خبر روز

چگونه سناریوی آمریکا برای شکست ایران ناکام ماند؟

نویسنده: علی علیزاده، تحلیلگر سیاسی (تاجیکستان)، eurasiatoday.ru

تلاش‌ها برای بی‌ثبات کردن اوضاع در داخل ایران، فشار نظامی و یک حمله ناگهانی قرار بود، طبق محاسبات واشنگتن و متحدانش، به تغییر سریع قدرت در تهران منجر شود. اما رویدادها خلاف آن را نشان دادند: به جای شکاف و تسلیم، جامعه ایران متحد شد و طرح «پیروزی سریع» شکست خورد.

اینکه آمریکایی‌ها چگونه با کمک اطرافیان فاسد مادورو توانستند رئیس‌جمهور ونزوئلا را به آسانی بربایند، در میان آنان توهم خطرناکی از قدرت مطلق ایجاد کرد. به نظرشان رسید که دیگر هیچ مأموریت غیرممکنی برای آنان وجود ندارد — حتی دشوارترین آنها.

با همین توهم بود که شروع کردند به اندیشیدن درباره اینکه چگونه می‌توان چنین سناریویی را این بار علیه ایران تکرار کرد.

البته آنها به خوبی می‌دانستند که ایران به هیچ وجه ونزوئلا نیست. این کشوری است با هزاران سال تاریخ، با دولتمداری قدرتمند و مردمی که قرن‌ها به دفاع از استقلال خود عادت کرده‌اند. اما غرور و اعتماد به نفس بیش از حد بر آنها غلبه کرد. در واشنگتن تصمیم گرفتند که در تلاش برای تغییر قدرت در ایران — چیزی که نزدیک به نیم قرن آرزویش را داشته‌اند — با دشواری جدی روبه‌رو نخواهند شد.

در گام نخست، سرویس‌های اطلاعاتی آمریکا و اسرائیل با صرف منابع عظیم و ده‌ها میلیون دلار، در پایان دسامبر و اوایل ژانویه تلاش کردند اوضاع داخلی کشور را بی‌ثبات کنند. در تعدادی از شهرهای ایران ناآرامی‌های گسترده سازماندهی شد.

اما از همان ابتدا روشن بود که پشت این «اعتراض‌ها» نه اراده خودجوش مردم، بلکه عملیاتی دقیقاً برنامه‌ریزی‌شده قرار داشت. افرادی که ظاهراً برای مبارزه برای «آزادی» به خیابان‌ها آمده بودند، به شکلی عجیب شروع کردند به تخریب فروشگاه‌ها، بانک‌ها و مساجد، سوزاندن نسخه‌های مقدس قرآن و تیراندازی مستقیم به نیروهای انتظامی.

این اعتراض نبود. این یک جنگ هیبریدی واقعی بود. اما محاسبات آنها درست از آب درنیامد.

با وجود همه تلاش‌های سرویس‌های اطلاعاتی آمریکا و اسرائیل، این هرج‌ومرج مصنوعی در جامعه ایران حمایت گسترده‌ای پیدا نکرد و نسبتاً سریع فروکش کرد. سپس سناریوی دیگری به کار گرفته شد — سناریوی ارعاب.

خلیج فارس مدت‌هاست که عملاً به یک پایگاه عظیم نظامی آمریکا تبدیل شده است. اما این هم کافی نبود. نیروهای اضافی به منطقه اعزام شدند: کشتی‌ها، هواپیماها، سامانه‌های پدافند هوایی و هزاران نظامی. در واقع بخش قابل توجهی از قدرت نظامی آمریکا به آنجا منتقل شد.

همزمان، در هر مصاحبه و هر سخنرانی تهدیدها شنیده می‌شد. اما به نظر می‌رسد «کارشناسان» آمریکایی درباره ایران یک نکته ساده را فراموش کرده بودند: مردم ایران را نمی‌توان با تهدید ترساند.

در طول تاریخ چند هزار ساله خود، این ملت بارها با تهدیدهایی بسیار خطرناک‌تر روبه‌رو شده است. و هر بار ثابت کرده است که استقلال برای آن یک واژه توخالی نیست.

ایرانیان ممکن است با یکدیگر اختلاف داشته باشند. ممکن است از حکومت خود انتقاد کنند. اما در برابر تهدید خارجی، همواره به یک ملت واحد تبدیل می‌شوند. و ظاهراً در واشنگتن هرگز به درک این واقعیت نرسیدند.

پس از نمایش قدرت، آمریکایی‌ها پیشنهاد مذاکره دادند. ایران به خوبی می‌دانست که این مذاکرات تا حد زیادی جنبه نمایشی دارد — برای حفظ ظاهر و ایجاد صحنه‌ای دیپلماتیک. با این حال، رهبری ایران با آن موافقت کرد.

زیرا حتی سخت‌ترین مذاکرات نیز بهتر از جنگ است. عمان نقش میانجی را ایفا کرد. مذاکرات در جریان بود. جهان هنوز شانس صلح داشت. و دقیقاً در همین لحظه بود که حادثه‌ای رخ داد که همه توهم‌ها را از میان برد.

در اوج روند مذاکرات، نیروهای آمریکا و اسرائیل به طور خائنانه به ایران حمله کردند. بدون اعلام جنگ. بدون هیچ دلیل قانونی. با نقض آشکار تمام اصول حقوق بین‌الملل.

