خبر روز

طالب و کرزی دو مرحله از یک پروژه امریکایی در افغانستان هستند.

نویسنده: رستم روشنگر، تحلیلگر، مخصوص برای “سنگر”

جواد ظریف وزیر امور خارجه پیشین جمهوری اسلامی ایران در کتابی که تازه منتشر کرده، به سیاست‌های ایران در قبال افغانستان و طالبان پرداخته و حرف‌های خوبی گفته است‌.

به صورت کلی دیدگاه آقای ظریف این است که ایران در حمایت‌اش از طالبان اشتباه کرد. به گفته او، ایران با این تصور از طالبان حمایت کرد که این حمایت باعث خواهد شد که طالبان از آمریکا فاصله بگیرند. اما چنین نشد و در نهایت جنگ طالب و آمریکا، به عشق طالب و آمریکا منتهی شد و سیاست ایران اشتباه ثابت شد.

به بیان دیگر، ظریف می‌گوید که طالبان ایران را فریب دادند. طوری وانمود کردند که دشمن آمریکا اند در حالی در خفا دوست آمریکا بودند. این واقعن ضعف بزرگ شناختی ایران است. چگونه ممکن است که ایران این همه اشتباه بزرگ را در شناخت یک گروه دست‌ساخت انگلیس مرتکب شود؟ واقعن گیچ کننده و شرم‌آور است‌.

تصمیم گیرندگان در حکومت ایران در سال‌های ۲۰۱۲ تا ۲۰۲۱ طالبان را گروهی فرض کرده بودند که متشکل از آدم‌های ساده، صادق، روستایی، ایمان‌دار، دین‌مدار و مبارزین واقعی علیه اشغال کشور شان هستند. فرض اشتباهی که در فقدان شناخت دقیق از طالبان شکل گرفته بود. طالبان حاوی هیچ یک از ارزش‌های اخیرالذکر نیستند. این گروه متشکل از قاتلین، جهلا، قاچاق‌بران، جواسیس، مزدوران و افراد مجهول‌الهویتی هست که صادق‌پنداری و قابل‌اعتمادپنداری و شخصیت و اهلیت قایل شدن به آنان فقط ضعف شناختی شناسنده را نمایان می‌کند.

از دید ما افغانستانی‌ها که طالبان را به خوبی می‌شناسیم، اشتباه ایران در شناخت طالبان از آنجا ناشی می‌شود که ایران عنصر پشتونیستی طالبان را مورد اغفال قرار داد. هرکه این عنصر را مورد غفلت قرار دهد، در شناخت طالب اشتباه می‌کند. در واقع پشتونیزم زیرساختی‌ترین عنصر قابل شناسایی طالبان است و از نگاه به بیرون این عنصر قابل شهود نیست. برای کشف این عنصر باید به طالبان از داخل نگریست. باید پشتونیزم را شناخت. باید پشتون‌ها را شناخت.

پشتونیزم برنامه صدساله‌ای است که جریان‌های سیاسی و نظامی پشتون آن را دنبال می‌کنند و به آن وفاداراند و هر ایزم دیگری را در خدمت آن قرار می‌دهند و فدای آن می‌کنند. مشروطیت را فدای آن کردند. کمونیزم را فدای آن کردند. اسلامیزم را فدای آن کرده‌اند و می‌کنند. دموکراسی را فدای آن کردند. وحدت ملی و اعتماد ملی را هم فدای آن کردند. کسی که این را نداند، نمی‌تواند طالبان را بشناسد.

