تشکیل لشکر فاطمیون، شاه‌بیتِ استراتژی جنگ‌های نامتقارن ایران بود.

نویسنده: عبید نوری، «کاتب مدیا»

شکل‌گیری لشکر فاطمیون را نمی‌توان صرفاً یک رویداد نظامی تقلیل داد؛ بلکه پیدایش این گروه، نقطه تلاقی پیچیده‌ای از نیازهای ژئوپلیتیک ایران، استراتژی جنگ‌های نیابتی، و وضعیت آسیب‌پذیر اجتماعی و اقتصادی مهاجران افغانستانی است. برای درک چرایی و چگونگی شکل‌گیری این ساختار، باید آن را از زاویه‌های استراتژیک، جامعه‌شناختی و تاکتیکی تحلیل کرد.

با آغاز بحران سوریه و به خطر افتادن حکومت بشار اسد در سال‌های ۲۰۱۲ و ۲۰۱۳، استراتژی منطقه‌ای ایران ایجاب می‌کرد که از سقوط مهم‌ترین متحد عربی خود جلوگیری کند. با این حال، اعزام گسترده نیروهای رسمی ارتش یا سپاه پاسداران به سوریه با دو مانع بزرگ روبرو بود:

هزینه سیاسی و دیپلماتیک: حضور رسمی نظامی می‌توانست به رویارویی مستقیم با قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی بینجامد.

افکار عمومی داخلی: جامعه ایران تحمل تلفات بالای نیروهای نظامی رسمی در یک جنگ خارجی را نداشت.

در این مقطع، دکترین نیروی قدس سپاه — یعنی استفاده از نیروهای نیابتی — فعال شد. اما برخلاف حزب‌الله لبنان که ساختاری بومی داشت، ایران در سوریه به نیروی پیاده‌نظام ارزان، در دسترس و آماده نبرد نیاز داشت تا خلاء ارتش فرسوده سوریه را پر کند. اینجا بود که نگاه‌ها به سمت یک ظرفیت عظیم در داخل مرزهای ایران چرخید: جامعه چند میلیونی مهاجران افغانستانی.

مهاجران افغانستانی در ایران، به‌ویژه شیعیان هزاره، دهه‌ها در حاشیه جامعه زندگی می‌کردند. سپاه پاسداران برای تبدیل این جامعه به یک ارتش کارآمد، ترکیبی از عوامل «کششی» و «رانشی» را به کار گرفت:

هویت‌بخشی و ایدئولوژی: مهاجرانی که در ایران هویتی حاشیه‌ای داشتند، ناگهان با پیوستن به این گروه، تحت عنوان «مدافعان حرم»، هویتی حماسی و مقدس پیدا می‌کردند. دفاع از اماکن مقدسه شیعیان در برابر گروه‌های تکفیری، موتور محرک اعتقادی قدرتمندی بود که توانست حتی بسیاری از افراد را به صورت کاملاً داوطلبانه و بر اساس عقیده راسخ به میدان بکشاند.

اهرم اقتصاد و اقامت: برای بخش بزرگی از مهاجرانِ فاقد مدرک که همواره با سایه ترس از اخراج (دیپورت)، کارگری با دستمزد پایین و محرومیت از حقوق اولیه شهروندی دست‌به‌گریبان بودند، وعده دریافت حقوق دالری و از آن مهم‌تر، کسب اقامت قانونی و تابعیت برای خود و خانواده‌شان، یک فرصت بی‌نظیر برای تغییر طبقه اجتماعی و خروج از بحران بی‌هویتی محسوب می‌شد.

فشارهای سیستماتیک: در کنار داوطلبان، تحلیل‌گران به استفاده از فشارهای قهری و سیستماتیک نیز اشاره می‌کنند؛ جایی که بازداشت‌شدگان عبور غیرقانونی از مرز یا متهمان جرایم خرد، بر سر دوراهی اخراج/زندان یا اعزام به سوریه قرار می‌گرفتند.

پروژه فاطمیون بسیار حساب‌شده آغاز شد. ابتدا از ظرفیت فرماندهان کهنه‌کار افغان (مانند علیرضا توسلی) که تجربه جنگ در کنار ایران (در جنگ هشت ساله با عراق) یا جنگ با طالبان را داشتند، به عنوان هسته مرکزی استفاده شد.

استراتژی سپاه این بود که چهره‌ای کاملاً «افغانستانی» به این گروه بدهد تا استقلال ظاهری آن حفظ شود، اما لجستیک، آموزش، تسلیحات و فرماندهی عالی مستقیماً در کنترل نیروی قدس بود.

کارآمدی و شجاعت این نیروها در نبردهای چریکی و شهری، در کنار تلفات‌پذیری بالای آن‌ها (عدم حساسیت افکار عمومی ایران به کشته شدن مهاجران در مقایسه با شهروندان ایرانی)، باعث شد این پروژه به سرعت از یک تیپ کوچک به یک لشکر ده‌ها هزار نفری گسترش یابد. آن‌ها تبدیل به «خط‌شکنان» اصلی در سخت‌ترین جبهه‌های سوریه شدند و به همین دلیل نیز بالاترین آمار تلفات را در میان نیروهای حامی اسد متحمل شدند.

تشکیل لشکر فاطمیون، شاه‌بیتِ استراتژی جنگ‌های نامتقارن ایران بود. جمهوری اسلامی موفق شد با کمترین هزینه دیپلماتیک و با استفاده از تقاطع «شور مذهبی» و «نیازهای معیشتیِ» یک اقلیت در حاشیه، یکی از کارآمدترین ارتش‌های برون‌مرزی خود را خلق کند. گروهی که اگرچه در ابتدا برای بحران سوریه شکل گرفت، اما اکنون به عنوان یک نیروی زبده نظامی و متغیر ژئوپلیتیک دائمی در اختیار تهران قرار دارد.