دوران پاکستان در افغانستان رو به پایان است، ما فقط شاهد افزایش قدرت ایران هستیم.
نویسنده: فرید احمد، سردبیر “سنگر”
خبر واگذاری سفارت افغانستان در تهران به طالبان نارضاییتی و غوغایی را به ویژه در میان حوزه فارسی زبان ضد طالبان برانگیخت. واکنش های احساسی، گاهی ساده لوحانه، قابل درک است. اما چیزی، که آنها نمیبینند این است، که ایران، که در لبنان، یمن، عراق و سوریه نقش “ارباب ارشد ”-را دارد، در افغانستان نیز از همین مسیر پیش میرود. ایران به دمبال ایجاد کمربند امنیتی خود است، اگر نگوییم، که در راه ایجاد امپراتوری جدید یا حداقل صدور انقلاب اسلامی است.
بعد از این که ایران در سال ۱۹۸۲ حزب الله را ایجاد کرد (سه سال پس از انقلاب اسلامی)، در لُبنان، به اصطلاح، بدون اجازه این جنبش برگی تکان نمیخورد. نفوذ حزب الله به حدی است، که در سال ۲۰۰۰، وقتی بر اساس قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل متحد، نظامیان اسرائیلی جنوب لبنان را به شرط استقرار ارتش لبنان در منطقه ترک کردند، دولت این کشور این فرصت را در اختیار حزب الله قرار داد. اکنون شمال اسرائیل در تیررس موشک های حزب الله یا بهتر است بگوییم، ایران است. حزب الله عملا سپر لبنان در برابر اسرائیل است.
“ائتلاف ۸ مارس”، اتحاد احزاب طرفدار سوریه و ضد اسرائیل، ۷۰ کرسی از ۱۲۸ کرسی پارلمان لبنان را در اختیار دارد. از این تعداد، ۳۷ کرسی توسط سه حزب طرفدار ایران - حزب الله، أمل و "سوسیالیست های مترقی" اشغال شده است. و معلوم نیست از ۱۹ حزب این کشور چه تعداد وابسته به تهران هستند. ميشال نعيم عون، نخست وزیر لبنان ، همچنین رهبر ائتلاف "در ۸ مارس" است.
یمن از سال ۲۰۱۵ توسط حوثی ها یا سازمان انصارالله با حمایت ایران و حزب الله اداره میشود. مهدی مشاط، رهبر یمن، نفر عبدالمالک هوسی، رهبر انصارالله است. حوثی ها، این "جنگجویان پابرهنه" برای عربستان سعودی، دشمن اصلی ایران، یک درد سر بزرگی هستند.
تجاوز امریکا و سقوط دولت صدام حسین در عراق با تسلط ایران بر آن کشور پایان یافت. این داستان طولانی است و کافیست فقط یک مثال بزنیم: سازمان مسلح دولت عراق “حشد الشعبی” (کمیته بسیج مردمی) ، به گفتة منابع مختلف، از ۳۰ تا ۶۷ تنظیم سیاسی و نظامی عراق را متحد میکند، که اکثریت قریب شیعه هستند. زمانی حیدر عبادی، نخست وزیر عراق (۲۰۱۴-۲۰۱۸) فرمانده “حشد الشعبی” بود. در ۲۵ ژوئیه ۲۰۲۲، احزاب و گروه های شیعه عراقی، محمد شیعه سودانی را به عنوان نخست وزیر انتخاب کردند.
علیرغم عدم ثبات سیاسی در سه کشور فوق، ایران ارباب اوضاع است و حق حرف اول را دارد. دیگر بازیگران حاضر در خاور میانه، نظیر امریکا، ترکیه، کشورهای حوزه خلیج فارس و غیره نفوذی مانند ایران ندارند. تنها کاری، که میتوانند انجام دهند، این است، که از تحت کنترل کامل تهران رفتن منطقه جلوگیری کنند.
از حماس و اسرائیل، کردها و ترکیه، از بازی های خطرناک ایران در قفقاز و آسیای مرکزی، به ویژه در تاجیکستان، صحبت نکنیم. برگردیم به افغانستان.
ایران سه متحد کلیدی در این کشور دارد: شیعیان هزاره، پشتون های درانی و اسماعیل خان تاجیک، قدرتمندترین رهبر ضد طالبان در غرب افغانستان.
