چرا هیچ‌کس با ملا جمعه‌خان همکاری نکرد؟

نویسنده: عبدالمنان شیوای شرق، معاون پیشین وزیر فرهنگ افغانستان

نخست بحران اعتماد بود و اینکه صدای او بلند شد که همچنان امارتی است و برای بیرق امارت مبارزه می کند. محتوای گفت وگوی انتشار یافته اش با فصیح الدین هر مبارز و نظامی را مطمین ساخت که جنگ او علیه طالبان و شکستن روایت طالبانی نیست.

دوم: برخی از افراد علاقهمند برای کمک با او توانسته بودند تماس بگیرند تا تفنگ بگیرند و در کنارش ایستاد شوند و بدین ترتیب ادای رسالت کنند. ولی جمعه خان گفته بود که شما مداخله نکنید این مساله میان خودمان است و به زودی حل می شود.

سوم: اگر به راستی ملا جمعه علیه طالبان بود و جدا خواستار مبارزه و پایان بیرق طالبانی، او دهن داشت و می توانست از طریق یک پیام کوتاه مشخصا از گروه ها و جریان های مبارز علیه طالبان کمک تقاضا کند. نه تنها آشکارا؛ بلکه در تماس های پنهانی اش حرفی بیان نکرده و اساسا نمی خواست که این کار صورت گیرد.

چهارم: مدیریت جنگ، سوق، برنامه ریزی و موضع گیری های جمعه آماتوری بود تا یک قومندان با تجربه نظامی. او اول گذاشت که حریفش با تمام وسایط و امکانات موقعیت بگیرد و همه چیز جا به جا شود، آنگاه دست به اقدام زد.

پنجم: جمعه خان در درون صف مردم اعتماد و مشروعیت نداشت و مردم محل از او بنا بر عملکردهای گذشته اش دلخور و بدبین بودند و پر کسانی می گویند که خوب شد که از این بلا دل مان بی غم شد. البته همین مردم از ادامه امارت و طالبان نیز متنفر اند.

ششم: عملکرد درواز ماهیت بسیاری ها را آفتابی کرد که حتا برخی ها با تمام تعهد روشنفکرانه، مردمی و دانشگاهی انتظار داشتند که جمعه خان طالب می تواند محور آزادی خواهی، عدالت و شکستن طلسم طرف شود. روی همین تشنه این بودند که یک پرچم جدید را با شانه های جمعه خان فراز کنند و بدین ترتیب در کنار او قرار بگیرند تا حرف های جامعه مدرن را از زیر پرچم ملا جمعه مطرح کنند. چیزیکه ناشد و ناممکن بود. آخر چطور ممکن است که این انتظار را تحقق بخشید. کاریکه جز حراج کردن ارزش ها چیزی دیگر نیست.

هفتم: اگر به حرف این مجموعه و مبارزان احساساتی و پله بین، یک مجموعه به صف جمعه خان می پیوستند و یا وارد عمل می شدند معلوم دار شد که خطای راهبردی می کردند و حالا در میانه می ماندند که اسیر شده به رگبار بسته می شدند یا هم دوباره متواری. اساسا باید جمعه خان طالب در این اختلاف بین الگر‌وهی تنها می ماند و زمینگیر می شد. چون کسی قرار نبود که زیر پرچم طالب رفته مبارزه کند.

هشتم: چرا برخی ها می خواستند درفش یا پرچم ملا جمعه معلوم شود، هدف این بود که او صف خود را از طالب جدا کند ‌و مردم بدانند که انتخاب واقعی چیست.

در این میان حساب مردم عام و شریف دروازها جداست که قربانی شدند و تهدید. اما خطای کار به دوش ملا جمعه خان بود که حیرت زده بود و نمی دانست چه بکند.

نهم: پشت سر جنگ ملا جمعه خان برنامه ریزی، هدف و روش مناسب نظامی وجود نداشت. پنج روز پایداری ناشی از درایت او نبود نقش اراضی درواز و نابلدی طالبان غیر بومی مساله را دچار تعلل کرد. ورنه حادثه روز چهارم که سبب اسارت دشکه، کشته شدن و اسارت چهار نفر جمعه خان شد خود نمایانگر بلدشدن و آشنایی به اراضی بود نه قوت برنامه و درایت نظامی او.

دهم: شکست و تسلیمی جمعه خان توجیه ندارد و این برف سیاه را در بام هیچ جبهه و جریانی پرتاب نکنید! انتخاب جمعه خان تا همین موقعیت و مرتبه بود. یک نظامی و مبارز راستین هرگز تسلیم نمی شود. روش مذاکره اش هم متفاوت است. اگر جمعه خان هدف و انتخابی می داشت، اراضی، تغییر موقعیت، انسجام نیروها در یک موقعیت، عقب نشینی به نقاط راهبردی و تبدیل جنگ جبهه یی به نبرد پارتیزانی می توانست دوام او را ضمانت کند. در این مدت میزان تعهد و صداقت دیگران آشکارا می گردید.

در حقیقت جمعه برخلاف فرهنگ سیاسی و مبارزاتی درواز ها عمل کرد. درواز سرزمین چریکان، مبارزان شکست ناپذیر و رهبران و قهرمانان تاریخی است که رفتار و عملکرد طالبانی جمعه خان بدان تعلق ندارد. در فرهنگ درواز انسان دو انتخاب دارد یا رسیدن به هدف و یا مردن در پای تعهد و اندیشه.

جمعه خان هیچ انتخاب و هدفی نداشت و جنگ بی هدف تنها مردم را پریشان می کند و فرهنگ و ارزش های مبارزاتی را حراجی.

سنگر بدون پیام شایسته دروازها نیست و ادامه جمعه بازی ها هم انتخاب مردم نبود. حالا دروازها مانند عقابان زخمی همچنان تشنه پرواز اند ‌و ایجاد صلابت و این رسم را به جان برگزیده است و خیلی خوب شد که تسلیم شوندگان به تاریخ پیوستند و صف مردان و ازادگان هم جدا و آفتابی…