خبر روز

سراج الدین حقانی نقاب از چهره بر انداخته تا براى ماموريت جديدش آماده شود اما ماموريت جديد او چيست؟

 نویسنده: محب‌الله نوری


سراج الدين حقانى و ملا يعقوب دو تن از چهره هاى استخباراتى امارت استبدادى هستند كه يكى پى ديگرى رونمايى شدند.
پيش از اينكه انگيزه و ماموريت جديد آنها را بيان كنم اجازه دهيد براى فهم بهتر این موضوع يك بار ديگر ساختار گروه طالبان را* توضيح بدهم. چنانچه قبلا هم در نوشته جداگانه بيان كردم، طالبان از نظر ساختار به سه بخش قابل دسته بندى اند:
١- جنگجويان كه هشتاد درصد اين گروه را تشكيل مى دهند اكثرا مردم بى سواد يا كم سوادى هستند كه از پشت صحنه بازى هاى اصلى آگاهى ندارند،
٢- فرماندهان آنها كه در حدود بيست درصد آنها را تشكيل مى دهند و آنها اكثر متشكل از ملاهاى تندرو و نيمچه ملاهاى فارغ مدارس پاكستان هستند كه نقش فرماندهى آن هشتاد درصد گروه و هماهنگى با حلقه رهبرى را بر دوش دارند اما اين دسته نيز از اهداف پشت پرده ى آگاهى ندارند. اين ساده دلان به زعم خودشان براى تحقق شريعت غراى محمدى كار مى كنند.
٣- هسته رهبرى و استخباراتى گروه، شمار اندكى از اعضاى اين گروه كه در رهبرى گروه قرار دارند بجز عده ى سمبوليك مانند ملا حسن آخند و ملا حنفى بقيه همه استخباراتى و وابسته به استخبارات ها هستند. از جمله ملا برادر، سراج الدين حقانى و ملا يعقوب كه بدنه اصلى قدرت طالبان را تشكيل مى دهند جز آن حلقه استخباراتى هستند كه بنام ملا هبت الله آخند در واقع از استخبارات ها دستور مى گيرند، تعجب نكنيد حتى از استخبارات هاى كه ادعا دارند بيست سال براى بيرون كردن آنها جهاد كردند.
اما چرا از چهره سراج الدين حقانى در این مقطع زمانی رونمايى شد و انگيزه اين رونمايى چيست؟
اول، پاكستان با توجه به تجربه دوران مجاهدین و دهه نود که دولت مجاهدین تحت ریاست استاد ربانی شهید از اوامر پاکستان سرباز زد، در مدیریت طالبان به شدت محتاط و کنترول شده حرکت می کند. با این انگیزه با تعيين ملا يعقوب به حيث وزير دفاع و سراج الدين حقانى به حيث وزير داخله خواست يكنوع تعادل قدرت را در ميان امارت ايجاد كرده و از اين طريق تسلط اش را بر كابل حفظ كند. همچنان اختلافات این دو باعث شد که از گزینش ملا برادر به حیث ریس الوزرا جلوگیری صورت گیرد. این سیاست پاکستان میان این دو چهره رقابت شدید جدید کرده است. به ویژه اینکه ملا یعقوب به دلیل رونمایی زودتر از چهره اش در اين مسابقه از سراج الدين حقانى پيش افتاده و به شهرت سیاسی بیشتر دست یافته است. حال او مجبور است براى رقابت با حريف اش هرچه زودتر وارد ميدان سياست شود اما آشکار شدن آنها در كنار مزيت هاى زيادى براى اين ها به يك دردسر تبديل شده است. زيرا این ها تا هنگامى که در پشت پرده تاريك استخبارات ها پنهان بودند برای هواداران شان مرموز، جذاب و هیولایی به نظر می رسیدند اما هنگامی که پرده از چهره ی استخباراتی شان بر افتد ابهت خود را از دست مى دهند. همانگونه كه از كوه به شهر آمدن از ابهت آنها كاسته است، آشكار شدن آنها و قرار گرفتن شان در معرض ديد و قضاوت مردم قطعا از ابهت و موثريت آنها خواهد كاست.
