نگاه آمریکایی ها به احمد مسعود ستریوتیپ است و آن را مستقیم با احمدشاه مسعود رابطه می دهند که هیچگاه دوست آمریکا پنداشته نمی شد
نویسنده: فیاض بهرمان نجیمی، تحلیلگر، عضو هیئت مشاوران سنگر
ایالات متحده آمریکا از افغانستان نیرو هایش را برون ساخت تا با ابزار کم مصرف ولی مخرب، نفوذش را حفظ کند.
- سقوط کابل بدون اطلاع و تصمیم آمریکایی ها صورت گرفته نمی توانست.
- تا پیش از توافق دوحه میان ایالات متحده آمریکا و طالبان، مقام های حاکم آمریکایی در افغانستان برنامه حمایت از کابل را گام به گام به سوی همکاری با طالبان به حیث چماق مطمین در «استراتیژی گلوبال» تغییر دادند.
- نزدیکی با طالبان در واقع برگشت به استراتیژی دهه هشتاد آمریکا برای جغرافیای به نام افغانستان بود، که جهادیسم منطقه ای و بین المللی را نیز شامل می شود.
- دو سال پیوند های گرم و بدون جنگ طالبان با نیرو های آمریکایی و ناتو، سرآغاز آماده سازی طالبان برای گرفتن قدرت و مسوولیت بود.
- مطابق برنامه، زندانی های طالبان در بگرام به ویژه از میان وابسته های شبکه حقانی ها همچو ستون فقرات برای گرفتن قدرت و عملیات استخباراتی آینده تربیه شدند.
- هزاران زندانی طالبان پس از مغز شویی برای پلان B آماده گردیدند، که در آینده با چهره های دست دوم پشتون تبار ها قاطی ساخته شوند وهمکاری مشترک نمایند.
- پس از رهایی و برگشت زندانیان به آغوش طالبان در واقع سیطره وابسته های آمریکایی در میان جنگجویان طالبان تأمین گردید.
- ارچند از سقوط کابل به راحتی می توانستند جلوگیری کنند، اما دوام جمهوریت خلاف «استراتیژی جدید گلوبال» پنداشته می شد.
- در استراتیژی جدید، ایجاد دولت توسط طالبان هدف نبود، بلکه همکاری آنها برای «آسیای میانه بزرگ» اهمیت داشت.
- سپردن ذخایر بزرگ تسلیحات برای طالبان به همین منظور صورت گرفت.
- انجماد ذخایر ارزی از سوی آمریکا از یکسو خیمه شب بازی بیش نبود و از سوی دیگر در نبود پول و فروپاشی نظام اقتصادی، فقر و گرسنگی در بین ۳۵ میلیون مردم در جغرافیای به نام افغانستان گسترش می یابد و رادیکالیسم را تقویت می کند.
- طالبان 2.0 برعکس دوره پیشین در برابر بسا مسایل از جمله موضوع تظاهرات زنان واکنش شدید نشان ندادند ـ ارچند آموزش و کار را به روی آنها بستند. همچنان در برابر آزادی های نسبی رسانه ها خویشتن داری نشان می دهند.
- پس از سقوط، برگشت تدریجی پشتون تبار های وابسته به آمریکا به کابل بخش از برنامه ی است که آمریکا از طریق لابی های آنها عملی می سازند .
- و بالآخره نیاز بود تا پاکستان نیز داخل استراتیژی گلوبال ساخته شود. .
***
• اکنون روشن شده است که خروج ایالات متحده آمریکا و ناتو از جغرافیای به نام افغانستان نه به دلیل تمرکز به سوی شرق دور بلکه با برگشت به اروپا از طریق اوکراین رابطه داشته است.
• روابط روسیه با طالبان ارچند معما نیست، ولی نشانه از دو گرایش در سیاست خارجی روسیه است، که بازهم با رویداد های اوکراین رابطه دارد.
• محاسبه استراتیژیست های آنگلوساکسون بر این محور متمرکز بود، تا نخست روسیه را از طریق کشاندن پایش به جنگ در اوکراین تضعیف نموده و مانع ایجاد محور روسیه، آلمان وفرانسه شوند.
• این برنامه با «برگزیت» Brexit آغاز گردید و منجر به تضعیف اتحادیه اروپا شد.
• برای پیشگیری از ایجاد محور اروپایی تلاش شد تا از پیروزی حزب دموکرات مسیح آلمان در انتخابات پارلمانی جلوگیری صورت
یرد، زیرا آنگلامرکل به حیث یکی از آخرین سیاستمدار با تجربه اروپا به همرای حزبش علاقمند ایجاد تشنج در مناسبات بین المللی به ویژه با روسیه نبود.
• ایمانویل ماکرون نیز در بسا مسایل استراتیژیک در اروپا از جمله ساختن پایپلاین «نورد استریم۲» با آلمانِ تحت رهبری مرکل همسویی داشت.
• ولی حکومت ائتلافی جدید آلمان با دو حزب «ترانس آتلانتیک» سبز ها و لیبرال دموکراتها در کوتاه مدت توانستند روابط بیش از نیم قرن نزدیکی تدریجی با شرق را به سود غرب و منافع آمریکا تغییر دهند و حتا به شدت گام های ملیتاریستی بردارند.
• صف کشور های به اصطلاح دموکراتیک حرف شنو به آمریکا تشکیل شد.
• ناتو پس از خروج از جغرافیای به نام افغانستان دشمن «کهنه» جدید را براساس استراتیژی گلوبال آمریکایی دوباره فعال ساخت که در وهله نخست روسیه می باشد.
