تنها مانع صلح و تفاهم در افغانستان پشتون ها و تفکر توتالیتر آنهاست.
نویسنده: رستم روشنگر، تحلیلگر، مخصوص برای “سنگر”
دیروز بحثی با یکی از دوستان تاجیکستانی داشتم در مورد بحران سیاسی افغانستان و راهحلها. دوست تاجیکستانی ما به این باور است که کشورهای همسایه و قدرتهای منطقهای به هیچ عنوان نمیخواهند که امریکا و انگلیس در افغانستان دخالت و نفوذ داشته باشند.
به گفته او کشورهای منطقه، در صدد آن هستند که بین جریانهای مختلف سیاسی و نظامی در افغانستان صلح و آشتی برقرار نموده و تضمین حاصل کنند از اینکه افغانستان با منطقه است و نه با کشورهای فرامنطقه بهویژه امریکا و انگلیس.
البته تا جاییکه بحث کشورهای منطقه است، قابل درک است که آنان برای صفرسازی حضور و مداخله امریکا و انگلیس در افغانستان، پاچه برزده و در همین راستا تلاش میکنند. چون ما در منطقهای واقع شدهایم که به استثنای پاکستان همه کشورهای اطراف ما به نحوی در جبهه مخالف امریکا هستند.
آنان در واقع پروای افغانستان را ندارند بلکه از ترس حضور امریکا میخواهند کاری انجام دهند که امریکا در افغانستان حضور پیدا نکند. به بیان دیگر آنان پروای این را ندارند که در غیاب امریکا خلایی که بوجود آمده و میآید و تبعات منفی این خلا بر زندگی فلاکتبار مردم افغانستان چگونه برطرف خواهد شد.
ما دیدیم که با خروج امریکا چه مصیبتی بر سر مردم ما آمد. یک گروه تروریستی بر ما حاکم شد که قامت مردم را از گرسنگی خم کرده و از تن نحیف مردم خون میمکد. میلیونها نفر آواره و بیخانمان شدند. حالا کشورهای منطقه به سادگی میگویند که این وضعیت را امریکا ایجاد کرد که خروج غیر مسئولانه کرد و کشور را به تالبان واگذار کرد.
اما باید گفت که کشورهای منطقه نیز مخالفت و ممانعتی نکردند. اگر امریکا به تالبان یک امتیاز داد، کشورهای همسایه و منطقه چند امتیاز دادند. یعنی در مسلط شدن تالبان کشورهای منطقه هم مسئول و مقصرند. چون همه هم و غم شان این بود که امریکا برود و تالب بیاید.
اما طرح صفرسازی حضور و مداخله امریکا در افغانستان با چند مانع و چالش مواجه است. اول خود امریکا و انگلیس است. آنان به این سادگی میدان را رها نمیکنند. دوم مشکلات داخلی افغانستان است.
پیش شرط صفرسازی مداخله غربی ها این است که جناح های مختلف سیاسی و قومی با هم به صلح و تفاهم برسند. مانع عمده صلح و تفاهم پشتونها و تفکر تمامیتخواهانه آنها است. پشتونها میخواهند که حاکم مطلق باشند و دیگران تن به اطاعت و بردگی آنان بدهند. این خواست قابل قبول نیست. مقاومت در اشکال گوناگون ادامه مییابد. پشتونها از کشورهای منطقه حرف شنو نیستند و حتا اگر گاهی تعهدی بدهند آن را زیرپا میکنند.
سوم، مشکل کشورهای منطقه است. کشورهای منطقه ما با هم سازش و اتحاد و همسویی ندارند و ارزشهای مشترک نیز ندارند. هر کشور منطقه راه خود را میرود و کسی حاضر نیست کوتاه بیایید. ایران همسو با روسیه است و پاکستان همسو با امریکا و انگلیس. هند و چین ساز خود را میزنند. کشورهای آسیای میانه قدرت تاثیرگذار چندانی ندارند که مستقلانه طرحی را اجرا کنند. ترکیه و عربستان نیز رفتار شان مشخص نیست.
به عقیده من، راهحل ایجاد توازن قوا است. بین پشتون و غیر پشتون باید توازن قوا ایجاد شود. پشتونها را یک نیروی مسلح داخلی قدرتمند میتواند وادار به تمکین در برابر خواستهای صلحطالبانه و عدالتطلبانه ملی نماید. آنان را توصیه و نصیحت اخلاقی یا فشارهای متزلزل کشورهای منطقه نمیتواند به راه صلح بکشاند.
آنان که صلح نکنند، صلح تحمیلیای که بر دیگران تحمیل شود و از دیگران بخواهد که از ارزشهای بگذرند و خطر اعتماد کردن به پشتونها را برای چندمین بار در صد سال اخیر به جان بخرند، یک صلح ظالمانه و ناپایدار است. کشورهای منطقه به زعم خود شان میپندارند که چنین صلحی باید تحمیل شود. اما تحمیل تحمیل است. حتا اگر گروههای مخالف مسلح موجود در صحنه به چنین صلحی تحت فشار تن دهند، نیروهای دیگری در میان اقوام غیر پشتون شکل خواهند گرفت که پذیرش چنین صلحی را ذلت تاریخی تلقی کرده و علیه آن بشورند که باز جنگ دوام خواهد کرد.
برای ایجاد توازن قوا باید کشورهای منطقه نیروهای مخالف مسلح تالبان را تسلیح، تجهیز و حمایت کنند تا آنان بتوانند بخشی از قلمرو را از چنگ تالب بیرون کنند. آنگاه تالبان/پشتونها آماده صلح میشوند. آنگاه باید کشورهای منطقه پادرمیانی کرده و به ایجاد یک صلح عادلانه کمک کنند. این یک راه حل بنیادی است که منطقه را از ناحیه افغانستان خاطر جمع می سازد.