نتیجه گیری از نشست های دوحه و وین در مورد افغانستان.
نویسنده: رستم روشنگر، مخصوص برای “سنگر”
دنیا تصمیم گرفته که طالبان هر بد و ردی باشند، باید راه تعامل با آنان را پیدا کرد تا کارهایی که جهانیان میخواهند از طریق افغانستان انجام شود، به مانع و مشکل برنخورد. جهانیان همه مسائل دیگر را مسائل داخلی افغانستان میدانند و این را زمانی اعلام کردند که قدرت را به یک گروه تروریستی سپردند. طالبان نیز که میدانند برای جهان زیاد مسائل داخلی افغانستان مهم نیست، پیوسته آن را نشخوار دارند که در مسائل داخلی ما مداخله نکنید و ما حل میکنیم.
اما طالبان مسایل داخلی را چگونه حل میکنند؟ باید گفت که این گروه جاهل و متکبر در قدم اول منکر وجود مسائل است. چند روز پیش آنان در واکنش به اظهارات یک مقام ایرانی گفتند که مسائل افغانستان حل است و نیازی نیست که در این خصوص بحثی شود. این گروه از وضعیت موجود که مردم به هرحال دست به کدام شورش و قیام بزرگ علیه این گروه نزده این نتیجه را گرفته که اوضاع در کنترول است و مشکل خاصی وجود ندارد.
در قدم دوم، راه حل مورد نظر طالبان برای حل مسائل کار گیری از زور و خشونت در سرکوب اعتراض و انتقاد و نارضایتی است. حرف این گروه این است که هر که مشکل بیافریند و مساله خلق کند، سرکوبش میکنیم و تا حال چنین نیز کرده است.
خب، حالا بنابراین توب در میدان مردم است. مردم چه فکر میکنند؟ آیا مسالهای برای حل کردن وجود دارد؟ اگر بلی، مردم چه راهکاری ارائه میدهند؟ حرف طالب که واضح است. زورگویی و زدن.
به اعتقاد من، مردم افغانستان در رابطه به مسائل کلان لاینحل تا کنون کدام طرحی ارائه نکردهاند. حتا اعلام نکرده اند که مساله وجود دارد. مردم در یک نوع سکوت بسر میبرند. نیروهای مخالف مسلح طالبان که با پیش فرض گرفتن وجود مسائل لاینحل اسلحه برداشته، نه از حمایت قاطع مردم برخوردارند و نه از خارجیها. مردم اکثرن در باره نیروهای مسلح مخالف طالبان دچار تردید و وسواس اند و این نیروها را غالبا آزموده شده عنوان میکنند. این رویکرد مردم غیر مستقیم، تایید حاکمیت طالبان است.
زنان معترض به منع درس و تحصیل نیز از سوی مردم تنها گذاشته شدهاند. مردم تا کنون زیر زبانی در باره وخامت اوضاع زندگی شان حرف میزنند اما شجاعت اقدام را نمایش ندادهاند. مردم به صبر و تحمل و فرار و منجی بیرونی فکر میکنند اما انگار فکر کردن به اقدام برای سرنگونی رژیم را در آخر فهرست جا دادهاند.
جهانیان این وضع را که نگاه میکنند، فکر میکنند که مردم حتمن چندان از وضع ناراض نیستند. تا نگرید طفل کی نوشد لبن؟ جهان انگار از همین منطق در باره مردم افغانستان پیروی میکند. منتظرند که فغان مردم بالا شود تا دستآویزی برای اقدام علیه طالب فراهم شود. مردم منتظر جهان، جهان منتظر مردم! در میان این انتظار طالب است و ادعای پیروزی و اکت و ادای قهرمانی و چکر و سفر بینالمللی و اشتراک در نشستهایی که سازمانهای دلالی مثل سازمان ملل برای شان برای شان برگزار میکنند.
شاید در این میان، تلخترین و در عین حال خندهدار ترین بخش داستان ما این است که جماعتی از مدعیان رهبری و مخالفت با طالب که از نظر سنی پیر و از نظر پولی پر هستند و در کشورهای منطقه بواسطه پول های ذخیره شده در بانکها، زمینه زندگی امن و مرفه و بیدغدغه برای شان فراهم شده، در واکنش به برگزاری هر نشستی برای طالبان اعلامیهای صادر میکنند و از لبریز نشدن کاسه صبر استراتژیک شان در مرحله انتظار برای گفتگو با طالبان سخن میگویند و به اصطلاح به گروه حاکم پیام میدهند که ما هنوز صبوریم و مردم را نیز منتظر میمانیم، شما به کار تان ادامه دهید.
خب، حالا ما و شما سر در گریبان کنیم که جهان را چه غم که ما چه غم داریم؟ جهانی که بخاطر شرایط جنگی حاکم بر آن، همه در غم خود اند. کشورهای قدرتمند یا درگیر جنگند، یا برای جنگ آمادگی میگیرند، کشورهای متوسط به فکر حفظ ثبات خود شان و کسب مصونیت از تبعات منفی جنگ هستند و کشورهای ضعیف، جانکنی دارند که چگونه از میدان جنگ شدن خود را نجات دهند.
در چنین جهانی، برای مردمی از کشور افغانستان بالاترین احسانی که کشورهای دیگر در نظر میگیرند، این است که پناهندگان و مهاجرین افغانستانی را کمی کمتر لت و کوب و اخراج کنند. البته ایران و پاکستان و ترکیه، گاهی در اخراج مهاجرین ما مسابقه میدهند اما گاهی رحم شان میآید و لطف نموده چند صباحی از زدوچک مهاجرین دست بر میدارند.