تفاوت پشتون ها و تاجیک ها از ازبیک ها و هزاره ها در این است که اولی ها بدون توجه به منافع حامیان خود برای منافع خود می جنگند، در حالی که ظاهراً ازبیک ها و هزاره ها تعریفی از منافع خود ندارند. فقط می توان دید که منافع آنها قربانی منافع حامیانشان می شود.
نویسنده: فرید احمد، سردبیر سنگر
عکس: لباس مارشالی عبدالرشید دوستم بر تن یک طالب
آخرین اظهارات مارشال عبدالرشید دوستم، رهبر حزب جنبش ملی افغانستان، که خود را نماینده سیاسی انحصاری ازبیکهای افغانستان نیز میداند، حکایت از پیگیری سیاست تضرع برای کسب امتیاز از طالبان دارد. مارشال دوستم به نیکی میداند که چنین سیاستی در قبال طالبان کارآیی ندارد. با این حال، پیگیری چنین سیاستی به صورت آشکار نشاندهنده این امر است که مارشال دوستم تحت تاثیر ترکیه موضعگیری میکند.
همچنان اگر این خبر درست باشد که مولوی مهدی، یگانه فرمانده نامدار هزارهتبار در حکومت طالبان، پس از بازداشت توسط ماموران امنیتی ایران، تحویل طالبان داده شده است میتوان از آن این نتیجه را بیرون کرد که ایران در تبانی با طالبان مانع شکلگیری حرکتهای ضد طالبانی در میان هزارهها و شیعیان افغانستان است و برای اینکه هزارهها بتوانند حرکتهای عدالتطلبانه وحقخواهانه خود را در برابر طالبان داشته باشند، با ایران نیز همچون یک مانع عمده و جدی روبرو هستند.
هرچند در گذشته نیز هزارهها و ازبیکها تحت تاثیر ایران و ترکیه قرار داشتند اما حالا به نظر میرسد که وابستگی آنان بسیار شدیدتر از حدود متعارف شده است. در گذشته البته که وابستگی احزاب هزارهگی و ازبیکی به ایران و ترکیه تا حدودی براساس نیاز و منافع متقابل دو سویه بود اماحالا به نظر میرسد که این وابستگی یکطرفه شده باشد. به عبارت دیگر، جریانهای سیاسی هزارگی وازبیکی به صورت یکجانبه به ایران و ترکیه وابسته شده و یا دستکم ایران و ترکیه چنین برداشتی از این رابطه دارند و میپندارند که هر طور مایل باشند میتوانند با هزاره ها و ازبیکها رفتار کنند. در واقع این رابطه حالا به الگوی یک رابطه ارباب-رعیتی مشابهت پیدا کرده است. ایران و ترکیه در مقام ارباب تصمیم میگیرند که برای رعایای خود در افغانستان(هزاره ها و ازبیکها) چه چیزی را بپسندند و چه چیزی را نپسندند! اگر ایران و ترکیه حکم کنند که هزارهها و ازبیکها افغانستان مجبور به تن دادن به یک حاکمیت استبدادی تک قومی-پشتونی اند، اینها حق اعتراض و سرپیچی ندارند!
با توجه به پیشینه خصومت مارشال دوستم و طالبان، نمیتوان پیشنهادهای مکررِ صلحِ مارشال دوستم به طالبان را غیر از اجرای دستور یک نیروی بیرونی تعریف کرد. مارشال دوستم کسی است که نه تنها طالبان او را قاتل هزاران جنگجوی خود میپندارند و حاضر به پذیرش او نیستند بلکه حتا حامیان طالبان و پشتونهایی که گرایش طالبانی دارند، کینه نهفتهای نسبت به مارشال دوستم به خاطر وقایع دشت دلیلی در ۲۴ سال قبل به دل دارند. حتا اشرف غنی رییس جمهوری فراری افغانستان که زمانی مارشال دوستم را به حیث معاون خود در پست ریاست جمهوری برگزیده بود، در رسانههای غربی مقالاتی در باره مارشال دوستم نوشته بود و در این مقالات مارشال دوستم را قاتل پشتونها خوانده بود.
