چگونه راه‌آهن شی‌آن – تهران، چین را به یک قدرت جهانی تبدیل می‌کند؟

نویسنده: لیم تیان، حقوقدان و سیاستمدار سنگاپوری

در سال ۱۹۰۴، جغرافی‌دان بریتانیایی هالفورد مکیندر در برابر انجمن سلطنتی جغرافیا در لندن ایستاد و هشداری را مطرح کرد که بعدها به یکی از پیشگویانه‌ترین هشدارهای تاریخ ژئوپلیتیک تبدیل شد:

«هر کس بر هارتلند (قلب زمین) حکومت کند، بر جزیره جهانی فرمان خواهد راند. و هر کس بر جزیره جهانی فرمان براند، بر جهان حکومت خواهد کرد.»

نظریه مکیندر در ظاهر بسیار ساده بود. بزرگ‌ترین توده خشکی جهان ــ یعنی اوراسیا و آفریقا ــ که او آن را «جزیره جهانی» می‌نامید، دارای منابع، جمعیت و ظرفیت صنعتی‌ای بود که از توان هر قدرت دریایی فراتر می‌رفت. تنها مانع سلطه یک قدرت زمینی، جغرافیا بود. هارتلند ــ آن فضای عظیم داخلی آسیای مرکزی ــ برای نیروهای دریایی دست‌نیافتنی بود. هیچ ناوگانی نمی‌توانست قدرت خود را به اعماق دشت‌های آن منطقه منتقل کند.

اما راه‌آهن می‌توانست این وضعیت را تغییر دهد.

مکیندر با مشاهده گسترش شبکه راه‌آهن روسیه تزاری به سوی جنوب در آسیای مرکزی، به بریتانیا هشدار می‌داد که اگر روزی قدرتی بتواند هارتلند را از طریق راه‌آهن یکپارچه سازد، برتری دریایی بریتانیا اهمیت خود را از دست خواهد داد. اقیانوس‌هایی که بریتانیا را به یک قدرت بزرگ تبدیل کرده بودند، به خندقی پیرامون قلعه‌ای بدل می‌شدند که مالک آن شخص دیگری است.

بریتانیا این هشدار را جدی گرفت. ایالات متحده نیز که بعدها نقش بریتانیا را به‌عنوان نگهبان نظم دریایی جهان به ارث برد، تمام راهبرد کلان خود را بر جلوگیری از تحقق همین سناریو بنا نهاد: تقسیم‌شده، مناقشه‌آمیز و وابسته نگه داشتن اوراسیا به مسیرهای دریایی تحت کنترل آمریکا.

این سیاست به مدت هفتاد سال موفق بود.

شی‌آن، پایتخت باستانی چین؛ همان شهری که دو هزار سال پیش جاده ابریشم از آن آغاز شد و کاروان‌های شترِ حامل ابریشم، ادویه و ظروف چینی از آنجا به سوی غرب حرکت می‌کردند و از میان پادشاهی‌ها و بیابان‌ها خود را به اصفهان ایران می‌رساندند.

امروز قطارهای باری از پایانه‌های مدرن لجستیکی شی‌آن در همان مسیر حرکت می‌کنند. نه با شتر و نه در طول چندین هفته، بلکه تنها در مدت ۱۴ روز. آنها مسافت ۱۰٬۴۰۰ کیلومتری را از طریق قزاقستان، ازبکستان، قرقیزستان و ترکمنستان طی کرده و به تهران می‌رسند.

تاریخ تکرار نمی‌شود، اما به شکلی شگفت‌انگیز با گذشته هم‌آوا و هم‌قافیه است.

Аз زمان آغاز جنگ ایران، اتفاقی قابل توجه در این کریدور ریلی شی‌آن – تهران رخ داده است. تعداد حرکت قطارها در هر هفته ۳۰۰ درصد افزایش یافته است.

به معنای واقعی کلمه به این موضوع فکر کنید. نیروی دریایی آمریکا ــ قدرتمندترین نیروی دریایی در تاریخ بشر ــ در اطراف تنگه هرمز مستقر شده و بر تجارت دریایی ایران فشار وارد می‌کند. محاصره واقعی است. فشار واقعی است.

و چین به‌سادگی از کنار آن عبور می‌کند.

نه از طریق اعتراض‌های دیپلماتیک. نه از طریق قطعنامه‌های سازمان ملل متحد. بلکه از طریق خطوط راه‌آهنی که از هارتلند عبور می‌کنند؛ دقیقاً همان جغرافیایی که مکیندر ۱۲۰ سال پیش آن را از دسترس قدرت دریایی مصون می‌دانست.

هر قطار باری که از شی‌آن حرکت می‌کند، در واقع نظریه مکیندر را با فولاد و دیزل مجسم می‌سازد. ناوهای هواپیمابر آمریکا نمی‌توانند آن را تعقیب کنند. تحریم‌های آمریکا نیز به‌آسانی قادر به متوقف کردن آن نیستند. برتری دریایی آمریکا ــ که ستون اصلی نظام بین‌المللی پس از جنگ جهانی دوم به شمار می‌رود ــ از منظر جغرافیایی در برابر قطاری که از قزاقستان عبور می‌کند، اهمیت چندانی ندارد.