• روسیه به جنگ اوکراین کشانیده شد و در درون ناتو پس از دو دهه پراگندگی تا حدی همبستگی ایجاد شد.
• اوکراین به میدان تقابل شرق وغرب برای حفظ نظم تک قطبی قدیم از یکسو و ایجاد نظم چند قطبی جدید از سوی دیگر مبدل گردید.
• همانطوری که روسیه در آغاز جنگ دچار اشتباه های استخباراتی و تاکتیکی شد، غرب به رهبری ایالات متحخده آمریکا نیز اشتباه بزرگ استراتیژیک را مرتکب گردید. غربی ها محاسبه نموده بودند که با آغاز حمله تمام عیار روسیه به اوکراین، جنگ چند بُعدی اقتصادی را علیه آنکشور به راه بیاندازند. چنانچه آن را با تحریم های گسترده عملی کردند. اما از آنچه بی خبر بودند این که روسیه درین گستره آمادگی قبلی داشت. در نتیجه بحران اقتصادی به عوض روسیه به سرعت دامن اقتصاد غرب را گرفت. اکنون کشور های معروف به اقتصاد اول به سوی بحران ساختاری و رکود بزرگ در حرکت اند.
تاریخ سرمایه داری نشان میدهد که راه حل بحران ها از طریق راه اندازی جنگ ها تا دو جنگ جهانی صورت گرفته است. در حال حاضر سلاح های هسته ای تاحدی عامل بازدارنده بوده است. اما چنانکه دیده می شود سیاستگران ماجراجو کم نیستند که جهان را به گونه یی واقعی به سوی پرتگاه نابودی می کشانند.
***
غرب که با «جنگ برق آسای» اقتصادی و وضع تحریم ها نتوانست روسیه را از پا در اندازد، اکنون در صدد ایجاد کانون های تشنج جدید برای روسیه می باشد، که در اروپا همانا پذیرش فنلاند و سویدن به تانو و گسترش نظامیگری در پولند و جمهوری های بالتیک می باشد.
در شرق میانه آمریکا با بریتانیا به گونه مشترک می کوشند تا از طریق رادیکال های اسلامی و ایجاد درگیری ها بی ثباتی به بار آورند.
و در جنوب آسیا و آسیای میانه میخواهند جغرافیای به نام افغانستان را به کانون جدید بی ثباتی برای حیات خلوت روسیه و عقبگاه چین مبدل سازد.
تمام این کوشش ها داخل یک استراتیژی بزرگتری یعنی چین صورت می گیرد.
همانطوری که در بالا اشاره نمودم غرب با بیرون شدن با عجله و گویا فرار از کابل سناریو اغواگرانه «ضعف» را عملی کرد.
تحلیلگران غربی بر پایه جنگ ادراکی Cognitive warfare و جنگ ترکیبی در داخل استراتیژی بزرگ گلوبال کوشیدند تا موضوع «خروج» را با دکتورین ترامپ پیوند دهند که استدلال می کرد: کاهش نیرو در افغانستان باید به افزایش نیرو و وظایف در شرق دور علیه چین منتهی شود.
ولی دکتورین بایدن برگشت به اروپا بود، چون پیمان آوکوس Aukus (آسترالیا، بریتانیا، ایالات متحده آمریکا) علیه چین تازه ایجاد شده است. نخستینگی از شرق دور باید به اروپا منتقل می شد. هدف نخست آن بود تا پیمان اتلانتیک شمالی ناتو تقویت گردد و همزمان به انحصارات نظامی آمریکا در وضعیتی که بحران جهانی اقتصادی در دم دَرایستاده است حرکت تازه داده شود.
در کنار آن باید روسیه تضعیف شود تا در برابر چالش بزرگ یعنی مسابقات تسلیحاتی تاب مقاومت نیاورده و همچو متحد قوی نظامی برای چین نگردد.
هم روسیه و هم چین از این طرح واقف بودند و از پیش اقدامات پیشگیرانه اتخاذ نمودند.
البته فهم استراتیژی بزرگ آمریکا برای همه کار دشوار است اما اگر خلاصه نمایم. آمریکایی ها برای افغانستان برنامه بزرگ دارند که دیگر در مسیر برگشت به وضعیت قبلی نیست!
از همینرو از جبهه مقاومت به رهبری احمد مسعود حمایت نمی کند، چون نگاه آمریکایی ها به احمد مسعود ستریوتیپ است و آن را مستقیم با احمدشاه مسعود رابطه می دهند که هیچگاه دوست آمریکا پنداشته نمی شد.
افراد طرف معامله آمریکایی ها و بریتانیایی ها یعنی چهره های فاسد نظام جمهوریت می توانند باشند که در آستانه سقوط اول طالبان با یک بکس دلار خودشان را فروختند و تا آخر به خود فروشی ادامه دادند.
جمعآمد انقره برای ایجاد «شورای عالی مقاومت ملی برای نجات افغاستان» هم رابطه با استراتیژی آمریکا دارد و هم بخش افراد مطیع به آمریکا را به نمایش می گذارد که هر لحظه آماده همکاری در تحت رهبری طالبان و پشتون تباران اند.
تام وست نماینده ایالات متحده برای افغانستان از مدت به اینسو با طالبان به گونه مستقیم و غیر مستقیم مصروف تنظیم امور است.
هوگو شورتر کاردار سفارت بریتانیا در افغانستان بی پرده حمایت کشورش از طالبان را اعلان کرد و گفت: کشورش از خشونت برای تغییر سیاسی در افغانستان حمایت نمیکند.
---------------
طالبان روسپی با عقبه قومی پشتونی/ افغانی شان آماده معامله با هر قدرتی اند که پول بهتر بپردازد.