مارشال دوستم از زمان دوکتور نجیبالله کم کم از حوزه نظامی پا به عرصه سیاست گذاشت و از همان زمان حکومتهای پشتونی به شمول حکومت نجیب که مارشال دوستم یکی از اعضای نظامی آن بود، تلاش کردند که او را از بین ببرند. این تلاشها تا زمان اشرف غنی نیز ادامه داشت. زمانی که مارشال دوستم معاون نخست اشرف غنی نیز بود!
مارشال دوستم حداقل فراموش نکرده است، که فرمانده جورهبیک در میدان جنگ خوست به او چه گفته بود:«جنرال صاحب، خوب کردی که نیامدی؛ همه گپ سر تو بود!» فرمانده جورهبیگ در واقع به یک توطیه علیه جان مارشال اشاره دوستم داشت. توطیفه این بود، که نجیب میخواست آن جا به دست جلالالدّین حقانی و خلقیها دوستم را نابود کند.
حتا زمانیکه مارشال دوستم معاون نخست ریاست جمهوری شد، از شر توطیههایی، که بیربط به خصومتهای گذشته او با حاکمیتهای پشتونی نبود، درامان نبود. علاوه بر اینکه مارشال دوستم را درپیوند به یک قضیه جنایی زیر فشار شدید سیاسی گرفته، مانع رفتنش به دفتر کارش شدند و در نهایت او را به ترکیه تبعید کردند، چند مرتبه قصد جان او را در میدان جنگ نموده که به نحوی از این توطیه نجات یافت. در یک مورد مارشال دوستم را جنرال مراد علی مراد از یک محاصره طالبان که به ادعای خود مارشال دوستم در تبانی با حکومت وقت صورت گرفته بود، نجات داد.
در عکس: دوستم در اولین مقاومت و به دنبال آن فاجعه دشت لیلی، جایی که صدها طالب توسط نیروهای دوستم دفن شدند.
با توجه به نکات فوقالذکر مذاکره مارشال دوستم با طالبان هیچ موضوعیتی ندارد. وقتی حاکمیتهای دموکراتیک پشتونی که بر اساس داعیه مشارکت سیاسی اقوام تشکیل شده بودند و نیز برای دریافت رأی ازبیکها به مارشال دوسم نیاز داشتند، حاضر نشدند که مارشال دوستم را سهم و جایگاه بایسته در قدرت بدهند، داشتن چنین توقعی از طالبان عاری از منطق است.
همین رتبه مارشالی را اشرف غنی تحت فشار شدید امریکاییها به مارشال دوستم اعطا کرد. این در حالی بود که غنی توافق کرده بود که در ازای پذیرفته شدنش به عنوان رییس جمهوری در دوره دوم از سوی اردوگاه شمال که دوستم یک عضو برجسته آن بود، رتبه مارشالی را به او اعطا خواهد کرد. اما غنی بنا به کدورتهای گذشته حاضر به اعطای آن نبود و سپس وقتی تحت فشار شدید سیاسی آن را امضا کرد، حاضر نشد که در یک مراسم ویژه و مناسب رتبه مارشالی را به دوستم بدهد. در نهایت داکتر عبدالله به جوزجان رفت و رتبه مارشالی را به شانه دوستم نصب کرد.
بنابراین اگر طالبان حاضر به مذاکره با مارشال دوستم هم شوند، در خوشبینانهترین حالت به او خواهند گفت که انتقام خون جنجگویان خود را از وی نخواهند گرفت و او میتواند به کشور برگردد و در جوزجان در منزل خویش منحیث یک شخص عادی باقی عمر خود را سپری کند. این چیزی است که طالبان به تمام مخالفان سیاسی مطرح خود گفته اند. روشن است که آقای دوستم نمیتواند به چنین چیزی قانع شود و اگر تحت فشار ترکیه تن به چنین چیزی بدهد، در واقع معنای آن قربانی شدن منافع ازبیکهای افغانستان پای منافع ترکیه خواهد بود. چون این ترکیه است که مارشال را در گروگان خود گرفته و از وی میخواهد که طبق نقشه انقره عمل کند. اگر چنین نبود، مارشال دوستم به احتمال زیاد در این یک سال خاموش نمینشست و دست به اقداماتی علیه طالبان میزد!
