چگونه آمریکا در دوران ترامپ به یک بازیگر ناچیز ژئوپلیتیکی تبدیل شد
نویسنده: Spydell_finance
من اصولاً حتی یک کلمه از حرفهای این دلقک موطلایی را باور نمیکنم (و به شما هم توصیه نمیکنم باور کنید). برای من واقعیتها و شواهد اهمیت دارند. هرچند این هنوز یک سند نهایی و الزامآور حقوقی نیست، اما (یادداشت تفاهم/«توافق صلح» با ایران) نخستین تلاش علنی برای تأیید آن از سوی یک مقام آمریکایی به شمار میرود.
بهطور خلاصه، جوهره این طرح و برداشت خودم از آن را بیان میکنم.
۱ - توقف فوری و دائمی عملیات نظامی در تمامی جبههها، از جمله لبنان. واشنگتن پذیرفته است که قادر نیست ایران و شبکه منطقهای آن را به عقبنشینی یکجانبه وادار کند. از این رو، آتشبس را بهصورت تبادل متقابل تعهدات طراحی کرده است.
۲ - احترام متقابل به حاکمیت ملی و عدم مداخله در امور داخلی. برای آمریکا این بند بهویژه تحقیرآمیز است، زیرا عملاً دههها سیاست فشار، تحریم، عملیات نفوذ و تهدید به تغییر نظام را بینتیجه نشان میدهد. این به معنای اعتراف کامل به ناتوانی در تغییر یا مطیع ساختن ایران است.
۳ - شصت روز برای دستیابی به توافق نهایی با امکان تمدید. این زبانِ طرف پیروز نیست که پس از موفقیت نظامی شرایط خود را دیکته میکند؛ بلکه زبانِ طرفی است که ناچار شده هرچه سریعتر بحران را مهار کند، زیرا هزینه ادامه آن غیرقابل تحمل شده است.
۴ - آمریکا محاصره دریایی را بهطور کامل ظرف ۳۰ روز لغو میکند و سپس نیروهای خود را از مناطق نزدیک به ایران خارج میسازد. این یکی از آشکارترین بندهای تسلیم محسوب میشود. اگر آمریکا جنگ یا محاصرهای را آغاز کرده باشد و سپس متعهد شود آن را لغو کند و نیروهایش را عقب ببرد، این بهمنزله اعتراف مستقیم به ناکارآمدی فشار نظامی است. در عمل، این میتواند بهعنوان شکست نظامی آمریکا تلقی شود، زیرا ایران چارچوب حضور نظامی ایالات متحده را تعیین میکند.
۵ - ایران عبور رایگان و امن کشتیها را برای مدت ۶۰ روز تضمین میکند، رفتوآمد دریایی ظرف ۳۰ روز از سر گرفته میشود و گفتوگوهایی با عمان درباره تنگه هرمز انجام خواهد شد. در ظاهر، این یک امتیاز از سوی ایران به نظر میرسد، اما از دیدگاه راهبردی معنای دیگری دارد: بدون ایران، تنگه هرمز بهطور عادی عمل نمیکند. آمریکا بهعنوان یک قدرت بزرگ دریایی، «آزادی کشتیرانی» را تضمین نمیکند، بلکه با ایران مذاکره میکند تا تهران این عبور را تضمین نماید. در عمل، این به معنای پذیرش نقش تعیینکننده ایران در هرمز و ناتوانی آمریکا در بازگشایی تنگه با اتکای صرف به نیروهای خود است.
۶ - طرح بازسازی و توسعه اقتصادی ایران با ارزشی دستکم ۳۰۰ میلیارد دلار. این بند از منظر تسلیم سیاسی یکی از مهمترین موارد به شمار میرود. این طرح بیش از آنکه صرفاً یک برنامه توسعه اقتصادی باشد، به سازوکاری برای سرمایهگذاری و جبران خسارت شباهت دارد. از منظر اعتبار بینالمللی آمریکا نیز این بخش مخربترین قسمت توافق محسوب میشود؛ زیرا کشوری که دههها تحت فشار تحریمها قرار داشت، اکنون وعده بازسازی گسترده با مشارکت آمریکا و شرکای آن را دریافت میکند.
۷ - لغو تمامی تحریمها علیه ایران، از جمله تحریمهای سازمان ملل متحد، آژانس بینالمللی انرژی اتمی (IAEA) و تحریمهای یکجانبه ایالات متحده، طبق جدول زمانی مورد توافق. این به معنای برچیده شدن مهمترین ابزار هژمونی آمریکا علیه ایران است. اگر چنین سازوکاری کنار گذاشته شود، به این معناست که واشنگتن پذیرفته است ماشین تحریمها به اهداف خود نرسیده و ایالات متحده در اعمال فشار بر ایران به ناتوانی کامل رسیده است.