با برداشتن نقاب، شخصيت واقعى و سطح دانش آنها براى مردم آشكار شد و آشكار شد كه كسيکه هزاران مسلمان را بنام اسلام كشته است حتى قادر به خواندن درست آيه هاى قرآن نيست. براى مردم ثابت شد كه آنها نه دانش دينى دارند و نه دانش دنيوى بلكه تاثير آنها به دليل نقش استخباراتى و اعمال تروريستى آنها بوده است.
دوم، احتمالا تاریخ مصرف استخباراتى آنها به پایان رسيده باشد يا هم نقش استخباراتی آنها به نقش سیاسی تبدیل شده باشد. تاریخ نشان داده است که استخباراتچی ها زمانيكه به میدان سیاست، حکومتداری و مردمداری وارد شوند از رونق مى افتند و در كل نظامى ها در عرصه سياست توفيق چشم گيرى نداشته اند؛
سوم، پس از جنگ اوكراين از سوى استخبارات ها او اين اشاره را دريافته است كه براى ايفاى بهتر نقش جديد اش آشكار شود. به همين دليل دنيا از آنها پذيرايى مى كند، رسانه هاى جهان در مورد آنها سكوت اختيار كرده است، شرم آورتر اينكه جهان دموكراتيك در برابر كشتار و سركوب و زندانى كردن زنان، استادان، علما و سركوب آزادى بيان در افغانستان سكوت توام با رضايت اختیار کرده است.
اما چرا جهان در برابر عملكرد يك گروه تروريستى سكوت كرده؟ اين ها چه معامله ى كردند كه يكشبه براى جهان جذابيت پيدا كرده اند؟
بهترين ابزار براى فهم ماموريت استخباراتى آنها مرور عملكرد شش ماهه آنها و نظارت بر عملكرد و رويكرد روزانه آنهاست.
وقتى شما تصوير كلان كارنامه شش ماهه اين گروه را مطالعه كنيد مى بينيد آنها سه ماموريت را دنبال مى كنند:
ماموريت اول، هنگامی که یک رژيم قومی ایجاد می شود که در ساختار اقوام دیگر راه ندارند، بیشتر از آن در بعضى مناطق افغانستان نسل كشى راه انداخته مى شود، بنام تلاشى وارد خانه هاى اقوام مشخص مى شود مگر اين رويكرد غير دامن زدن به نزاع قومى و آماده كردن افغانستان براى تجزيه ديگر چه معنا مى دهد؟
ماموريت دوم، وقتى به بهانه های مختلف در مرزهاى همسايگان تشنج خلق مى شود و به همسايگان پيهم اخطار و تهديد فرستاده مى شود مگر پيام اين تهديدها و تنش هاى غیر آماده شدن براى نا امن كردن همسايگان و بر هم زدن نظم و ثبات در منطقه چه می تواند باشد؟
ماموريت سوم، وقتى كسى بنام اسلام مى آيد بر مردم ظلم مى كند، وحشت خلق مى كند، زندانى و شكنجه مى كند، زنان را از كار، دختران را از مكتب و مردان و زنان مدنى را زندانی و علماى روشن را از مساجد بر کنار، زندانى، سركوب و شكنجه و حتی ترور مى كند مگر اين غير زشت نشان دادن چهره اسلام ديگر چه پیامی برای دنیا مى تواند داشته باشد؟
بنابراين، گذشت زمان اين را بيشتر ثابت خواهد كرد كه اين ها سه ماموريت مشخص را دنبال مى كنند( تجزيه افغانستان، بر هم زدن نظم منطقه و زشت نشان دادن چهره اسلام).

 

*سازمان به دلیل فعالیت های تروریستی تحت تحریم های سازمان ملل است


سیاست

مقاومت دوم

05-مهر-1404 By admin

«ما نباید تسلیم فراموشی…

چرا توجه جامعه جهانی به افغانستان ک