امروزه طالبان ترکیبی شده از همه نیرو های سیاسی پشتون و در خدمت پشتونیزم قرار دارد. مثلا وقتی طالبان حامد کرزی را زندان و اعدام نمی‌کند، بسیاری چیزها را در مورد این گروه بیان می‌کند. کرزی سیزده سال ریس دولت بود و فرمانده کل قوایی بود که وظیفه آن طالب کشی بود. حالا که او در قصر خود در کابل زندگی می‌کند و با سفرای خارجی ملاقات می‌کند، نشان دهنده چیست؟ طالبان او را عفو کرده‌اند؟ طالبان شخصیتی دارند که کسی را عفو کنند؟ نه! طالبان کرزی را بخاطری مواخذه نمی‌کنند که او خودش به عنوان ریس جمهور افغانستان، اگر یک طالب را میکشت، زمینه مسلح شدن ده طالب دیگر را فراهم می‌کرد تا طالب منحیث یک نیروی پشتونی دوباره احیا شود و رویای قومی کرزی را با خشم و خشونت متحقق بسازد. در سوی دیگر حضور کرزی در کابل نشاندهنده پیوندهای مستکحم بین آمریکا و طالبان است. این نشان می‌دهد که طالب و کرزی دو مرحله از یک پروژه آمریکایی در افغانستان اند. این نشان می‌دهد که هر دو از آمریکا دستور می‌گیرند. این همچنان نشاندهنده وفاداری طالبان به پشتونیزم است. خیلی از پشتون‌های کمونیست و لینیست نیز ریش گذاشته و دستار بسته و در صف طالب قرار گرفته‌اند.

پشتونیزم یعنی پشتونیزه کردن افغانستان. زبان فارسی یک هدف عمده برای حذف و نابودی از سوی پشتونیست‌ها دانسته می‌شود. زیرا می‌پندارند که در موجودیت فارسی پشتونیزه کردن کشور یک ماموریت دشوار خواهد بود. ایران را پشتونیست‌ها، بخاطر این‌که حامی فارسی و فارسی زبان‌های افغانستان می‌دانند، دشمن درجه یک خارجی خود تشخیص داده اند و کینه عمیق و پنهانی نسبت به این کشور دارند. این کینه در دل و دماغ طالبان بیشتر است و دیدگاه آنان در باره ایران را شکل می‌دهد. این امر باعث می‌شود که هرگونه روابط طالبان با ایران از سطح تاکتیکی فراتر نرود. طالبان از ایران همچون ابزار استفاده کردند و در نهایت به اصل خود برگشتند.

اما یک نکته باید تذکر داده شود که ایران امروز نباید به شکل دیگر در افغانستان اشتباه کند. آقای ظریف می‌گوید که یک اشتباه ایران این بود که دیپلماسی را در قبال تحولات افغانستان فدای بازی‌های پنهان استخباراتی کرد. او می‌گوید که ایران بجای اشتراک در روندهای سیاسی افغانستان که با محوریت آمریکا مدیریت می‌شد، در این روندها کارشکنی کرد و آن را تحریم کرد و تمرکز خود را به کمک به طالبان برای شکست آمریکا معطوف کرد. در این بیان، این توصیه نهفته است که امروز و فردا ایران در قبال افغانستان طوری رفتار کند که مصداق سیاست هویج و چماق دانسته می‌شود. یعنی هم به میخ زدن و هم به نعل زدن. یعنی اتخاذ سیاست دوگانه. این یعنی که ایران مثل آمریکا و روسیه و چین با طالبان تعامل کند و امیدوار به نتایج دیپلماسی خویش با این گروه باشد و هم گزینه‌های دیگر را مورد نظر قرار دهد. سیاستی که اکنون به نظر می‌رسد ایران آن را در حال اجرا کردن است.

گفتنی است که از این سیاست اکنون نیز طالبان استفاده ابزاری می‌کنند. این سیاست پیروی از سیاست‌های آمریکا است. نبایو ایران از سیاست "تخاصم جدی در افغانستان با آمریکا" به سیاست "همگرایی شدید با آمریکا در افغانستان" نزول کند. ایران باید سیاست متعادل و سنجیده خود را در قبال افغانستان تنظیم کند. آن این‌که مردم افغانستان و نیروها و گروه‌های مدنی و مردمی را محور سیاست‌های حمایتی خود قرار دهد. تعامل با یک گروه تروریستی ضد مردمی برای کشورهای منطقه تبعات زیان‌بار دارد.


سیاست

مقاومت دوم

16-تیر-1405 By admin

"دشمن یاران محلی" -…

از رقابت‌های ناشی از اقتصاد جرمی، ه