اما این چیزی است که ما می بینیم. کاملاً مشخص نیست که چند گروه نیابتی ایرانی در افغانستان وجود دارد، زیرا در این "کشور از یاد خدا رفته" (به قول جو بایدن)، هر حزب یا گروهی فقط برای زنده ماندن به یگان استخبارات خارجی خدمت می کند.
ایران میزبان حدود 2 میلیون پناهنده است. پناهجویان افغان همواره از سوی سازمان های اطلاعاتی ایران و پاکستان به عنوان “تولیدگاه جاسوسان” شناخته و استفاده میشدند و میشوند.
اما ابتدا در مورد هزارهها.
اجازه دهید از داستان شباب الهزاره (که در دهه ۱۹۶۰ در نجف عراق به وجود آمد) و امام خمینی، رهبر انقلاب اسلامی و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران بگذرم.
حضور واقعی ایران در امور افغانستان به زمان جهاد علیه اتحاد جماهیر شوروی (۱۹۷۹-۱۹۸۹) برمی گردد که اولین حزب شیعی به نام شورای انقلاب اتفاق اسلامی افغانستان (۱۹۷۹ به ریاست سیدعلی بهشتی) ایجاد شد، که در پی آن در قلمرو ایران “هشتگانه شیعه” به وجود آمد. فقط به اسامی این احزاب نگاه و خلاصه کنید، که چه قدر به ایران، استخبارات و نظامیان آن وابسته بودند: حزب نصر (عبدالعلی مزاری)، حزب الله (قاری احمد یکدسته)، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی افغانستان (شیخ اکبری)، حرکت اسلامی افغانستان یا قندهار (محمد عاصف محسنی، پشتون شیعه)، حرکت انقلاب اسلامی (نصرالله منصور) ، سازمان مبارزان اسلامی (شیخ مصباح زاده)، حزب رعد (سید جعفر نادری).
همگی "ولایت فقیه" را به عنوان یک اندیشه رهایی بخش و امام خمینی را رهبر جهان تشیع می دانستند و قصد داشتند انقلاب اسلامی ایران را به افغانستان و سراسر جهان گسترش دهند. امروز این ماموریت را لشکری فاطمیون هزاره ها در عراق و سوریه اجرا میکند. ایران آنها را به عنوان گروهی از "پیروان امام" شناخت و از آنها حمایت کرد.
از سوی دیگر، “هشتگانه شیعه” پاسخی بود به “هفتگانه پیشاور” (جمعیت اسلامی (برهان الدین ربانی)، حزب اسلامی (گلبدین حکمتیار)، اتحاد اسلامی (عبدالرب رسول سیاف)، حزب اسلامی خالص (یونس خالص) ، محاذ ملی (سید احمد گیلانی)، جبهه نجات ملی (صبغت الله مجددی)، حرکت انقلاب اسلامی (محمدنبی محمدی)، حزب اصلی ملا عمر، بنیانگذار طالبان)، ائتلافی از احزاب سنی افغانستان، مقرشان در پاکستان.
از همان زمان مبارزه ایران با پاکستان برای تسلط بر افغانستان آغاز شد.
در سال ۱۹۸۹، “هشتگانه شیعه”، به استثنای حرکت اسلامی قندهار، با دستور ایران، در حزب وحدت اسلامی افغانستان به رهبری عبدالعلی مزاری متحد شدند، تا یک حزب هزاره در برابر احزاب قدرتمند و اساسی پشتون (حزب اسلامی) ، تاجیک (جمعیت اسلامی) ، ازبیک (جنبش ملی) و برای ایران حزب الله افغانستان، یک ابزار قدرتمند شیعی باشد.
در ابتدا حزب وحدت همراه با جمعیت و جنبش در ایجاد حکومت دولت اسلامی افغانستان به رهبری برهان الدین ربانی تاجیک شرکت داشتند. اما (در قطار دلایل دیگر) حضور سییاف “سلفی”، رهبر نزدیک به عربستان سعودی، رقیب سرسخت ایران، در این حکومت حزب هزاره را از ربانی دور کرد.
اما اینجانب معتقدم، که تلاش های ایران برای تبدل دولت ربانی، یا بهتر است بگوییم، نیروهای ضامن اصلی آن، احمدشاه مسعود، به حزبالله دیگری و افغانستان به یک لُبنان و عراق شکست خورد. این دقیقاً همان چیزی بود، که ایرانیان از مسعود میخواستند و به همین دلیل مسعود هرگز به ایران فارسیزبان نزدیک نشد. “عملیات به خاطر ادبیات ” او ویژگی خاص خود را داشت.
