در مقایسه با ایران و جبهه مقاومت، طالبان بیشترین بهره را از این توازن برده‌اند

نویسنده: نورالله ولیزاده، تحلیلگر (افغانستان)، اختصاصی برای «سنگر»

حضور احمد مسعود رهبر جبهه مقاومت ملی در مراسم وداع با پیکر رهبر جمهوری اسلامی ایران، بازتاب گسترده در رسانه‌های ایران و افغانستان داشته است.

هر چند جمهوری اسلامی ایران به صورت محدود از جبهه مقاومت ملی حمایت داشته اما این حمایت همواره با تلاش برای پنهان نگهداشتن و در حاشیه نگهداشتن رابطه و حمایت همراه بوده است. به نظر می‌رسد که استقبال رسمی از رهبر جبهه مقاومت در مراسم وداع با پیکر رهبر جمهوری اسلامی، بتواند به معنای چرخشی آشکارتر در سیاست ایران در قبال افغانستان/طالبان تلقی شود. انگار جمهوری اسلامی در مرحله پسا جنگ با امریکا دگرگونی‌هایی در سیاست‌های خود در قبال افغانستان پدید آورده است.

از جانب دیگر حضور محمد محقق در مراسم وداع با پیکر رهبر جمهوری اسلامی ایران و در کنار احمد مسعود حامل یک پیام جداگانه دیگر باشد.

آقای محقق در روزهای اخیر، با لحن آشتی‌جویانه‌تری نسبت به طالبان سخن گفته است. وی در چند سال اخیر، بیش از سایر رهبران اتحاد شمال احمد مسعود را همراهی کرده است. اما نرمش اخیر او در برابر طالبان این شایبه را خلق کرد که ایران می‌خواهد محقق را با طالبان نزدیک کند. این گمانه‌ها هم‌نشینی احمد مسعود و محقق در تهران را در معرض تعبیرهای متفاوت قرار می‌دهد. از احمد مسعود تا کنون نشانه‌ای از نرمش در برابر طالبان دیده نشده است. با این وصف، این سوال مطرح است که آیا احمد مسعود در تلاش نزدیک‌سازی مواضع خود با محقق است و یا بر عکس. یا اینکه حضور همزمان و هم‌نشینانه این دو فقط برای مراسم بوده و بیشتر از آن تفسیرپذیر نیست؟

به هر حال، گرچه ایران در سیاست خود در قبال افغانستان از همان پنج سال پیش دنبال ایجاد تعامل میان طالبان و مخالفان آنان بوده است ولی این سیاست بدلیل نبود توازن نتیجه‌ خوبی برای مخالفان طالبان نداشته است. در این سیاست از سه طرف دخیل، بیشترین نفع را طالبان برده و کمترین نفع را جبهه مقاومت و ایران نیز نفع چندانی نداشته است. نبود توازن نیز به دو معنا بوده است. یکی اینکه بین طالبان و مخالفان توازن قوا وجود نداشته و دوم اینکه ایران در نگاه به تا-لبان و مخالفان آنان نگاه متوازن نداشته است. البته در ایجاد توازن قوا میان مخالفان طالبان با طالبان نیز ایران تلاشی نکرده است.

اما نسبت به طالبان، جبهه مقاومت پایداری بیشتری در حفظ رابطه با ایران نشان داده است. رهبری جبهه مقاومت به چندین دعوت از امریکا برای سفر به واشنگتن پاسخ رد داده تا مبادا موجب رنجش ایران را فراهم کند. طالبان اما بارها با امریکایی‌ها گفت‌وگو کرده و اعلام کرده‌اند که در صدد دوستی با امریکا هستند. از سوی دیگر طالبان روابط گرم و گسترده با قطر، امارات، عربستان، ترکیه و هند داشته‌اند. کشورهایی که اکثر آنان را ایران دشمن می‌پندارد.

به تعبیر دیگر، طالبان هیچگاه حاضر نشده‌اند که حسب انتظار ایران، روسیه و چین روابط فرامنطقه‌ای خود را محدود کنند و به این کشورها اطمینان دهند که از چنبره نفوذ استخباراتی کشورهای غربی دور شده‌اند. این نااطمینانی کشورهای منطقه از جمله ایران را متمایل به این ساخته است که سیاست بازی دوگانه خود در افغانستان را تقویت کنند. باید گفت که تقویت چنین سیاستی تنها گزینه معقول است. افغانستان را فقط می‌توان از طریق ایجاد تعادل(نه تعامل اجباری و یکطرفه) و توازن میان جناح‌های قومی و سیاسی قدرت، به ثبات و تعادل رساند. چیزی که اهمیت آن به کشورهای منطقه بیشتر است.

در افغانستان یک رژیم تک قومی و تک ساحتی نمی‌تواند صلح و ثبات بیاورد. ما به یک نظام مشارکتی-دموکراتیک نیاز داریم و این نیاز فقط نیاز مخالفان طالبان نیست بلکه نیاز همه و نیاز کشور است. منطقه هرچه بیشتر این نیاز را درک کند و برای رفع آن تلاش کند، به نفعش است.