سرنوشت جنگ روسیه و اوکراین را الیگارش های روسیه تعیین می کنند و نه واگنر و رمضان قدیروف.

نویسنده: فیاض بهرمان نجیمی، تحلیلگر مسائل منطقه و جهان، عضو هیئت مشوره سنگر

ضمیر کابلوف به کابل سفر کرد و با ملا امیر خان متقی یکی از چهره ضعیف و بی تاثیرـ ولی نزدیک به روسیه ـ طالبان ملاقات کرد. به ویژه که خانواده متقی انحصار نفت و گاز طالبان را در دست دارد و در گذشته در اینباره نوشته بودم.

قرار بود سفر وی در ماه دسامبر سال پیش صورت گیرد، اما به دلایل نا معلوم به عقب افتاد.

چند روز پیش از سفر ضمیر کابلوف، نیکولای پتروشف رییس شورای امنیت روسیه، طالبان را گروه تروریستی ساخته شده توسط آمریکا نامید.

برعکس ضمیر کابلوف در کابل اعلان کرد که روسیه نمی خواهد طالبان منزوی شوند و در تازه ترین اظهارات، نیرو های مخالف طالبان را به گونه یی تلویحی وابسته های آمریکا قلمداد کرده و اظهار داشت: آمریکایی ها می خواهند با مخالفان طالبان رابطه برقرار کنند.

پیشتر گفته بود: روسیه حاضر است تا طالبان را در ساخت پروژه تاپی کمک نماید. پس از توضیح رویداد ها به این بحث در آخر بر می گردم.

یک نکته را باید واضح ساخت و آن این که یک گارد قدیمی از کارشناسان روسی گویا آگاه در مسایل افغانستان وجود دارد، که فهم آنها از کتاب های دوران شوروی فراتر نمی رود.

از سوی دیگر سفارت روسیه در سالهای اخیر بیشترین رابطه هایش را با افرادی در افغانستان تأمین کرده بود، که از میان پشتونتباران بازمانده از دوران حضور شوروی بوده اند. طالبان نیز بخش همان پروژه می باشد. روابط ضمیر کابلوف با طالبان به دوران گروگانگیری پیلوت های روسیه در کندهار بر می گردد که تا حالا ادامه دارد.

سفراخیر کابلوف به کابل و اظهارات اخیرش در باره طالبان نه تنها در جهت مخالف و متضاد دیدگاه های پاتروشف است بلکه همچنان نشانه یی از چند دستگی در درون سیاست های داخلی و خارجی روسیه می باشد که من بار ها به این مسلأه اشاره کرده ام.

پاتروشف از جناح سختگیرهای در دولت روسیه نمایندگی می کند، که قدرت آن ها درین اواخر رو به تزاید بوده و تبیین آن را در اطراف دو چهره یکی ایفگینی پریگوژین رییس شرکت خصوصی نظامی «واگنر» و دیگر رمضان قدیروف می توان دید ـ البته نام های زیادی وجود دارد اما برای مخاطبانم نامأنوس اند. آن دو، همچنان حامی ژنرال سرگئی سوروویکین فرمانده پیشین عملیات ویژه روسیه در اوکراین بودند که به امید ناسیونالیست ها مبدل شده است.

کاخ کرملین برای پیشگیری از گسترش محبوبیت بیش از حد سوروویکین تصمیم گرفت تا توسط فرمان وزیر دفع، او را به وسیله ا تاریخ ۱۱ جنوری والری گراسیموف تعویض کند.آن اقدام دمی به نیرو های غربگرا دماند، تیم نئولیبرال پوتین نفس راحت کشید و وزارت خارجه روسیه که بیشتر از غربگرا ها تشکیل شده است، تغییر سیاست نظامی کرملین را موقع مناسب برای اقدامات تزئینی آینده دانسته و در یک اقدام عاجل، در روز بعد یعنی به تاریخ ۱۲ جنوری ضمیر کابلوف را به نزد طالبان فرستاد.