به صلاحدید ایرانیان، نیروهای مزاری با رقیب اصلی ربانی - حکمتیار متحد شدند. ترکیه و ازبیکستان نیز این وظیفه را پیش دوستم گذاشتند.
در نتیجه یک اتحاد استثنایی تشکیل شد، که تاریخ یاد ندارد و عقل سلیم آن را نمیپذیرد به نام شورای هماهنگی، متشکّل از حزب اسلامی پشتون، حزب وحدت هزاره و جنبش ملی ازبیک. در واقع این اتحاد پاکستان (همچنین امریکا، انگلیس و کشورهای خلیج فارس) ، ایران و ترکیه علیه دولت ربانی-مسعود بود، که آنها آن را طرفدار روسیه میدانستند. بر اساس پروژه شورای هماهنگی، با پیروزی بر حکومت ربانی-مسعود، حکمتیار رئیس جمهور، مزاری صدر اعظم و دوستم وزیر دفاع افغانستان میشدند.
اما وزیر دفاع دولت ربانی، احمدشاه مسعود، این نقشه را به هم زد. پاکستان، بازیگر اصلی میدان افغانستان، از حکمتیار ناامید شد و با حمایت امریکا، انگلیس و کشورهای خلیج فارس، طالبان را به صحنه جنگ افغانستان آورد.
این اولین تلاش ایران برای رهبری در امور افغانستان بود. پس از ظهور طالبان، ایران یک دست به سوی آنها و در اتحاد با روسیه، هند و کشورهای آسیای مرکزی دست دیگر به جبهه متحد احمدشاه مسعود دراز کرد. سفارت ایران در کابل کار می کرد و کنسولگری های آن در مزار شریف و هرات فعال بودند. از سوی دیگر ایرانی ها به نیروهای مقاومت ضد طالبان کمک میکردند.
تهران در دوره جمهوری طرفدار آمریکا (۲۰۰۱-۲۰۲۲) نیز سیاست دوگانه خود را دنبال کرد. رهبران حزب وحدت از کریم خلیلی گرفته تا سرور دانش همواره در رکاب کرزی و غنی حضور داشتند. دکتر عبدالله نیز موهره مشترک ایران و روسیه و هند بود. از سوی دیگر ایران بار دیگر با کمک روسیه مُردهای به نام طالبان را زنده کرد. اختر منصور، رهبر گروه طالبان، هنگام بازگشت از ایران توسط هواپیماهای بدون سرنشین آمریکایی در پاکستان کشته شد. حکمتیار به درخواست طالبان به درخواست طالبان از ایران اخراج شد، نه دولت رو به امریکا در کابل. لازم به ذکر است که ایران اولین اعضای القاعده را از افغانستان به عراق منتقل کرد و مقاومت در برابر امریکا و داعش را با اتفاق گروه های شیعه تحت کنترل خود سازمان داد.
حضور هزارهها در حکومت های جمهوری، انتظارات ایران را برآورده نمیکرد و نمیتوانست برآورده کند. برخی از آنها حتی در طلسم "جامیه بینالملل" افتاده راه تهران را فراموش کردند. به همین دلیل اولویت فقط طالبان بود، که میتوانست آن چه را، که در برنامههای ایران بود، برای ایران انجام دهد. و این اتفاق افتاد.
تهران همواره نقش کلیدی در تاریخ افغانستان داشته است. زمانی، که انگلستان در خواب عمیقی فرو رفته و هنوز ۲۰۰ سال تا ظهور پاکستان باقی مانده بود، نادر افشار، شاه ایران به کمک اربکی های افغان به فرماندهی احمدشاه درانی هند را فتح کرد. پس از مرگ نادر، این فرمانده افغانستان امروز را پایهگذاری نمود. از نظر تاریخی، طایفه درانی متحد ایران بوده و به خاطر کمک به ایجاد کشور خود باید مدیون آن باشد.
بنده نمیتوانم به توری قطع بگویم، که ملا هیبتالله دورانی، "امیرالمومنین" طالبان چگونه با ایرانیان ارتباط دارد. اما فرماندهان ارشد آن، مانند صدر ابراهیم و قیوم ذاکر“طالبان ایرانی” هستند. ده ها تن از فرماندهان طالبان ایرانی در غرب و جنوب افغانستان سال ها از حمایت ایران برخوردار بودهاند. حتی سلاح های این مناطق نیز بیشتر ساخت ایران است.