این یک اقدام ناگهانی و بداهه نیست. چین این کریدور را در واکنش به بحران کنونی ایجاد نکرده است. این مسیر سال‌ها پیش، با صبر و برنامه‌ریزی دقیق، در چارچوب ابتکار «یک کمربند، یک راه» ساخته شد؛ زیرا استراتژیست‌های چینی به‌خوبی می‌دانستند که مهم‌ترین ابزار قدرت آمریکا، کنترل مسیرهای دریایی است.

و پاسخ به کنترل مسیرهای دریایی این است که اساساً به آن مسیرها نیازی نداشته باشی.

راه‌آهن شی‌آن – تهران از چهار جمهوری آسیای مرکزی عبور می‌کند؛ کشورهایی که زمانی در حوزه نفوذ اتحاد جماهیر شوروی قرار داشتند، ایالات متحده پس از سال ۱۹۹۱ تلاش کرد آن‌ها را به سوی خود جذب کند، و اکنون چین به‌آرامی از طریق سرمایه‌گذاری‌ها، وام‌ها و توافق‌نامه‌های راه‌آهن، آن‌ها را به شبکه زیرساختی خود پیوند داده است.

توافق‌نامه چهارجانبه تعرفه‌ای میان چین، ایران، قزاقستان و ترکمنستان که در آوریل ۲۰۲۴ امضا شد، تعرفه‌های یکسان و زمان‌های تضمین‌شده ترانزیت را برقرار کرد. این کریدور پیش از بحرانی که آن را به یک ضرورت راهبردی تبدیل کرد، عملیاتی شده بود.

این نمونه‌ای از دوراندیشی راهبردی در بالاترین سطح است.

آنچه چین از طریق ابتکار «یک کمربند، یک راه» انجام داده، دقیقاً همان چیزی است که مکیندر بیش از هر چیز از آن هراس داشت: یکپارچگی هارتلند (قلب زمین)، نه از طریق فتح نظامی، بلکه از راه تجارت.

جمهوری‌های آسیای مرکزی اکنون به شبکه‌های لجستیکی چین پیوند خورده‌اند. ایران از طریق توافق‌نامه همکاری جامع ۲۵ ساله به چین متصل شده است. روسیه که در نتیجه جنگ اوکراین تضعیف شده، با توان محدودی برای مقاومت، گسترش نفوذ چین را در حوزه نفوذ سابق خود مشاهده می‌کند.

هارتلند ــ از شی‌آن تا تهران، از دریای خزر تا پامیر ــ به‌آرامی در حال بازآرایی پیرامون جاذبه اقتصادی چین است.

مکیندر هشدار داده بود که اگر چنین لحظه‌ای فرا برسد، نشانه یک دگرگونی بنیادین در توازن قدرت جهانی خواهد بود. او در بسیاری از پیش‌بینی‌های خود اشتباه نکرده بود.

محاصره تنگه هرمز از سوی آمریکا بر یک فرضیه متعلق به قرن بیستم استوار است: هر کس گلوگاه دریایی را کنترل کند، روابط و جریان‌های اقتصادی را نیز کنترل خواهد کرد.

این فرضیه تنها زمانی معتبر است که هیچ جایگزینی وجود نداشته باشد. اما درست در همان لحظه‌ای که مسیرهای جایگزین ایجاد می‌شوند، این فرضیه به‌تدریج قدرت خود را از دست می‌دهد.

تجارت ایران با چین ــ که شریان حیاتی اقتصاد این کشور محسوب می‌شود ــ روزبه‌روز بیشتر از مسیرهای زمینی انجام می‌گیرد. راه‌آهنی که محاصره آن ناممکن است، اکنون با حجمی معادل ۳۰۰ درصد برنامه حمل‌ونقل پیش از جنگ فعالیت می‌کند.

چین و ایران به‌طور هم‌زمان روند برقی‌سازی زیرساخت‌های راه‌آهن ایران را تسریع کرده‌اند و از این طریق ظرفیت این کریدور را بیش از پیش افزایش می‌دهند. روسیه نیز در نوامبر ۲۰۲۵ نخستین قطار باری خود را از طریق قزاقستان و ترکمنستان به تهران اعزام کرد.

معماری حمل‌ونقل زمینی نه‌تنها از محاصره جان سالم به در برده است، بلکه دقیقاً به‌واسطه همان محاصره تقویت می‌شود. این همان معنای واقعی زیرساخت راهبردی است؛ زیرساختی که از ابتدا با در نظر گرفتن دقیق چنین شرایطی طراحی شده بود.

مکیندر در سال ۱۹۴۷، درست در زمانی که آمریکا جایگاه بریتانیا را به‌عنوان قدرت برتر دریایی جهان به دست می‌آورد، درگذشت. او سال‌های پایانی عمر خود را با این نگرانی سپری کرد که درس «هارتلند» به‌درستی درک نشده است.

اگر امروز در شی‌آن بایستیم و حرکت قطارهای باری مملو از کالاهای چینی را به سوی تهران از طریق چهار جمهوری آسیای مرکزی تماشا کنیم، در مسیری که قدرت دریایی آمریکا به آن دسترسی ندارد، می‌توان تصور کرد که مکیندر چه احساسی داشت: آمیزه‌ای پیچیده از احساس تأیید شدن پیش‌بینی‌هایش و نگرانی از پیامدهای آن.

طول این راه‌آهن ۱۰٬۴۰۰ کیلومتر است.

اما در معنایی بسیار واقعی، این مسافت همچنین فاصله میان جهانی است که آمریکا بنا کرد و جهانی است که اکنون در حال ظهور است.