کابلوف با سمبول آمریکایی "شلوار جینز" با ملا متقی ملاقات نمود.

چرا کابلوف به کابل سفر کرد و چه پیام را از کابل به اطرافیان پوتین مخابره نمود؟

واقعیت اینست که از آغاز جنگ روسیه با اوکراین، حدود ۸ اولیگارش بخش انرژی به گونه مرموز درگذشتند ـ ارچند تا هنوزمواضع آنها در درون کرملین خیلی قوی است؛ زیرا با وصف جنگ، گاز روسیه از مدتهای زیاد از طریق اوکراین به اروپای غرب انتقال می کرد و پایپ لاین نفتی آن تا اکنون بسته نشده و روسیه به اوکراین پول ترانزیت می پردازد.

بخش بزرگ تجارت مواد نفتی و انرژتیکی اوکراین به گونه مخفی در دست اولیگارش ها روس بوده است. در عقب نشینی قوای روسیه از اطراف کیف و چرنیگف مولتی ملیاردر روس رومن ابراومویچ نقش مستقیم داشت. اولیگارش های اطراف کرملین تا مدت های زیاد عامل بازدارنده عملیات نظامی علیه سیستم انرژی اوکراین بوده اند.

تقرری سوروویکین به هدف آن صورت گرفته بود تا وی را یک بار مصرف نمایند و مسوولیت عقب نشینی از خرسون را به دوش وی بیاندازند. اما ژنرال توانست در مدت کوتاه معادله جنگ را تغییر داده، نخست ثبات در جبهه ها ایجاد کند و با حمله به انفراسترکتور اوکراین منافع سرمایه داران روس در اطراف پوتین نیز ضربه زند.

از اقدام ژنرال سوروویکین ناسیونالیست های روسیه حمایت قوی نمودند. حرکت ناسیونالیست ها باید متوقف می شد. وچنان هم شد.

در روزی که قوای واگنر شهرک مهم سلُدار را تسخیر نمود و موفقیت را به نام خود ثبت کرد، پوتین به سرعت فرمانده جنگ را تغییر داد و والری گراسیموف ـ ژنرال وفادار به خویش را ـ دوباره در رأس قوا برگرداند.

فضای مغشوش به وجود آمد. در ساعات اول پیروزی واگنر، هم دیمیتری پیسکوف سخنگوی پوتین و هم ایگور کاناشنکوف سخنگوی وزارت دفاع کوشیدند آن خبر را تایید نکنند، زیرا آنها منتظر تغییردر سیاست کادری بودند.

ناگفته نباید گذاشت که تغییر در رهبری جنگ برعکس مبلغان نزدیک به کاخ کرملین مبنی بر عملیات فیصله کن، پیام روشن مصالحه جویانه به آمریکا و غرب داشت.

غرب نیز شروع به فرستادن زیگنال به روسیه نمود.

ویلیام برنر رییس سی آی ای سفر پنهانی به کیف نمود و در برگشت اعلان کرد که: موقعی خواهد رسید که کمک به اوکراین دشوار شود.

ایمانویل ماکرون رییس جمهوری فرانسه به پوتین زیگنال ها می فرستد، که خیلی مدت زیاد شده با وی صحبت نکرده است و آخرین اظهاراتش گفت: روسیه یک کشور بزرگ است و نباید از مسایل امنیتی اروپا کنار گذاشته شود.

و در تازه ترین خبر، نخست وزیر آلمان اولاف شولتز فرستادن تانک های لیوپارد ـ ساخت آلمان ـ به اوکراین را مشروط به فرستادن تانک های آبرهام ساخت آمریکا ساخت. و آمریکا از فرستادن تانکهایش طفره رفت.

اینها نشانه های است از آغاز حرکت به سوی انجماد جنگ در اوکراین.

اگر ریتوریک یا تبلیغات رسانه دو سو را کنار بگذاریم، دنده گذاشتن کرملین در میان چرخ پیروزی نشانه یی از تغییر سیاست آن است.

