خبر روز

مسعود می‌خواست با روس ها مذاکره کند، که این روند از طرف نجیب تخریب شد.

نویسنده: دکتر فرید یونس، استاد بازنشسته بشر‌شناسی اسلامی و فلسفه اسلامی دانشگاه ایالت کالیفرنیا (ایالات متحده آمریکا)، عضو شورای مشوره "سنگر"

روزي كه عازم كشور آستراليا بودم (اول اكتوبر ٢٠٢٣ به دعوت مركز فرهنگي نور و مسجد نبي اكرم ص در سدني) از يك دوست گرامي كتاب جالب زير عنوان "نيم قرن مبارزه و سياست: گفتكوي سميه رامش با عبدالحميد محتاط،" از آلمان به دستم رسيد. چون پرواز از سان فرانسيسكو به سدني آستراليا تقريبا هفده ساعت أست، من در رفت و برگشت اين كتاب پنجصد صفحه يي را تمام كردم.

آقاي محتاط از چپي ها و پرچمي هاي بود كه با سردار محمد داود براي از پا انداختن سلطنت همكاري كرد و در آن زمان وزير مخابرات رياست جمهوري شد و بعد در دوره تركي - امين براي ٩ سال سفير افغانستان در جاپان بود و در دوران رياست جمهوري دكتر نجيب معاون رياست جمهوري شد.

خوب، تاريخ مانند دين و علوم سياسي، ژورناليزم و هنر هاي زيبا از علوم انساني يا humanities أست و هر كس مي تواند تاريخ بنويسد و يا در سياست ابراز نظر كند. ضرور نيست كه شما تاريخ دان باشيد و يا در علوم سياسي دكتورا داشته باشيد. اين رشته ها فقط پشت كار و مطالعه ميخواهد. در خاطرات نويسي يا Autobiography كه بخش عمده ي اين كتاب أست هر چيز مي تواند درست باشد و يا دروغ باشد، ما نميدانيم و حق قضاوت را هم نداريم زيرا نويسنده در همان مقطع تاريخ تنها خودش بوده و شاهدي حضور نداشته أست و يا اگر شاهدي بوده فوت كرده أست. مثلا آقاي محتاط به داكتر نجيب مي گويد كه "من به داكتر نجيب گفتم كه" من تا زماني همراهت هستم كه تو براي أزادي مردم و عدالت كار كني در غير آن همراهت نخواهم بود" (صفحه ٣٥٥ كتاب). شهنواز تني كه درين گفت و شنود حاضر بود ديگر در جهان نيست كه اين سخن را تاييد و تصديق كند پس خواننده مي تواند در صدق و جعل اين سخن از نگاه علمي شك كند زيرا فعلا به جزء از خود گوينده شاهدي وجود ندارد. و اما اين را مي دانيم و ثبوت داريم كه دوره نجيب هم دوره عدالت نبوده أست و گوينده كه هميشه از كار روايي هاي خود تعريف كرده با يك نظام غير عادل همكاري كرده أست. از اول جمهوري داود خان تا آخر. مشكل تاريخ نويسي به شكل خاطرات همين أست. و اما بعضي مسابل را كه مردم خود واقف هستند و اطلاع دارند مي توان مورد قضاوت قرار داد.

يك بخش كتاب رابطه احمدشاه مسعود را با داكتر نجيب تذكر ميدهد. نجيب نمي خواست كه مسعود با روس ها داخل مذاكره شود و آرزو داشت كه اول مسعود با خود نجيب در ميز مذاكره بنيشيند. حتي به اساس اين كتاب نجيب ميخواست كه مسعود را وزير دفاع تعيين كند كه مسعود نه وزارت دفاع نجيب را قبول كرد و نه حاضر شد با داكتر نجيب مذاكره كند. و اما مسعود مي خواست تا با روس ها مذاكره كند كه اين روند از طرف نجيب تخريب شد . طالبان هم نمي خواستند با حكومت غني مذاكره كنند و تنها ميخواستند تا با امريكا كه آنها را سقوط داده بود به ميز مذاكره بنيشيند. آقاي محتاط كوشش كرده بود تا يك فضاي صلح را بين احمد شاه مسعود و نجيب به وجود بياورد (عكس يادگاري صفحه ٥٢٦ ديده شود) كه اين آرزو برآورده نشد. مخالفين مسعود هميشه مسعود را با سازش با روس ها ملامت مي كنند در حاليكه مسعود ميخواست شخصا از روس ها تعهد به بيرون رفت بگيرد و شخصا روس ها به شكست خود اعتراف كنند و از افغانستان خارج شوند . كتاب از يك حقيقت عيني جامعه افغانستان تعريف مي كند كه نجيب تعصب قومي داشت و يك دليل كه اختلاف وجود داشت كه نجيب يك تاجيك را نمي توانست در اريكه قدرت بيبيند.

اين كتاب مشكل عمده اي افغانستان را در قوم گرايي و قوم پرستي مي بيند كه باعث نفاق ملي (اگر چيزي به نام ملي باشد) شده أست. كتاب اعتراف نمي كند كه چرا روس ها به پرچميان رجوع نكردند كه به سردار داود تكيه كردند تا سلطنت از بين برود. زيرا روس ها ميخواستند تا نظام از داخل خانواده توسط گماشتگان شان مانند محتاط مضمحل شود و بعد راه را براي خود باز كنند. روس ها و گماشتگان شان مانند آقاي محتاط درست نسنجيده بودند كه در يك نظام قومي و قبائلي كه زياد تر از صد سال دوام كرد ايده يا نظريه پرونارليا و سوسياليزم كار نمي كند. جالب أست كه آقاي محتاط تصور مي كند كه نظام هاي غربي همه سوسياليستي هستند [ مضحك] و حتي مي گويد كه معاون فعلي رئيس جمهور. امريكا يك سوسياليست أست. در حاليكه نظام هاي فعلي غربي در اروپا به اساس سرمايه داري بنا يافته با يك روپوش مانند نقل كمبار مسايل اجتماعي به خاطر رفاه عامه نه اينكه سوسياليستي باشد . غربي ها به كمك امريكا مبارزه كردند كه سوسياليزم را در سطح جهاني شكست دهند و همين را هم شد و نظام شوروي را تكه تكه كردند كه با اين يكجا در باطله داني تاريخ قرار گرفت.


سیاست