در سوی دیگر، هزارههای افغانستان هستند که به طور سنتی در زیر چتر حاکمیتهای پشتونی خود را محروم از حقوق شهروند و مدنی و سیاسی خود مییابند و حتا ادعا دارند که با خطر نسل کشی مواجه اند. از زمان جنگ مردم افغانستان علیه شوروی وقت که تنظیمهای هفت گانه جهادی به وجود آمدند، هزارهها در قالب حزب وحدت اسلامی افغانستان به رهبر عبدالعلی مزاری وارد کارزار سیاست و نظامیگری شدند. از همان زمان به این سو، حزب وحدت به دلیل آنکه اکثریت اعضای آن هزارهها و شیعیان بودند، تحت تاثیر جمهوری اسلامی قرار گرفت. بعدها احزاب منشعب شده از حزب وحدت به رهبری آقایان محقق، خلیلی و اکبری نیز روابط خود را با تهران نگهداشتند و در واقع ایران منافع خود را در افغانستان در حمایت از همین احزاب جستجو میکرد. ایران این سیاست را تا چند سال پیش دنبال میکرد اما در یک برهه از زمان، ایران به طالبان نزدیک شد و این نزدیکی در واقع به معنای خدشه دار شدن رابطه احزاب شیعی-هزارگی با ایران نیز بود.
با روی کارآمدن دو باره طالبان، جمهوری اسلامی ایران تلاش کرده که سیاست تعامل با طالبان را در همسویی با بسیاری از کشورهای منطقه در پیش گیرد. در راستای همین سیاست، گفته میشود که ایران متعهد شده که از شورش ها و قیام های مسلحانه مردم هزاره علیه حکومت طالبان جلوگیری خواهد کرد. در عوض طالبان نیز تعهداتی به ایران سپرده که گفته میشود بیشتر در محور منافع اقتصادی ایران میچرخد. از جمله میتوان به نزاع میان ایران و افغانستان برسر آب رودخانه هیرمند اشاره کرد که طالبان در ابتدا بحث آب در بدل نفت را مطرح کرد اما بعدها از موضع خود عقب نشینی کرده و از در نرمش با ایران وارد شد.
در راستای همسویی ایران و طالبان، گفته میشود که مهدی بلخابی یگانه فرمانده نامدار هزاره تبار طالبان در پی یک شورش مسلحانه علیه طالبان، در اعتراض به سلب شدن حقوق هزاره ها و شیعیان توسط طالبان، توسط ماموران امنیتی ایران بازداشت و سپس به طالبان تحویل داده شد که طالبان او را بلافاصله از بین بردند.
در عکس: گفته می شود این یکی از آخرین عکس های مولوی مهدی و دلیل بر زنده بودن اوست.
مولوی مهدی، رییس اداره استخبارات طالبان برای ولایت بامیان در پی آنچه او نادیده گرفته شدن حقوق هزارهها از سوی طالبان خواند، به زادگاهش در شهرستان بلخاب ولایت سرپل در شمال افغانستان رفت و دست به قیام مسلحانه علیه طالبان زد و چند روز با این گروه در جنگ بود. طالبان نیروی عظیمی را به بلخاب گسیل داشت و مولوی مهدی را مجبور به فرار از ساحه کرد. به تازگی گزارش هایی نشر شد که مولوی مهدی میخواسته به ایران برود که طالبان آن را شناسایی و در مرز ایران از بین برده اند. اما گزارشهای تایید ناشده دیگری نیز وجود دارد که مولوی مهدی بعد از ورود به خاک ایران، توسط مرزبانان ایران بازداشت و سپس به طالبان تحویل داده شده است.
