چرا مسکو می‌کوشد میان طالبان و پاکستان آشتی برقرار کند؟

نویسنده: عبدالناصر نورزاد، پژوهشگر سیاست و ژئوپولیتیک، مخصوص برای «سنگر»

در چندین مناسبت، روسیه برای میانجی‌گری میان پاکستان و طالبان اعلام آمادگی کرده است. روس‌ها نگرانی‌های جدی از افغانستانِ بی‌ثبات در داخل و درگیر در سطح منطقه دارند. رژیم طالبان باید تضمین حفظ وضعیت موجود را به روسیه و چین ارائه کند. اگر طالبان وارد بحران جدیدی در سطح منطقه شوند، مکانیزم‌های بی‌ثبات‌سازی به شدت فعال خواهد شد؛ موضوعی که روس‌ها به هیچ‌وجه خواهان آن نیستند. برای نمونه، درگیر شدن طالبان با پاکستان باعث می‌شود کنترل گروه‌های تروریستی در خاک افغانستان، یا دست‌کم جلوگیری از فعالیت‌های آنان، از اولویت‌های اصلی طالبان برای حفظ وضع موجود خارج شود. افزون بر این، تقابل با پاکستان برای طالبان چالش‌های جدیدی، از جمله قدرت‌گیری داعش خراسان، ایجاد خواهد کرد. در سطح منطقه نیز گروه‌های تروریستی و شبکه‌های قاچاق از این فرصت برای تحکیم پایه‌های خود بهره خواهند برد.
روسیه اگرچه از سطح همکاری طالبان رضایت کامل نداشت و پس از به رسمیت شناختن اداره طالبان انتظار همکاری گسترده‌تری در مبارزه با داعش، تبادل اطلاعات امنیتی و مهار شبه‌نظامیان آسیای مرکزی را داشت، اما پس از تشدید تنش‌های طالبان با پاکستان، توجه طالبان بیشتر معطوف به مدیریت بحران با اسلام‌آباد شد تا تأمین امنیت پایدار رژیم خود.

همچنان افزایش تنش‌ها میان طالبان و پاکستان می‌تواند زمینه فعال شدن سایر بازیگران امنیتیِ برخوردار از حمایت غرب را در جغرافیای افغانستان فراهم سازد. این امر به معنای ایجاد جای پای جدید برای اهداف غرب در افغانستان است؛ چیزی که روسیه آن را نمی‌خواهد، زیرا مسکو از مدت‌ها پیش اهداف بلندمدت «امریکایی‌زدایی» و «اروپایی‌زدایی» از افغانستان را دنبال می‌کند. روس‌ها همچنین می‌کوشند از خروج آمریکا از افغانستان به عنوان فرصتی طلایی برای افزایش نفوذ خود در منطقه استفاده کنند.

طالبان با تأکید بر روایت‌هایی چون برقراری نظم و مقابله با داعش، بخشی از نگرانی‌های امنیتی روسیه را کاهش داده‌اند؛ با این حال، مسکو هنوز شواهد کافی برای اطمینان از استحکام رژیم طالبان و فراهم شدن فضای مانور مطمئن در اختیار ندارد. باوجود این تردیدها، روسیه از طریق سازوکارهای منطقه‌ای مانند «فرمت مسکو»، نشست‌های امنیتی مسکو و اقدامات نمادین در سازمان شانگهای تلاش کرده است تا هم حضور خود را در افغانستان حفظ کند و هم با میانجی‌گری میان پاکستان و طالبان، قدرت و نقش منطقه‌ای سازمان شانگهای را در برابر آمریکا برجسته سازد.

از آنجا که پس از خروج آمریکا، تعامل روسیه با طالبان وارد مرحله‌ای از همکاری محدود و کنترل‌شده شده است، توانایی روسیه در میانجی‌گری به‌موقع برای تثبیت این تعامل اهمیت زیادی دارد. طالبان نیز می‌کوشند از نقش روسیه برای کاهش فشارهای نظامی پاکستان و جلوگیری از گرفتار شدن در سناریوی تغییر رژیم از مجرای فشارهای اسلام‌آباد بهره ببرند.

با توجه به اینکه مهم‌ترین هدف امنیتی روسیه جلوگیری از گسترش تروریسم به آسیای مرکزی است و افغانستان می‌تواند هم به مجرایی برای انتقال تهدید و هم به سدی در برابر آن تبدیل شود، تثبیت طالبان در قدرت از طریق کاهش تنش‌ها میان این گروه و پاکستان، یکی از راه‌های مقابله با تهدیدات امنیتی جدید در منطقه محسوب می‌شود. این سیاست در واقع تلاشی برای جلوگیری از گشوده شدن جبهه جنوب است؛ جبهه‌ای که در کنار فرسایش ناشی از جنگ اوکراین، می‌تواند به پاشنه آشیل روسیه تبدیل شود.

دلیل دیگر تلاش روسیه برای ایجاد صلح میان طالبان و پاکستان، پر کردن خلأ ناشی از عقب‌نشینی غرب و ایفای نقش قدرت اصلی در منطقه است. صلح میان طالبان و پاکستان همچنین می‌تواند زمینه بهره‌برداری بیشتر روسیه از پروژه‌های ترانزیتی افغانستان را فراهم سازد.

