اسلامآباد از کنترل مخالفان طالبان بیشتر سود میبرد تا از کمک به پیروزی آنها.
نویسنده: عبدالناصر نورزاد، پژوهشگر سیاست و ژئوپلیتیک، مخصوص برای «سنگر»
بازی جدید پاکستان با مقاومت ضدطالبان، از هر زاویهای که به آن نگاه کنیم، میتواند تردیدبرانگیز باشد. سابقه حمایت از طالبان و مخالفت با نظام جمهوری، در کنار نگرانی روزافزون اسلامآباد از گسترش نفوذ هند در افغانستان، بر این تردیدها میافزاید.
تلاش پاکستان در مرحله جدید این بازی، استفاده از اهرم مقاومت بهعنوان ابزار فشار برای تحت کنترل داشتن طالبان و رسیدن به اهداف استخباراتی، امنیتی و عمق استراتژیک، مسئلهای قابل تأمل است.
این کشور هیچگاه بهسادگی در پی سرنگونی رژیم طالبان نیست؛ رژیمی که خودش برای روی کار آمدن آن، در سطوح مختلف امنیتی، سیاسی و اقتصادی هزینه پرداخته است. به هیچوجه به نفع اسلامآباد نیست که چنین رژیمی سرنگون شود. اما ایجاد توازن در برابر تهدیدها و تلاش برای در کنترل داشتن ابزاری مانند طالبان، میتواند اسلامآباد را به زوایای مختلف این بازی بکشاند. استفاده از این اهرم برای امتیازگیری استراتژیک از طالبان و مهار تهدیدهایی مانند تیتیپی، یکی از ابعاد قابل بحث این بازی است. در چنین شرایطی، اسلامآباد از تمام ابزارهای ممکن برای جلوگیری از گسترش تهدید امنیتی تیتیپی استفاده خواهد کرد.
حمایت از مقاومت ضدطالبان، در نگاه نظامیان پاکستانی، شاید نه یک فرصت، بلکه تلاشی برای به دام انداختن این گروهها باشد. وابستگی تسلیحاتی و مالی میتواند زمینه قطع ناگهانی حمایتها و معاملهای سودجویانه با طالبان در کابل را فراهم کند؛ معاملهای که تمام برنامهها، سرمایهگذاریها و اهداف مقاومت ضدطالبان را با خطر روبهرو میسازد.
گزارشهایی از تلاش نظامیان پاکستانی برای جلب گروههای مختلف مقاومت، فرماندهان و افراد مرتبط با این جریانها به اسلامآباد، ایجاد دفاتر و پایگاهها و تلاش برای انسجام آنها در برابر یک برنامه احتمالی برای وارد کردن ضربه به طالبان، از حدود یک سال به اینسو منتشر شده است. این تلاشها، با توجه به استفاده همزمان پاکستان از چندین کارت بازی، نشان میدهد که اسلامآباد ممکن است برای ایجاد انشعاب و چندپاره ساختن این گروهها، از هر وسیله و ابزاری استفاده کند.
همزمان، تلاش گروههای مختلف برای دریافت امکانات بیشتر، پول و تسلیحات، میتواند رقابتی منفی را به وجود آورد؛ رقابتی که در نهایت، این مخالفان را تضعیف کرده و به ابزارهایی برای رقابتهای بعدی اسلامآباد تبدیل میکند. به این ترتیب، پاکستان میتواند از چند پیامد این رقابت به سود خود بهرهبرداری کند: استفاده از وضعیت موجود برای وارد کردن فشار بیشتر بر طالبان، انتقال هزینههای سیاسی و امنیتی به گروههای مقاومت ضدطالبان، ایجاد انشعاب و تضعیف این گروهها در آینده و تلاش برای در کنترل داشتن هر دو طرف، بهمنظور ایجاد موازنه میان تهدیدها و منافع همزمان.
بنابراین، این رویکرد جدید را باید در حد یک احتمال و دیدگاه تحلیلی بررسی کرد، نه لزوماً نشانهای از تغییر پایدار در راهبرد پاکستان. شاید در کوتاهمدت خوشبینیهایی ایجاد کند، اما شناخت پاکستان، با توجه به سابقه بازیهای استخباراتی آن در افغانستان طی دستکم چهار دهه گذشته، نشان میدهد که منافع استراتژیک و اطمینان از در اختیار داشتن کنترل بازی، میتواند بر سرنوشت گروههای مقاومت اولویت داشته باشد.
از سوی دیگر، فهم بازی های امنیتی مستلزم درک و شناخت قواعد بازی های سیاسی است؛ قواعدی که به نظر میرسد گروههای مقاومت چندان جدی نگرفتهاند. اگر مقاومت ضدطالبان شناخت کاملی از اهداف بزرگتر بازی قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای به دست نیاورد، گرفتار شدن در چنین دامهایی میتواند بار دیگر آن را در گرداب طوفانهای منطقهای فرو ببرد و به تضعیف یا حتی فروپاشی آن بینجامد.