محاسبات آنها ساده بود. «کارشناسان» آنها دونالد ترامپ و اطرافیانش را متقاعد کرده بودند که یک ضربه ناگهانی می‌تواند مقاومت ایران را تنها در چند روز در هم بشکند.

و اگر موفق شوند رهبر ایران و چند چهره کلیدی در رهبری کشور را از میان بردارند، دولت خود به خود فرو خواهد پاشید. جنگ پیش از آنکه واقعاً آغاز شود پایان خواهد یافت و ایران زیر پای آنها خواهد افتاد.

حمله واقعاً ناگهانی بود. به شکلی خائنانه علی خامنه‌ای به شهادت رسید و چند تن از چهره‌های برجسته نزدیک به او نیز کشته شدند. اما پس از آن همه چیز کاملاً برخلاف آنچه در اتاق‌های پنتاگون برنامه‌ریزی شده بود پیش رفت. هیچ‌یک از طرح‌های مکارانه آنها عملی نشد.

برعکس، ترور رهبر، حمله به شهرها و فاجعه مربوط به دانش‌آموزان دختر تنها باعث شد جامعه ایران بیش از پیش متحد شود. کشور فرو نپاشید، بلکه بسیج شد.

ایران پاسخ داد — قاطع، دقیق و شایسته. مردمی که استراتژیست‌های آمریکایی بر شکاف در میان آنان حساب کرده بودند، نه تنها دچار تفرقه نشدند، بلکه حتی متحدتر شدند. تلاش‌ها برای کشاندن نمایندگان اقلیت‌های ملی، از جمله کردها، به سوی مهاجمان نیز کاملاً شکست خورد. همه آنان به کشور خود وفادار ماندند.

وقتی آشکار شد که سناریوی «پیروزی سریع» شکست خورده است، در واشنگتن به سرعت به دنبال متحدان گشتند. همان «اربابان جهان» که عادت داشتند برای دیگران شرط بگذارند، ناگهان شروع به درخواست کمک کردند. از جمله — از کردهای عراق. بنا بر برخی گزارش‌ها، شخص دونالد ترامپ با رهبران کرد تماس گرفته و تلاش کرده بود آنان را برای ورود به جنگ علیه ایران متقاعد کند.

اما کردها، که تجربه روابط خود با آمریکایی‌ها را به خوبی به یاد داشتند، مؤدبانه این درخواست را رد کردند. تلاش برای کشاندن ترکیه و جمهوری آذربایجان به درگیری نیز ناکام ماند. کوشش‌ها برای تحریک آنها نیز بی‌نتیجه پایان یافت.

در نتیجه، فشار به سوی پادشاهی‌های عربی خلیج فارس منتقل شد. همان کشورهایی که دهه‌ها میلیاردها دلار به آمریکا پرداخت کرده‌اند تا «تضمین امنیت» دریافت کنند. همان کشورهایی که ده‌ها پایگاه نظامی آمریکا در خاک آنها قرار دارد.

اما امروز به جای آن «حمایت» وعده داده‌شده، تنها یک چیز از آنان خواسته می‌شود — ورود به جنگ علیه ایران. اکنون دوازده روز از آغاز تجاوز آمریکا و صهیونیسم می‌گذرد.

نتیجه کاملاً متفاوت از آن چیزی است که طراحان این حمله انتظار داشتند. نه تسلیم ایران رخ داد، نه تغییر قدرت و نه نابودی برنامه هسته‌ای صلح‌آمیز.

نه توان موشکی ایران از میان رفت. تنها چیزی که مهاجمان به آن دست یافتند، کشته شدن بیش از هزار و پانصد غیرنظامی بود؛ در میان آنان صدها کودک.

مدارس، بیمارستان‌ها، کارخانه‌ها و مراکزی که هیچ ارتباطی با زیرساخت‌های نظامی نداشتند، ویران شدند. حمله به تأسیسات نفت و گاز پیامدهای جدی زیست‌محیطی برای ساکنان شهرهای بزرگ به همراه داشت.

در واقع اکنون می‌توان از تروریسم زیست‌محیطی سخن گفت. آنچه امروز رخ می‌دهد را به سختی می‌توان چیزی جز بربریت نامید؛ بربریتی که هیچ ارتباطی با منافع مردم آمریکا ندارد.

تمام این جنگ‌ها، تمام این هزینه‌های عظیم، تمام این قربانیان — تنها برای جاه‌طلبی‌های ژئوپلیتیکی و منافع کشوری دیگر است. اما مهاجمان در یک نکته دچار اشتباه شدند: ایران آن کشوری نبود که بتوان آن را با ضربه‌ای از بیرون در هم شکست.

ایران نشان داد که نه تنها قادر به دفاع از خود است، بلکه می‌تواند ضربه‌های دردناکی به کسانی وارد کند که خود را دست‌نیافتنی می‌پندارند. ایران ثابت کرد مردمی را که هزاران سال از سرزمین خود دفاع کرده‌اند نمی‌توان به زانو درآورد.

ایران بود.
ایران هست.
ایران خواهد بود.


سیاست

مقاومت دوم

23-بهمن-1404 By admin

تاجیک‌ها "صرفاً یک هویت…

چرا انکار هویت تباری تاجیکان، یک اد