به قول یکی از دوستان، تجلیل مولانا حسام از شب یلدا و مواضع اخیر فرهنگی-تمدنی ایشان یک انقلاب در منظومه فکری یک عالم دین است و باید آن را جدی گرفت.
نویسنده: رستم روشنگر، تحلیلگر، مخصوص برای “سنگر”
علمای دینی زیادی، بهویژه در میان علمای دینی تاجیک، وجود دارند که تجلیل از نوروز و شب یلدا و سایر جشنهای باستانی فرهنگی-تمدنی ما را معادل کفر و شرک میخوانند و روزها علیه آن موعظه میکنند. این امر تاثیر منفی بسزایی در ایجاد درز و اختلاف و حتا خصومت و بیگانگی بین جامعه فرهنگی و جامعه روحانی ما به جا میگذارد که خیلی زیانبار است.
موضعگیریهای شجاعانه و تابوشکنانه علمای دینی مشهور و معتبری همچون مولانا حسام، بدون شک تاثیر ژرفی در افکار و اندیشههای سایر علمای دینی، بهویژه آنانی که در مدارس تروریستساز پاکستان درس خوانده اند و رهبری و هدایت فکری جامعه مذهبی ما را به عهده دارند، به جا خواهد گذاشت. زین پس این به اصطلاح نیمچه ملاها نمیتوانند با قاطعیت و جذبه علیه مظاهر فرهنگی-تمدنی ما موضع بگیرند و مردم را از فرهنگ و تاریخ و تمدن اصیل شان دور کنند و شعور تاریخی_فرهنگی مردم را معادل کفر و ارتداد بدانند. اگر آنان بازهم چنین شماتتی را به خرچ دهند، مردم خواهند گفت که حرف شما اگر مبنای شرعی میداشت فلان عالم بزرگ دینی از شب یلدا تجلیل نمیکرد.
متاسفانه در طی بیش از هزار سال اعراب با انگیزههای فرهنگی و تباری و تمدنی و نه انگیزه های دینی در سرزمین های فارس علیه تاریخ و تمدن ما خصومت ورزیده و این باور نادرست را ترویج کردند که گویا گرامیداشت از مناسبهای فرهنگی-تمدنی کهن با دین و ایمان مردم در تضاد است. این باور طی قرون و اعصار متمادی در حالی در جوامع ما نهادینه شد که هیچ مبنای شرعی و دینی نداشت و بیشتر انگیزه های سیاسی و سلطهطلبانه قومی-تباری آن را تحریک میکرد. علمای راستین و ژرفاندیش این را میدانند.
اعرابی که تحت نام گسترش دین به نابودی فرهنگ و تمدن ما کمر بستند، طوری وانمود کردند که دین اسلام همان فرهنگ و رسوم اعراب است. به عبارت دیگر، اعراب تشنه قدرت و ثروت که با انگیزههای مادی به سرزمینهای ما لشکر کشی میکردند، در حالی که مرز بین دین اسلام و فرهنگ عربی را از بین میبردند، مرز بین دین اسلام و فرهنگ تمدن فارسی و خراسانی را درشت و درشت تر کرده و عبور از آن را ناممکن میساختند. چنانیکه به مردم گفته میشد که هر نوع میلان به فرهنگ و تمدن باستانی مردم غیرعرب تمایل به کفر و شرک است. در این مسیر خیلی از انسانهای آگاه و آزاده را نیست و نابود کردند که هیچ مبنای دینی و شرعی نداشت. به همینگونه خیلی از آثار باستانی ما را نابود کردند. در این کار امر خدا و رسول نبود. یک فرمانده جنگی تصمیم میگرفت که با مظاهر فرهنگی غیراعراب چهکند و چهنکند.
بعد از اعراب انگلیسها این سلسله را ادامه دادند و مدارس دینیای ایجاد کردند که یکی از وظایف عمده آن تدریس عقاید ضد فرهنگی در جامعه ما بود. مدارس دینی پاکستان در همین خط فعالیت میکنند و گروهی مثل تالبان با تفکر تمدنسوز محصول همین مدارس استعماری و استخباراتی است. در داخل افغانستان پشتونیستها نیز در صدد بهرهگیری از این تفکر شدند. تفکری که با شمشیر دین سر فرهنگیان و آدم های آگاه و آزاده را ببرند تا بر جماعتی از آدم های ناآگاه و مرعوب فرمانروایی کنند و فرهنگ و ارزشهای قومی خود را بر آنان تحمیل کنند.
من با شناختی که از مولانا حسام دارم، ایشان به مراتب عالم تر و مومن تر از رهبران غایب و حاضر تالبان است و تجلیلش از شب یلدا بر شعور و آگاهی استوار است. او نیک میداند که این کار در تضاد با اعتقادات و ارزشهای دینی نیست. چون او دین را بهتر درک میکند. برای او کسی پول هم نداده که دین را به قول ملاها به پول فروخته باشد. او از جایگاه و موقف بلند دینی خود برای ایجاد یک تحول فکری در جامعه هزینه کرده و نیک میداند که خیلی از ملاها علیهاش تبلیغ خواهند کرد اما باکی ندارد چون میداند که مبارزه با کجفهمیهای غرضآلود دینی خود یک مبارزه ارزشمند است که با روح واقعی اسلام نه تنها در تضاد نیست که سازگار است.