کسانی که با تاریخ معاصر افغانستان آشنایی دارند میدانند که در این کشور چند قومیتی، یک طرف قضیه پشتونها هستند که براساس ادعای اکثریت بودن، قدرت و حکومت را ملک میراثی نیکان خود میدانند و با هرکه این داعیه را به چالش بکشد، به سختترین شیوه ممکن با آن برخورد میکنند. در سوی دیگر اقوام غیرپشتون هستند که سه تاجیک، هزاره و ازبیک سه قوم عمده غیرپشتون به شمار میروند. این سه قوم همیشه در صد سال اخیر در معرض برنامه حذف و سرکوب قرار داشته اند. پشتونها این سه قوم را مانع عمده تحقق حاکمیت تک قومی(پشتونی) میدانند و به شیوههای مختلف و در مقاطع مختلف زمانی در پی حذف و سرکوب آنان بودهاند. در همین بیست سال اخیر با وجودی که یک ساختار دموکراتیک به کمک جامعه جهانی در افغانستان شکل گرفت، پشتون ها دست از تصفیه قومی برنداشته و در همسویی با طالبان بسیاری از چهره های شناخته شده نظامی و سیاسی اقوام تاجیک، هزاره و ازبیک را ترور کردند.
در واقع تجارب گذشته نشان میدهد که تنها رمز بقایای اقوام غیرپشتون این است که این سه قوم با هم متحد شده و در برابر سلطه جابرانه تک قومی پشتونها بیاستند. البته تنها بحث قدرت سیاسی در بین نیست بلکه تفرقه و شقاق در میان اقوام غیرپشتون باعث خواهد شد که فرهنگ، زبان و هویت تاریخی این اقوام نیز در معرض نابودی قرار گیرد و آنان با خطر نسل کشی، کوچک اجباری و حذف سیتماتیک مواجه شوند.
یک نمونه بارز تاریخی جنگ های داخلی دهه ۸۰ میلادی است که اقوام غیرپشتون در برابر هم قرار گرفتند و در نتیجه آن حکومت تاجیکی تضعیف و جای آن را حکومت پشتونی-طالبانی گرفت. اما وقتی در دهه ۹۰ اقوام غیرپشتون در محور مقاومت به رهبری شهید احمد شاه مسعود متحد شدند، طالبان رو به زوال رفت و جای آن را یک حکومت مشارکتی دموکراتیک گرفت که همه اقوام به گونه ای در آن سهم داشتند.
با این حال، چنانکه گفته شد، به دلایل تاریخی و سیاسی زیادی، اقوام غیرپشتون بخاطر دفاع از هویت و زبان و فرهنگ خود در برابر رویکردهای تهاجمی پشتونها، ناگذیر از جلب حمایت خارجی شده و به کشورهای مختلف منطقه وابسته شده اند. در این میان، پشتون ها بیشترین وابستگی را به پاکستان، هزاره ها به ایران و ازبیکها به ترکیه پیدا کرده اند. البته تاجیک ها نیز تا حدودی تحت تاثیر ایران قرار داشته و اکنون تاجیکستان نیز وارد قضیه شده و در حمایت از تاجیک های افغانستان قرار گرفته است که داستان آن ایجاب بحث جداگانه را می نماید.
با این وجود اقوام افغانستان همواره در مقاطع دشوار تاریخی بر سر یک دو راهی قرار داشته اند. یک طرف ایجابات و الزامات سیاست داخلی در بستر رقابت ها و منازعات قومی-تاریخی است و در سوی دیگر منافع و زیان های کشورهای حامی اقوام.
حالا مثلا مارشال دوستم به عنوان نماینده سیاسی ازبیکها، یک طرف با این واقعیت روبرو است که برای دفاع از ارزش های قومی و زبانی و فرهنگی خود وارد جنگ با طالبان شود اما در عین حال او ناگذیر است که از ترکیه حرف شنو باشد. ترکیه اما منافع خود را دنبال میکند. ترکیه بیشتر دنبال تعامل با طالبان است. به همین شکل ایران. ایران دنبال تعامل با طالبان است و قربانی این تعامل هزارهها و گروههای شیعه مذهب است.