طالبان به چه دست یافتند؟
نویسنده: رستم روشنگر، تحلیلگر، مخصوص برای «سنگر»
حمایت از فاتح یک حمایت «اگردار» است/بود. یک عده به محض اطلاع از رفتن فاتح به فیضآباد شروع کردند به ایجاد تغییر در دیدگاههای حمایتی شان. عدهای دیگر که بر عدم حمایت از او تاکید داشتند، کلاه خود را کج گذاشتند و اعلام کردند که تحلیل آنان دقیق بوده است.
من تاکید میکنم که «اگر» فاتح یا هر فرمانده دیگر طالبان در برابر این گروه بایستد، قابل حمایت است. این حمایت بر ایده تضاد و خصومت با طالبان استوار است و یک تاکتیک مبارزاتی به شمار میرود. در همه جنگها، نیروهای متخاصم کوشش میکنند تا عدهای را در صف دشمن علیه دشمن بشورانند و یا از شورش یک عضو ناراضی دشمن حمایت کنند. اینجا شخصیت شخص ناراض و شورشی مهم نیست، مهم شورش و نافرمانی او است.
اگر از دید طالبان نگاه کنیم، فاتح تا کنون به این گروه دردسر بزرگی ایجاد کرده است. ایجاد کننده چنین دردسری در منطق و قانون طالبان قابل بخشش نیست. برگشت فاتح به نسی و اظهارات آشتیجویانهاش را بیشتر باید در چارچوب یک برنامه مصالحه در نظر گرفت. در مصالحه طرفین اظهاراتی بیان میکنند که توجیه کننده و دیپلماتیک است. این تلاشی است برای پنهان کردن اختلاف و تضاد. اما تضاد را از بین نمیبرد.
بدون شک طالبان پشتونتبار زیاد عصبانیاند و آن را در اظهارات تحقیرآمیز والی طالبان در بدخشان میتوان دید. اما مصلحت همین بوده که فاتح را در حال حاضر کاری نداشته باشند و برای نابودیاش از صبر کار بگیرند. احتمالا پای تا-لبان دیگر بدخشی نظیر فصیحالدین هم در بین بوده و رهبری طالبان عجالتن به میانجیگری طالبان بدخشان تمکین کرده تا آنان ناراحت و ناراض نشوند. اما این به معنای بخشش همیشگی و نادیده گرفتن خطر احتمال اوج گیری مخالفتها در بدخشان نیست. احتمالا فاتح را در یک فرصت مناسب از میان بردارند اما نه به عنوان یک فرمانده ناراض.
از اظهارات فاتح چنان بر میآید که او مصالحه را باور کرده است و به اصطلاح فریب خم خم رفتن صیاد را خورده است. این بزرگترین نقطه ضعف او است. نقطه ضعفی که همه متمردین در برابر نظم پشتونی در طول تاریخ از آن ضربه خوردهاند.
به احتمال زیاد ارزیابی طالبان این بوده که جنگ با فاتح به نفع نیست اما مثل هر قدرت حاکم دیگر این گروه مصالحه با فاتح را در لفافه پیچانیده و طوری با آن برخورد میکند که ابعاد فضاحت و ناتوانی زیاد دیده نشود. در این میان از میانجیگران محلی استفاده کرده و شعار وحدت دینی و برادری و...را پیش کشیده است.
اما انگار فاتح به قضیه از این دریچه نگاه نمیکند. اگر اظهارات امروزیاش از صدق دل باشد او فریب خورده است. یک احتمال این است که ظاهرآرایی کند و قصدش از اعلام وفاداری خواباندن پر طالبان باشد. این احتمال شاید ضعیف، اما قابل محاسبه است.
فاتح با این مصالحه هرچند رکوردشکنی کرده و اولین فرمانده ناراض و متمرد طالبان بوده که این گروه با او از در مصالحه وارد شده، اما در عین حال او تا حد زیادی اعتماد مردم، اعتماد جبهات ضد طالبان و اعتماد کسانی که بالایش حساب و کتاب باز کردند را تضعیف کرده است. احتمالا هدف طالبان نیز همین بوده و خواستهاند او را از مردم و مخالفان تجرید کرده و پس از بی اعتبار کردنش، او را حذف کنند. آنگاه همه خواهند گفت که یک آدم بیاعتبار و عادی بود.
اما من هنوز باور دارم که فاتح میتواند اهمیت خود را حفظ کند و با اتخاذ تدابیر بهتر همچنان برای طالبان چالش خلق کند و در میان مردم و مخالفان کسب جایگاه و اعتبار نماید.
اما در هر حال حمایت از فاتح مشروط است. مشروط به اصلاح فکر و رفتارش و مشروط به چالش آفرینی برای تا-لبان. در حال حاضر هر ابراز نظر قطعینگرانه در باره او پیش از وقت است. چه او را بستاییم و چه او را نکوهش کنیم. اگر او این درایت را داشته باشد که در بازی جنگ و صلح طالبان را در بدخشان مصروف نگهدارد، این کار کم و اهمیتی نیست.
به جبهات ضد طالبان حرف تکرارم این است که از فاتح حمایت کنند. به فاتح اطمینان بدهند که در صورت ایستادگی جدی در برابر طالبان بی کس و کوی نیست. اگر این اطمینان به او داده نشود، نشان ناتوانی جبهات است. این ناتوانی را نمیتوان با دشنامنویسی برای فاتح توجیه کرد.