“تجاوز خارجی”: آمادگی ملا هبتالله برای یک جنگ جدید
پس از سقوط کابل، قرار بود یکی از افراد تحت الحمایه ایران و روسیه در افغانستان با حمایت صدر ابراهیم و قیوم ذاکر (آن زمان وزیر دفاع طالبان) به قدرت برسد (یکی از ژنرال های جمهوری اعتراف کرد، که به حامد کرزی اجازه نداد، تا قدرت را به دست گیرد). اما پاکستان و ایالات متحده با کمک ژنرال های جمهوری قدرت را به شبکه حقانی و جناح قتر- یعقوب تحویل دادند. پس از آن، قدرت (والیان، ساختارهای وزارت امور داخله، وزارت دفاع، امنیت ملی و غیره) در سراسر افغانستان بین دو گروه آخر تقسیم شد.
"طالبان ایرانی" پشت دروازه قدرت ماندند و تحت فشار گرفته شدند. به عنوان مثال، خانههای صدر ابراهیم و قیوم ذاکر توسط اعضای شبکه حقانی تلاشی شدند و خودشان مورد بازجویی قرار گرفتند. میتوانید حدس بزنید چرا.
اما ایران ورختا نشد. هیچ کدام از این اقدامات برایش خطرناک نبود، زیرا قدرت اصلی در قندهار، در دست “امیر مومنان” بود، که همه با او بیعت کرده بودند. ملا هیبتالله شورای عالی اسلامی را تأسیس داد و نمایندگان آن را در همه ولوسوالی ها و ولایات منسوب کرد، که از والی یا ولوسوال قدرت بیشتری داشتند و فرماندهان پلیس و رهبران استخبارات تابع آنها هستند. این اولین گام مؤثر در جهت تقویت قدرت او به نفع ایران بود.
امروز ملا هیبتالله به تدریج تمام قدرت را در افغانستان به دست میگیرد. با محدود کردن قدرت و صلاحیت های حریفان، آنها را تزعیف میکند. تهدید اصلی به قدرت او از سوی شبکه حقانی وابسته پاکستان و گروه قتر-یعقوب هستند، که اخیری در حال مذاکره با ایالات متحده است. انتقاد غیرمستقیم آنها از“امیرالمومنین” در موضوع تحصیل دختران یا کلماتی مانند “احترام به خواست مردم” چیزی جز گمراه کردن اذهان عموم نیست. سؤال اصلی این است، که آیا آنها “بیعت” خود را زیر پا میگذارند (و این از نظر اسلام گناه کبیره و مساوی کفر است) و علیه “امیرالمومنین” قیام میکنند؟
اما ایران ایران نمیبود و ننگ بزرگ بر استخبارات قوی آن میبود، اگر صدر ابراهیم و قیوم ذاکر را از این مخمصه بیرون نمیآورد و قدرت را در اختیار آنها نمیگذاشت. امروز حقانی و یعقوب زیر شکنجههای روانی آنها قرار دارند.
"کودتای نرم" هیبت الله علیه حقانی ها و قندهاری ها
در حال حاضر، انتقال سفارت افغانستان به طالبان، گامی منطقی برای ایران به سوی هدفش است و اعزام کاظمی قمی، “خلیلزاد ایرانی" یا "کابلوف ایرانی” تصمیم مهمتری است. قمی نسبت به همتایان امریکایی و روسی خود به طالبان نزدیکتر است.
اگر قدرت ملا هیبت الله در افغانستان تقویت شود، همان حکومتی که در لبنان، سوریه، یمن و عراق وجود داشت، به پا خواهد شد. اگر طالبان تحریکی پاکستان که ظاهراً از قندهار و هند حمایت می شود نیز در پاکستان پیروز شود، جمهوری اسلامی خود به خود کنترل قلمروی از مدیترانه تا مرزهای هند را به دست خواهد آورد و به قوی ترین بازیگر این جغرافیا تبدیل خواهد شد.
زمانی، به دلیل احترام به روسیه و چین، ممکن است به سمت شمال آمودریا نرود، اما این در ماهیت کشوری نیست، که در سر جاهطلبی های امپراتوری را پرورش میدهد.
