ایجاد مقاومت های چند گانه به ویژه در حوزه فارسی زبانان به گونه صریح آغاز پایان هویت آنها می تواند باشد.

نویسنده: فیاض بهره‌مان نجیمی

در جغرافیای به نام افغانستان سالهاست جنگ به یک حرفه تبدیل شده و عده یی از جوانان ناآگاه، به شدت فقیر، پرورش یافته در محیط پُر از تشدد و خشونت حرفه یی دیگری به جز از جنگ، ویرانگری و آدمکشی را بلد نیستند.

غربی ها در ۲۰ سال گذشته به خوبی میدانستند که مردم برای دریافت چند هزار افغانی حاضرند فرزندان شان را به قربانگاه های بفرستند، که از اهداف آن چیزی نمیدانستند.

اکنون در کنار طالبان، انبوه از جنگجویان نیمه حرفه ای نیازمند به پول در افغانستان باقی مانده اند، که برای بقای شان آماده خدمت به هر اهریمنی استند.

هرکس می تواند، از این لشکر بیکار و نادار، در ازای پرداخت حقوق بهتر استفاده بهینه برایش کند.

 

“کارتیل افغانی”

از سالها بدینسو جنگ در افغانستان مافیایی شده و به دور محور های از هیروئین تا مت آمفیتامین معروف به شیسته یا کریستال، از چرس و الکهول تا چوب و جلغوزه و از آثار باستانی تا سنگ های قیمتی می چرخد.

یک طبقه جدید به نام جنگ سالاران در جغرافیا وجود دارد که اقتصاد سیاسی جرمی خویش را ایجاد نموده است.
طالبان گروه بزرگ مافیایی یا کارتل اصلی می باشد.

مافیای طالبانی در دو گروه با هم رقیب هم از نظر قبیله ای [درانی و غلزایی] و هم منافع تقسیم شده است.
منابع مالی طالبان درانی نسبت به نیروی جنگی آنها بیشتر است. طالبان درانی از هرات تا به کندهار بزرگ نه تنها بر فرآورده های تریاک و هیروئین تسلط دارند، بلکه تولید مکمل «شیشه» در مناطق فراه نیمروز و هلمند را نیز در کنترول دارند.

طالبان غلزایی از تولید هیروئین در ننگرهار بزرگ، تجارت چوب و جلغوزه، سنگ های قیمتی و آثار باستانی بهره می برند.
در بین این دو گروه رقیب ، غلزایی های تحت رهبری حقانی ها در تلاش اند تا به تسلط بر حوزه درانی ها فایق آمده و در کل افغانستان را به حیث یک کارتل واحد کنترول و رهبری کنند.

راندن طالبان ازبک و ترکمن از فاریاب چیز دیگری جز کنترول راه تجارت مواد مخدره از طریق بندر آقینه توسط حقانی ها نبود.
در بدخشان مافیای لاجورد و طلا تاجیک به همرای قاچاقچیان هیروئین آسیای میانه، ستون فقرات طالبان غلزایی را تشکیل میدهند.

طالبان تاجیک یا ازبک را نباید به حیث گروه های قومی ـ مذهبی ارزیابی کرد، بلکه همه یی آنها باند های مسلح جنایتکار و قاچاقچیان مواد مخدره اند که بر محور منافع اقتصادی، نه قومی یا دینی با هم همسو می باشند!

ایجاد گروه های بزرگ نظامی، محصول سود های بزرگی است که از انواع تجارت های مافیایی به دست میآورند.
دین برای این باند ها ابزاری است برای تحمیق کارگران جنگی یا سربازان بیسواد، فقیر و اجیر شان.

رسوایی سراج الدین حقانی در خواندن یک آیت خیلی عام قرآن نشانه از درک این باند های مافیایی از دین اسلام است.

 

مقاومت های کلیگو

در سوی دیگر در حوزه غیر پشتونها گروه های زیر نام «مقاومت ها» علیه طالبان اینجا و آنجا سر بر میآورند، که بعضی از آنها عمدتا در حوزه تاجیک ها استند.

هیچ یک از این گروه ها دارای برنامه و هدف روشن سیاسی نیستند.

همه دین اسلام را روکش می کنند و گاهی هم کلی گویی ها از درون قانون اساسی جمهوری می نمایند.

اما به حیث یک حرکت نظامی ـ سیاسی نه دید روشن از مبارزه دارند و نه هم طرح سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی برای آینده.

اینها با بسته های پول از منابع خارجی مشکوک می خواهند جغرافیایی برای شان به دست آورند تا در تقسیم ثروت با کارتل بزرگ مافیایی طالبان کنار آیند.

در آمریکای لاتین سالهاست چنین تجربه وجود دارد و در افغانستان پسا آمریکایی ها در حال شکل گیری می باشد.
مقاومت های که در حوزه تاجیک ها در حال شکل گیری است، اگر از بُعد تحلیلی به آن نگریسته شود چیزی فراتر از جنگ سالاری نیست.

در دو دهه اخیر در جغرافیای فارسی زبانان، پول و مافیاگری به گونه گسترده حاکم بوده است نه حرکت یا حرکت های هدفمند سیاسی.بخش از آنها می خواهند یا با طالبان و یا بر علیه آن دوباره برگردند.

مردم ساده لوح در شناخت این گروه ها عاجز اند.

هرکس حاضر است تا در بدل دریافت ۱۰۰ دالر تفنگ بردارد. اما این که تفنگ را برای چه هدفی به کار باید بگیرد، خودش نمی داند.
گروهک های که به الگو ها و شباهت های تروریستان اعلان حضور کرده و می کنند اکثر آنها هدف سیاسی به جز اقتصادی ندارند.
تا ایجاد ساختار های سیاسی جدید راه دور و دراز در پیش است!