چگونه پشتونیزم هم در لباس سکولار و هم در پوشش افراط گرایی اسلامی ظهور کرد؟
نویسنده: عارف حسن خان آخوندزاده، پژوهشگر و تحلیلگر مسائل منطقه و پاکستان، عضو شورای مشورتی سنگر
مقاله اصلی: Tajikism and Pashtunism
تاجیکیسم حکومت یک شکل پایدار دولت و جامعه را در ایرانشهر خراسانی (شرقی) معنا میدهد - آن گونه که همیشه بود - در حالی که پشتونیسم یک قطب مخالف آن است: یک حالت بیثباتی همیشگی، تغییریابندگی و شرایط تنظیمناشده اجتماعی بیقانون، که توسط فرهنگ های بادیهنشین ایرانی هندوسکایی (سکایی) مقیم منطقه مشخص میشود.
از نظر تاریخی، پشتون ها-افغان ها به طور مبهم در حاشیههای جنوب-شرق امپراتوری های تحت سلطه فارس زندگی میکردند، تا این که حدود هزار سال پیش اسلام و نفوذ سیاسی بعدی ترکی شروع به تحریک آنها کرد و آنها را به تدریج به خطّ مقدم آورد.
اگرچه اصطلاح «تاجیک» پس از اسلام پدید آمده است، اما تاجیکیسم مستقیماً و به طور مشروع از میراث پیش از اسلام ایرانشهر سرچشمه میگیرد و کاملاً مبتنی بر فرهنگ فارسی مدرن، آنطور که معمولاً در مورد تاجیکها، به ویژه در افغانستان، تصور میشود، نیست. سایر زبان های ایران شرقی - هم زنده و هم مُرده، مانند سغدی، باختری و همچنان برکی/ارماری - و زبان های گروه پامیری (سکایی) - و حتی خود زبان پشتو، که بزرگترین زبان پامیری محسوب میشود، میتوانند در ذخیره زبانی آن شامل گردد، آن گونه که در تاجیکستان تأسیسشده توسط شوروی اتفاق افتاده است. تاجیکیسم، از این رو، این ظرفیت را دارد که عناصر متنوع ایرانی را دربر بگیرد و به تصویر بکشد، اما تأثیرات مضر، مانند چیزهای در تمایلات فرهنگ قبیلوی پشتون را که از مفاهیم غیرواقعی ناسیونالیستی به وجود آمده است، خنثی و نابود میکند.
"پشتونیسم" اساساً توسط کانسپسیون های دولت-ملّت مدرن اروپایی تحریک شد و در اوایل قرن 20 در افغانستان پسا-دیورند شروع به شکوفایی کرد. دولت سنتی درانی افغانستان، اگرچه ظاهراً افغان (پشتون) بود، اما در اصل ماهیتی فارسی داشت. پشتونیسم بعد از 1947 رونق بیشتری گرفت. آن زمان موج جدیدی از اریدنتیسم ملّی پشتون با ایجاد پاکستان دامن زده شد و به یک اهروم بزرگ برای دولت افغانستان تبدل یافت. پشتون های پاکستانی که به تعداد بیشتر و پیشرفته تر بودند، در ساحاتی زندگی میکردند که در جریان قرن 19 توسط بریتانیای ها به تدریج از افغانستان ضمیمه شده بودند. تا 1992، زمان پیروزی ایالات متحده در جنگ سرد، سیاست پشتون ها آشکارا سکولار و طرفدار شوروی بود. آن را میشد در فعالیت های غفّارخان و جنبش سیاسی کنگره او در هند بریتانیا آشکارا دید، که بعد از 1947 خود را با اردوگاه چپ قومی طرفدار شوروی در پاکستان پیوسته بود. این روند با انقلاب مارکسیستی پس از 1978 در افغانستان به اوج خود رسید.
مگر این خصلت سکولار چپگرایی فقط یک روکش بود. سال 1992 بعد از پیروزی امریکا در جنگ جهانی سرد در پی جهاد سیا، روکش «ناسیونالیسم پشتون» یا پشتونیسم فرو افتاد و ماهیت قبیله ای خام و شریر آن، اما آگنده به تعصّب اسلامی که از سوی غرب تمویل مالی میشد، کاملاً رو زد. در این سرمایهگذاری نییابتی کلیدی منطقهای غرب-حکومت هندی پاکستان - متولی سرسپرده پروژه بود.
