چرا طالب کوه به مسعود احترام دارد اما طالب لندن از او نفرت؟

نویسنده: عبدالقدیر میرزایی

در ۲۵ سال گذشته من هم ندیدم یک طالب مسلحِ جنگ‌دیده، یک قوماندان قطعه سرخ یا یک طالب جبهه‌ای، به احمدشاه مسعود توهین کرده باشد. برعکس، در خاطرات خودشان همیشه با احترام از او یاد کرده‌اند.

اما طالبِ نکتایی‌پوشِ غرب‌نشین، چرا؟

جوابش را در شخصیت خود مسعود باید جستجو کرد:

- پایمردی و رشادت؛ مردی که شکست را یاد نگرفت

مسعود تنها فرمانده‌ای در تاریخ معاصر افغانستان است که در برابر دو ابرقدرت ایستاد. شوروی را با تمام قدرت نظامی‌اش در پنجشیر زمین‌گیر کرد و طالب مسلح را ۵ سال پشت دروازه‌های پنجشیر نگه داشت. طالب مسلح، چون خودش جنگ را دیده، می‌فهمد که ایستادگی در یک دره با دست خالی در برابر ارتش سرخ و بعد در برابر لشکر ده‌ها هزار نفری چه معنایی دارد. احترام نظامی به نظامی، یک قانون نانوشته‌ی جنگ است. برای همین طالب جنگی به او توهین نمی‌کند، چون رشادت را می‌شناسد.

اما طالب نکتایی‌دار که جنگ را در اسکرین تلویزیون دیده، این رشادت را درک نمی‌کند.

- پاکی و دستِ پاکی؛ نقطه‌ای که دشمن هم نتوانست لکه‌دار کند

دشمنان مسعود ۳۰ سال کوشیدند یک سند فساد، یک خانه‌ی شخصی در خارج، یک حساب بانکی از او پیدا کنند، پیدا نکردند. در حالی‌که فرمانده پنجشیر و وزیر دفاع افغانستان بود، در یک خانه‌ی گلی در خواجه بهاءالدین زندگی می‌کرد. حتی جنرالان پاکستانی در کتاب‌های خود نوشتند: «مسعود تنها رهبری بود که نمی‌شد او را خرید».

طالب مسلح که از فساد همین طالبان نکتایی‌دار کابلی به ستوه آمده بود، این پاکی را درک می‌کند. اما برای کسی مثل شکریه بارکزی و امثال او که سیاست برای‌شان تجارت است، یک رهبرِ غیرقابل خرید، یک خطر است.

- وطن‌دوستی؛ مردی که افغانستان را به پاکستان نفروخت

فرق بزرگ مسعود با تمام رهبران دیگر همین بود. به او بارها پیشنهاد شد که خط دیورند را امضا کند و تمام پاکستان پشت سرش بایستد. او قبول نکرد. به او پیشنهاد شد که به اشاره‌ی ISI بجنگد، قبول نکرد. مشهورترین جمله‌ی او این است: «اگر تمام افغانستان را بگیری، اگر پاکستان را از مداخله باز نداری، ما باز هم می‌جنگیم».

طالب مسلح که هرچند فکرش طالبانی است، اما افغانستانی است، این وطن‌دوستی را در عمق دلش حس می‌کند. اما طالب نکتایی‌دار که پاسپورت دومش در جیبش است و آینده‌ی اولادش را در لندن و واشنگتن می‌بیند، از وطن‌دوستی بدش می‌آید، چون بازارِ معامله‌گری او را خراب می‌کند.

- شخصیت جذاب و کاریزما؛ رهبری که با مرگش بزرگتر شد

مسعود فقط یک فرمانده نبود، یک مکتب بود. با ریش کوتاه، با چهره‌ی خندان، با کتابی در سنگر، تصویری از یک مسلمانِ روشنفکرِ را به دنیا نشان داد که غرب هرگز نخواست آن تصویر دیده شود. برای همین وقتی کشته شد، ۲۵ سال است هر روز بزرگتر می‌شود.

طالب مسلح او را یک دشمنِ با شرف می‌داند. اما طالب نکتایی‌پوش از او نفرت دارد، چون مسعود با کاریزمای خود، دکانِ «اسلامِ خشن و افغانِ تروریست» را که اینها در غرب به فروش می‌رسانند، تخته می‌کند.

خلاصه:

طالب جنگی، مسعود را در آینه‌ی تفنگ خود دیده و احترام کرده.

طالب نکتایی‌دار، مسعود را در آینه‌ی منافعِ اربابان خود دیده و از او می‌ترسد.

۹ سپتمبر۲۰۲۶