روسیه به خوبی می‌داند که اگر طالبان تضعیف شوند، افغانستان ممکن است به پایگاه داعش در منطقه تبدیل شود؛ زیرا مسکو طالبان را تهدیدی محلی می‌داند، در حالی که داعش را خطری جهانی تلقی می‌کند. از همین رو، باوجود پارادوکس موجود در رفتار و عملکرد مسکو و علی‌رغم بی‌اعتمادی عمیق به طالبان، روسیه میانجی‌گری میان این گروه و پاکستان را بهترین گزینه برای تأمین امنیت خود، حفظ وضع موجود و ایجاد بستر نقش‌آفرینی بیشتر در منطقه می‌داند.

روسیه همچنین از بحران افغانستان برای تضعیف نفوذ جهانی آمریکا و تقویت نظم چندقطبی بهره می‌برد. هر بار که مسئله افغانستان، حضور طالبان در قدرت، تهدید تروریسم یا بحران‌های امنیتی منطقه‌ای برجسته می‌شود، مسکو از ناتوانی آمریکا در مدیریت اوضاع و خروج ناکام آن کشور از افغانستان بهره‌برداری کرده و این وضعیت را ابزاری برای آسیب زدن به پرستیژ جهانی واشنگتن قرار می‌دهد.

در نتیجه، سیاست متناقض کنونی روسیه در قبال طالبان بر پایه «صبر، نظارت و تعامل محتاطانه» استوار است. هنوز روشن نیست که روس‌ها تا کجا حاضرند این مسیر را ادامه دهند. سیاست قمار استراتژیک و سرگردانی در بازی‌های تاکتیکی می‌تواند در بلندمدت هزینه‌های سنگینی برای مسکو به همراه داشته باشد. روسیه حتی تا آنجا پیش رفته که امضای تفاهم‌نامه‌های نظامی، صادرات مواد سوختی و دارویی و حتی تلاش برای لغو روادید میان مسکو و کابل را در دستور کار قرار داده است؛ سیاستی به شدت دراماتیک که حتی در دوران حضور شوروی و حاکمیت دولت کمونیستی مورد حمایت آن نیز چنین سطحی از نزدیکی میان دو طرف مشاهده نشده بود.

دلیل دیگر تلاش روسیه برای ایجاد صلح میان طالبان و پاکستان، پر کردن خلأ ناشی از عقب‌نشینی غرب و ایفای نقش قدرت اصلی در منطقه است. صلح میان طالبان و پاکستان همچنین می‌تواند زمینه بهره‌برداری بیشتر روسیه از پروژه‌های ترانزیتی افغانستان را فراهم سازد.

روسیه به خوبی می‌داند که اگر طالبان تضعیف شوند، افغانستان ممکن است به پایگاه داعش در منطقه تبدیل شود؛ زیرا مسکو طالبان را تهدیدی محلی می‌داند، در حالی که داعش را خطری جهانی تلقی می‌کند. از همین رو، باوجود پارادوکس موجود در رفتار و عملکرد مسکو و علی‌رغم بی‌اعتمادی عمیق به طالبان، روسیه میانجی‌گری میان این گروه و پاکستان را بهترین گزینه برای تأمین امنیت خود، حفظ وضع موجود و ایجاد بستر نقش‌آفرینی بیشتر در منطقه می‌داند.

روسیه همچنین از بحران افغانستان برای تضعیف نفوذ جهانی آمریکا و تقویت نظم چندقطبی بهره می‌برد. هر بار که مسئله افغانستان، حضور طالبان در قدرت، تهدید تروریسم یا بحران‌های امنیتی منطقه‌ای برجسته می‌شود، مسکو از ناتوانی آمریکا در مدیریت اوضاع و خروج ناکام آن کشور از افغانستان بهره‌برداری کرده و این وضعیت را ابزاری برای آسیب زدن به پرستیژ جهانی واشنگتن قرار می‌دهد.

در نتیجه، سیاست متناقض کنونی روسیه در قبال طالبان بر پایه «صبر، نظارت و تعامل محتاطانه» استوار است. هنوز روشن نیست که روس‌ها تا کجا حاضرند این مسیر را ادامه دهند. سیاست قمار استراتژیک و سرگردانی در بازی‌های تاکتیکی می‌تواند در بلندمدت هزینه‌های سنگینی برای مسکو به همراه داشته باشد. روسیه حتی تا آنجا پیش رفته که امضای تفاهم‌نامه‌های نظامی، صادرات مواد سوختی و دارویی و حتی تلاش برای لغو روادید میان مسکو و کابل را در دستور کار قرار داده است؛ سیاستی به شدت دراماتیک که حتی در دوران حضور شوروی و حاکمیت دولت کمونیستی مورد حمایت آن نیز چنین سطحی از نزدیکی میان دو طرف مشاهده نشده بود.

در بعد خارجی نیز روسیه در سطح بین‌المللی از حاکمیت طالبان حمایت می‌کند، خواستار آزادسازی دارایی‌های افغانستان است و امریکایی‌زدایی را در حفظ امارت طالبان جست‌وجو می‌کند. این سیاست خطرناک در عین حال فضای رقابت را برای بسیاری از بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای در افغانستانِ تحت کنترل طالبان باز نگه داشته و زمینه تداوم رقابت‌های ژئوپلیتیکی در این کشور را فراهم ساخته است.