانی، که طالبان به کوتل مرغ، منطقه‌ میان اندراب و خینجان حمله کردند، تمام فرماندهان اندراب جمع شدند.

او‌گفت: “بصیرخان به من زنگ زد، که اگر خود را بار دیگر در تاریخ ثابت نکنیم، نبایدخودرا مرد حساب کنیم. او یک تعداد جوانانی را، که انگیزه‌ وطن‌دوستی داشتند، گرفته، به کوتل مرغ رفت. ما هم با افرادمان به آنها پیوستیم”.

اما در جنگ کوتل مرغ بصیر اندرابی از یک چره‌ هاوان از چشم چپش محروم شد. به قول صدیق، بدخواهان او در اندراب تلاش می‌کردند، که بصیر کُشته شود. او را نخست به بیمارستان چهارصدبیستر کابل انتقال دادند. چون آن جا تداوی مشکل شد و هم احتمال داشت، که کابل نیز به زودی سقوط کند، یاسین ضیا، رییس پیشین ستاد کل وزارت دفاع افغانستان، با مبلغ شخصی‌اش فرمانده بصیر را به هندوستان برای تداوی فرستاد.

صدیق اندرابی قصه می‌کند: “زمانی، که بصیر اندرابی در هند بود، افغانستان به دست طالبان سقوط کرد. آن وقت ما اندرابها را از طالبان آزاد کردیم. وی به من زنگ زده، گریست، که شما جنگ کنید و ما در جمع فراریها باشیم. برایش گفتم، که نه، چنین نیست. ظاهراً جنگ ما در پیش است. خودت را جور کن”.

بصیر اندرابی پس از انجام تداوی به ایران رفت و تا زمستان سال روان در آن کشور زندگی می‌کرد.

اوایل ماه مارچ سال روان او با فرمانده معروف اکمل امیر و چندی دیگر از همراهانش به افغانستان برگشت و در یک جنگ نابرابر با نیروهای“بدری ”-و“عمری” طالبان به شهادت رسید، که این یک قصّه‌ دیگر است و تحقیقات ما نشان می‌دهد، که بصیر اندرابی و همراهانش در پی یک برنامه و توطئه‌ از قبل طرح ریزی شده به زیر تیغ طالبان آورده و کُشته شدند (این قصه و جزئیاتش را به همین زودی در“سنگر”خواهید خواند).

 

پرواز آخرین

فرمانده بصیر در ساحه‌ کرج ناحیه‌ البرز شهر تهران ایران زندگی می‌کرد. عبدالحمید حامدی، برادرش، قصه می‌کند، که وی ساعت‌ها به اندیشه فرو می‌رفت و کس نمی‌فهمید از چه می‌‌اندیشید و به چه‌ها فکر می‌کرد، اما خیلی غمزده، در عین حال، پُر از انرژی بود.

وی در باره‌ چه فکر می‌کرد؟

صدیق اندرابی می‌گوید، بصیر در تماسهایش با او می‌گفت: “فرمانده، چه فکر می‌کنی، چرا ما را فروختند؟ ما به امریکا چه بدی کرده بودیم؟ ما این همه سال برای که می‌جنگیدیم؟ چرا من پنج مرتبه زخمی شدم، اما این قربانی‌های من عبث شد؟ همسنگران من برای چه شهید شدند؟ چه فکر می‌کنی، من طالب را“اجیر ایران”می‌خواندم، حالا چرا خود در ایرانم؟ ”.

اینها سوال‌هایی بود، که هر یک وطن‌دوست افغانستان تا به حال از خود می‌پرسد. آنها خود را شدیداً تحقیرشده حساب می کردند. به این درک رسیده بودند، که 20 سال نه برای افغانستان، بلکه برای امریکا رزمیدند و هزاران رفیق رزمی خود را قربانی برنامه‌های امریکا کردند و در آخر به چیزی نرسیدند، بلکه آواره و دربدر ملک بیگانه و محروم از خانه و کاشانه شدند. آنها فهمیدند، که جز هیزم دیگ امریکا چیزی بیش نبودند، عروسک‌هایی بودند، که در نمایشنامه‌ امریکا استفاده و کنار افکنده شدند.

اما تنها کاری، که کردند، این بود، که آتش عشق به آزادی و استقلال افغانستان را زنده حفظ نمودند. هرچند امریکا از این احساس آنها برای منافع خود سو استفاده کرد، اندیشه‌ ضد اشغال به بهای قربانیها و خون هزاران شهید نظامی پوش افغانستان زنده ماند...

آیا چنین نبود؟ اگر به جای اسم بصیر اندرابی نامهای دهها نظامی وطن‌پرست افغانستان را در این داستان بگذاریم و نامهای جغرافیای را با نامهای جغرافیای دیگر عوض کنیم، داستان سرنوشت همه یکسان نخواهد بود؟

 تحول دیگری، که در زندگی و مبارزه بصیر اندرابی و دیگر نظامیان ضدتالیب، که همیشه و در همه جا پشت سر خود در اتاقهای کاری خود عکس احمدشاه مسعود را می‌اویختند، آمد، پی بردن به یک حقیقت دیگر بود: آنها ارزشهای خود را شناختند. فرمانده بصیر در پیشطاق صفحه فییسبوکی خود نوشت: “زبانم پارسی، هویّتم تاجیک باختری و کشورم خراسان است!”.

شاید به این خاطر است، که وقتی بصیر اندرابی ایران را به قصد افغانستان ترک می‌کرد، از خانواده‌اش خواست، که تمام اسناد او را بسوزانند. وی صفحه‌ جدید زندگی و مبارزه‌ خود را علیه جهالت طالبانی و اشغال جدید افغانستان باز کرد. هرچند زود به شهادت رسید، اما برای آخرین بار“عقاب کماندو”در فضای هندوکُش به پرواز آمد، شعله‌ امید را در دلها فروزان کرد و جاودانه گشت. راهی را باز نمود، که ادامه‌ آن به دوش نسل جدید خواهد بود.…