به همین ترتیب، نسخه طالبانی پشتونیسم سیاسی در اواخر 1994 به وجود آمد و از این رو، شروع به بازی کردن نقشی کرد که به طور ایدهآل مناسب خودش بود، نقش سرنیزه مزدور برای جاهطلبی های امپریالیستی انگلیس و امریکا در این ساحه علیه روسیه، که توسط نیابتی های پاکستانی آنها اداره میشد. مگر به خاطر ماهیت غیرقابیل تحمل آن، این ترتیب نمیتوانست بدون این که عوارض جانبی مضر آن به زودی آشکار گردد، دوام بیاورد و 9/11 در 2001 اتفاق افتید. بیست سال بعدی اشغال مجازاتی افغانستان از سوی ارتش های ایالات متحده و ناتو پشتونیسم سکولار را در کابل در شکل یک عروسک غربی احیا کرد، مگر بعد از این که امریکای مغلوب در آگوست 2021 از افغانستان فرار کرد، طالبان "2. 0" برگشت و هنوز هم در افغانستان وجود دارد. ویژگی اسلام بمراتیب بیشتر برای ماهیت واقعی بدوی و قبیلوی پشتونیسم و فرهنگ آن صدق میکند.
پشتونیسم به خودی خود یک موقعیت ناپایدار و بینظم است، چون تابع حامی بوده، در یک محیط کثیف، جنایی و مخرب رشد کرده است. این موقعیت اجازه نمیدهد که آن (پشتونیسم) به عنوان اساس هر نوع نظام سیاسی یا بیان فرهنگی پایدار یا مفید، دوام یابد. در این صورت، باید به واقعیت عینی، یعنی اینکه ایران و سرزمینهای ایرانی در گذشته چگونه بودهاند، نگاه کنیم، نه از دیدگاه سادهلوحانه، جاهلانه و پشتونیستی مدرن.
به طور کلی، حدود هزار سال پیش، خلقت سارابانی های باستانی سکایی-پارتی برای یک بار دیگر تحت نفوذ ترک های غزنوی تغییر کرد تا به "قیسی" تبدل شود و بعد از آن، ماجراجوی های شاهشاهی جانشینان غوری آنها غلزاییها را که در سلطنت دهلی هند به اوج خود رسیدند، از بین برد. سپس، پانصد سال پیش، تیموریان از نظر سیاسی قیسی ها را از نظر سیاسی استخدام کردند و آنها را از قندهار/سیستان-زابلستان طریق شمال هندوکُش به کابلستان آوردند - جایی، که از آن جا با فتنههای بیشتر آنها به شرق به دره گندهارا/پیشاور سوق یافتند. کنفدراسیون قبیلهای افغان سرابانی موفق شده بود که به جناح رهبر پشتون-افغان تبدل شود.
از سوی دیگر، نخستین و بدوی ترین پشتون ها کرلانی ها محسوب میشوند که اکثراً کوهنشینان بودند -- راهزنان، که به استقلال وحشی و قوانین جنگلی شان مشهور بودند. آنها در مبهم بودن بیضرر و مساواتگرايي بینظم در قلمرو خود در پکتیای بزرگ از زمان های بسیار اولیه دردهای "پکتیانی" زندگی کردهاند. در این میان با دیگر جمعیت های باستانی محلی مخلوط شدند و بعداً با ورود هندو-سکاها در قرن اول قبل از میلاد به این جا سکایزه شدند. فقط در اواخر قرن گذشته شرایط آنها به طور قابل توجهی تغییر کرد.
پشتونیسم، اگر تداوی نشود، به عنوان یک مفهوم منحرف تاریخی همچنان همه چیز را در“افغانستان” و پاکستان غربی، یعنی ایران شرقی/خراسان، یا باختر و گندهارا باستان پوسیده خواهد کرد. پشتون ها-افغان ها همیشه به شکل ارگانیک بخشی از آن نظام تاریخی بودهاند، مگر فقط زمانی میتوانند به شکلی زنده باشند که جایگاه مناسب خود را در آن بدانند.