چرا افغانستان به یک انقلاب فرهنگی نیاز دارد؟
نویسنده: محبالله نوری، رئیس پیشین سیاست شورای امنیت ملی افغانستان، عضو شورای مشاوران «سنگر»
نگارههای زیر، از جشن نوروز با اشتراک کشورهای آسیای میانه در واشنگتن دیسی است؛ جایی که حتی شهروندان امریکایی نیز با شگفتی و هیجان از جلوههای این میراث فرهنگی استقبال میکردند.
کلاه که من با دوستم پوشیده ایم، صنعت دستی و نمادی مشترک از میراث فرهنگی ملموس بخارا است که هنوز در میان تاجیکها و اوزبیکهای دو سوی آمو بهصورت گسترده رواج دارد و بخشی از حافظه زنده فرهنگی این منطقه بهشمار میرود.
نقاشیای که در تصویر دیده میشود، منظرهای از دو سوی رود پنج/آمو در منطقه «ماهمی» افغانستان و درواز تاجکستان است؛ اثری از صفرشاه، نقاش چیرهدست تاجیکِ مقیم امریکا، که آن را در سفر اخیرش به تاجکستان خلق کرده است.
کافی است زیباییهای فرهنگی و هنری را در دو سوی این رود با یکدیگر مقایسه کنیم تا عمق نیاز به یک انقلاب فرهنگی در افغانستان آشکار گردد. در حالیکه منطقه و جهان از میراث فرهنگی ما در قلب پایتختهای خود میزبانی و استقبال میکنند، متأسفانه ریشههای همین فرهنگ باشکوه در خاستگاه اصلیاش در معرض تضعیف و تخریب قرار گرفته است.
در این سوی آمو، بهتازگی رویدادی رخ داده است که بهروشنی این بحران را نمایان میسازد. ندامحمد ندیم، سرپرست وزارت تحصیلات عالی طالبان، در اقدامی که بهکلی با شأن و جایگاه یک مقام آموزشی در تضاد است، یعقوباوغلو، دانشجوی دانشگاه کابل را صرفاً بهدلیل بر سر داشتن کلاه اوزبیکی مورد اهانت و لتوکوب قرار داده است. به روایت این دانشجو، وزیر طالبان کلاه—که نماد هویت فرهنگی اوست—را با خشونت بر زمین افکنده و سپس بر چهرهاش سیلی زده است.
این رویداد، پرده از واقعیتی تلخ و نگرانکننده برمیدارد: مشکل بنیادین افغانستان نه صرفاً سیاسی است و نه تنها ناشی از تفاوتهای قومی، زبانی یا مذهبی؛ بلکه در کنار فقر اقتصادی، ریشه در فقر فرهنگی و عقبماندگی عمیق فرهنگی دارد. این سطح از عقبماندگی تا آنجاست که فردی بهسبب نوع پوشش خود، مورد تحقیر و خشونت قرار میگیرد.
بدیهی است کسی که توان تحمل و پذیرش تنوع فرهنگی را ندارد، شایستگی حکمرانی بر جامعهای مدنی و متکثر چون کابل را نخواهد داشت. چنین فردی اگر در دایرهی محدود قریه یا قبیلهی خود باقی بماند، بهمراتب مناسبتر از آن است که بر جامعهای با بافت تمدنی و متنوع حکم براند.
این رفتار را نباید صرفاً یک برخورد فردی یا حادثهای گذرا تلقی کرد؛ بلکه باید آن را نمادی از تعرض به کرامت انسانی و ستیز با تکثر فرهنگی دانست. آنچه در حال وقوع است، بخشی از یک روند گستردهترِ یکسانسازی اجباری و حذف هویتهای متنوع است که در لایههای مختلف حیات اجتماعی ریشه دوانده است.
در حالیکه در آنسوی آمو، فرهنگ و هنر در مسیر شکوفایی قرار دارد، در اینسو نشانههای افول و زوال فرهنگی بهوضوح قابل مشاهده است. رویداد اخیر در دانشگاه کابل تنها نمونهای از چهره خشن تعصب و ضدیت با کثرتگرایی است که فضای فرهنگی این سوی آمو را تحت تأثیر قرار داده است.
ما امروز با زنجیرهای از سیاستها و اقدامات ضدفرهنگی مواجه هستیم: از آموزشستیزی و بستن دروازههای مکاتب به روی دختران، تا محدودسازی نهادهای علمی و تبدیل آنها به ابزار ترویج افراطگرایی؛ از منع موسیقی و خاموش ساختن صدای هنر، تا حذف تدریجی زبان فارسی از فضاهای عمومی و اداری؛ و نیز تخریب نمادهای فرهنگی، از جمله تندیس امیر علیشیر نوایی در بلخ. حتی پوششهای بومی و جشنهای کهن مانند نوروز نیز از این رویکرد حذفی در امان نماندهاند.
برای عبور از این بنبست تاریخی، افغانستان بیش از هر زمان دیگری نیازمند یک انقلاب فرهنگی است؛ انقلابی نه از جنس خشونت، بلکه مبتنی بر آگاهی، بازاندیشی و بازتعریف ارزشهای اجتماعی. واقعیت این است که جنگ، افراطگرایی، و قومگرایی، لایههای عمیق فکری و فرهنگی جامعه ما را آسیبپذیر ساخته است.
ما نیازمند گذار از فرهنگهای حذفی به سوی یک فرهنگ کثرتگرا هستیم؛ فرهنگی که در آن کلاه اوزبیکی، لنگی پشتونی، پیراهنتنبان هزارگی، زبان فارسی و سایر نمادهای هویتی، همچون تار و پود یک فرش واحد به نام هویت ملی درهم تنیده شوند.
همچنین، مقابله با «تروریسم فرهنگی» ضرورتی انکارناپذیر است تا هنر و موسیقی بار دیگر بهعنوان ابزارهای تلطیف روح جمعی جامعه جایگاه خود را بازیابند. رهایی از جهل مقدس و احیای جایگاه انسانی زن نیز پیششرط هرگونه توسعه و پیشرفت واقعی است.
انقلاب فرهنگی در افغانستان، در حقیقت به معنای یک رنسانس فکری است. تا زمانی که در ذهنیت یک مسئول، سیلی زدن به یک دانشجو بهخاطر هویت فرهنگیاش عملی قابل توجیه یا حتی قهرمانانه تلقی شود، این سرزمین روی آرامش و ثبات را نخواهد دید.
ما به یک تحول بنیادین نیاز داریم؛ تحولی که در آن، احترام به تفاوتها جایگزین ستیز با هویتها گردد و کرامت انسانی بهعنوان محور اصلی نظم اجتماعی، دوباره احیا شود.