جبهه مقاومت ملی افغانستان به رهبری احمد مسعود دفتر رسمی در شهر مشهد دارد. پس از سقوط جمهوری، هزاران فرمانده و جنگاور جبهه و دیگر گروه های ضد طالبان به ایران پناهنده شدند. این بدان معناست، که ایران برای نیروهای ضد طالبان نیز برنامه دارد، اما تا کنون فقط در همین چارچوب.
ملا قیوم ذاکر یک "طالب ایرانی" بود، که در زمان حمله به نیروهای جبهه مقاومت در پنجشیر حدود ۸۰ مقاومتی را به یک بار تیرباران کرد. شبکه حقانی هیچ گاه هیچ گاهی این حماقت تاریخی را به خود اجازه نمیداد. اما این ایران بود، که به خروج فرماندهان و رزمندگان جبهه از افغانستان و پناه دادن آنها در خاک خود کمک کرد. و دهها مورد دیگر از این “بازی دوگانه” وجود دارد، که هنوز در مورد آن صحبتی نمیکنیم.
رهبران هزاره رنج و اذیت های هزارهها و مجسمه ویران “شهید مزاری” - را تماشا دارند، حادثه افشار را یادآوری میکنند، اما از قتل عام طالبان در یکولنگ و مزار شریف لب نمیگشایند، زیرا ایران این اجازه را نمیدهد. تهران تعیین میکند، که چه بگویند و چه نه. اما هزاره ها ممکن است سؤالاتی هم داشته باشند که عبدالعلی مزاری چگونه و به توصیه چه کسی به دست طالبان افتاد و مهدی بلخاب "عامل آمریکایی" چگونه از ایران وارد هرات شد؟
در دسامبر گذشته، محمد اسماعیل خان از ایجاد شورای اسلامی انسجام مقاومت در برابر طالبان در مشهد خبر داد. دیگر خبری از او نیست. شاید این هم به دستور استخبارات ایران و چیزی شبیه فشار بر طالبان بود. به بیان دقیقتر، ایران برای سرکوب مقاومت و تحکیم قدرت ملا هیبتالله هر کاری را، که از دستش میآید، میکند. گمان غالب بر این است، که معرکه تبلیغات علیه جبهه مقاومت و جنگ انداختن رهبران تاجیک نیز کار استخبارات ایران است، که به دست جگه بخورانش از ایران تا اروپا به راه انداخته شده است.
به نظر من، ایران قصد دارد با تقویت قدرت ملا هیبتالله، جبهه مقاومت ملی را در مذاکرات صلح با او مشارکت دهد و یک دولت فراگیر ایجاد کند. هزاره ها و برخی از رهبران تاجیک می توانند به این روند بپیوندند، برای مثال اسماعیل خان می تواند یکی از آنها باشد. این پاسخی است به طرح امریکا برای یک حکومت فراگیر شامل شبکه حقانی، گروه قتر-یعقوب طالبان، احزاب و سازمان های در تبعید و نیروهای ضد طالبان طرفدار امریکا.
در لبنان و عراق طرح حکومت فراگیر شکست خورده است و در افغانستان بعید است، که تحقق یابد. افغانستان چیز دیگری است و کار دیگری باید در این جا انجام شود. حکومت فراگیر یکی دیگر از کلاهبرداری ها پس از“جمهوری دموکراتیک” یا “عمارت اسلامی” است. اما در هر صورت ایران برنده میدان افغانستان و تأثیرگذارترین بازیگر آن خواهد بود.
یک چیز واضح است، دوران پاکستان به عنوان بازیگر اصلی در صحنه افغانستان رو به پایان است. خودش باید از چاه اقتصادی و امنیتی، که امروز در آن افتاده است، بیرون بیاید. اگر صحبت از اشغال افغانستان است، باید نگاه ها به سمت همسایه غربی معطوف شود.
ایران امروز همان نقشی را در افغانستان ایفا میکند، که پاکستان از زمان داوودخان تا ۱۵ آگوست ۲۰۲۱ داشت. کسانی، که دهانشان را با “قند پارسی” و “ارزش های فرهنگی مشترک” با ایران شیرین میکنند، بالاخره باید بفهمند، که هر قدرتی باید این گونه باشد و همان کاری را بکند، که ایران میکند. هیچ جای گلایه از حافظ و سعدی نیست.