معلوم نیست چرخ جنگی تا پیروزی را که به حرکت آمده است و هم اکنون نیرو های واگنر و رمضان قدیروف بر شدت عملیات های شان افزوده اند، می شود متوقف ساخت؟ ـ واکنش بازماندگان قربانی و نیز عسکری که به خانه برگردند چه خواهد بود؟ هنوز روشن نیست!

با تشدید جنگ های توسط اجیران جنگی، تصادفی نیست، که ایالات متحده آمریکا شرکت خصوصی واگنر را به جنایت علیه بشریت متهم ساخت. اقدام آمریکا با اقدام کرملین رابطه مستقیم دارد!

حالا برگردیم به آنچه در آغاز اشاره نمودم. تغییر سیاست کادری نظامی کرملین بار دیگر الیگارشی انرژی متمایل به غرب را به حرکت در آورد و همانطوری که اشاره شد در نخستین اقدام ضمیر کابلوف را به کابل فرستادند تا در باره آن پروژی منجمد گازی صحبت نماید، که سالها پیش یعنی در دوران طالبان 1.0 با حمایت مستقیم ایالات متحده آمریکا آغاز گردید و تا آخر جمهوریت بدون پیشرفت ادامه داشت.

اعلان آمادگی روسیه برای اشتراک در ساخت و ساز پروژه تاپی به معنای ایجاد یک پروژه مشترک اقتصادی با آمریکا در منطقه است؛ زیرا چین حوزه شمال آمودریا را تصاحب نمود و از اوکراین تا جمهوری های آسیای میانه می کوشد روسیه و آمریکا را به سطوح مختلف به چالش بکشد. الیگارش های روسیه برای پایان جنگ لحظه شماری می کنند تا از «برگشت» غربی ها به روسیه را جشن بگیرند. لازم است اشاره شود که وزارت خارجه روسیه بیشتر در خط منافع الیگارشی روسی عمل می کند تا منافع مردم روسیه، چون دکتورین سیاست خارجی روسیه روشن نیست. از سوی دیگر در وزارت خارجه روسیه روحیه ضد چینی خیلی بلند است، زیرا اکثریت دیپلومات های ۳۰ سال اخیر روسیه پسا شوروی به گونه مستقیم غربگرا بوده اند. به همین خاطر وزارت خارجه روسیه هیچگونه برنامه مشخص همکاری با چین تا حال نداشته است. در اینمورد ده ها دلیل است که از این بحث جداست.

کوتاه این که

اکنون گاز پروم دَم را غنیمت شمرد و خواست با فرستادن با عجله ضمیرکابلوف به کابل از یک دستآوردی به پوتین نوید دهد.

اما آنچه را که کابلوف در مورد تماس آمریکاییان با مخالف طالبان عنوان کرد، این موضوع چیز پنهان نبود و به قول خود روسها «کشف دوچرخه» نیست.

آنتونی بلنکین وزیر خارجه آمریکا چندی پیش به وضاحت اعلان نمود که از افغانستان بیرون شدند تا آسیب پذیری خویش را کاهش بخشیده و متوجه اوکراین شوند.

من مطمینم کابلوف این موضوع را خیلی خوب میداند که آمریکایی ها در سیاست های خارجی شان هیچگاه در یک کشور بالای یک نیرو سرمایه گذاری نمی کنند. سیاست خارجی آمریکا طوریست که در تمام کشور های جهان نه تنها با نیرو های حاکم بلکه با مخالفان، جامعه مدنی و سایر اقشار اجتماعی رابطه برقرار می کنند ـ آنچه را که وزارت خارجه یاد ندارد و پیوسته مورد انتقاد کارشناسان خارج از سیستم قرار می گیرد.

چنین به نظر می رسد که نوع پراگندگی و رقابت ها در پشت دَرهای بسته مرکز قدرت سیاسی روسیه در جریان است و دور از امکان نیست که قربانی های زیادی بگیرد.