۸ - ایران متعهد میشود که سلاح هستهای تولید نکند و به آن دست نیابد؛ موضوع ذخایر مواد غنیشده تحت نظارت آژانس بینالمللی انرژی اتمی (IAEA) قرار میگیرد و کاهش سطح غنیسازی یا رقیقسازی مواد در داخل کشور انجام خواهد شد. در اینجا آمریکا تنها یک تضمین کتبی دریافت میکند که ایران سلاح هستهای نخواهد ساخت، اما به نابودی فوری تمام زیرساخت هستهای ایران دست نمییابد. افزون بر این، موضوع غنیسازی اورانیوم همچنان در دستور کار مذاکرات باقی میماند. این به معنای «تسلیم برنامه هستهای ایران» نیست، بلکه به این معناست که «ایران پذیرفته درباره چارچوبها و پارامترهای آن گفتوگو کند»؛ موضوعی که از دید نویسنده برای آمریکا نشانه شکست کامل به شمار میرود.
۹ - تا زمان دستیابی به توافق نهایی، وضعیت موجود حفظ میشود: ایران برنامه هستهای خود را تغییر نمیدهد و آمریکا نیز تحریمهای جدیدی اعمال نمیکند و نیروهای اضافی مستقر نمیسازد. این یک تضمین بسیار سودمند برای ایران محسوب میشود. ایالات متحده متعهد میشود تا زمانی که وضعیت کنونی برنامه هستهای ایران حفظ شود، از اعمال فشارهای جدید خودداری کند. به این ترتیب، ایران موقعیت فعلی خود را تثبیت میکند و آمریکا از تشدید بیشتر فشارها دست میکشد.
۱۰ - آمریکا برای صادرات نفت ایران، فرآوردههای نفتی و خدمات مرتبط با آن امتیازها و معافیتهایی در نظر میگیرد. برای ایرانی که سالها تلاش میشد از زیرساخت مالی مبتنی بر دلار و بازار جهانی انرژی کنار گذاشته شود، این یک دستاورد راهبردی مهم به شمار میرود. این اقدام برای آمریکا به معنای پذیرش ناکامی سیاست محاصره نفتی است، زیرا نه ایران شکست خورد و نه تسلیم شد، بلکه واشنگتن ناچار به عقبنشینی گردید.
۱۱ - آزادسازی یا فراهم شدن دسترسی ایران به داراییها و منابع مالی مسدودشده یا محدودشده. تمام ساختار فشار تحریمی آمریکا که طی دههها شکل گرفته بود، ظرف چند روز فرو میریزد. ایالات متحده سالها نظام مالی مبتنی بر دلار را به ابزاری برای اعمال فشار تبدیل کرده بود، اما اکنون ناچار است دسترسی ایران به منابع مالی خود را بازگرداند، بیآنکه امتیاز قابل توجهی از ایران دریافت کند. این وضعیت از نگاه نویسنده یک شکست و شرمساری کامل ژئوپلیتیکی برای آمریکاست. مهمترین اهرم ژئوپلیتیکی واشنگتن تحت فشار رقیبی که از نظر منابع و امکانات ضعیفتر تلقی میشد، از میان رفته است.
۱۲ - ایجاد سازوکار نظارت و پایش. در این چارچوب، آمریکا نقش داور، قاضی و ناظر اصلی را از دست میدهد و جایگاهش تا سطح «یکی از مشارکتکنندگان برابر در روند» تنزل پیدا میکند. این تغییر به معنای گذار از نظام فشار و اجبار یکجانبه آمریکا به یک سازوکار نظارتی چندجانبه یا متقابل است که در آن طرف مقابل به عنوان شریکی همسطح پذیرفته میشود. چنین تغییری برای موقعیت ژئوپلیتیکی آمریکا تحقیرآمیز تلقی میشود.
۱۳ - مذاکرات درباره توافق نهایی پس از امضا و آغاز اجرای بندهای کلیدی شروع میشود. در اینجا ترتیب مراحل اهمیت ویژهای دارد: پیش از آغاز گفتوگوها درباره توافق نهایی، باید آتشبس برقرار شود، محاصره پایان یابد، رفتوآمد کشتیها از سر گرفته شود، امتیازهای نفتی اجرایی گردد و دسترسی ایران به داراییهای مالی خود تضمین شود. به این ترتیب، ایران پیش از دستیابی به توافق نهایی از منافع واقعی اقتصادی و سیاسی بهرهمند میشود. این وضعیت نشاندهنده موضع ضعیف آمریکا در مذاکرات است، زیرا ابتدا امتیاز میدهد و سپس وارد گفتوگو میشود.
۱۴ - توافق نهایی باید از طریق یک قطعنامه الزامآور شورای امنیت سازمان ملل متحد تأیید شود. این بدان معناست که توافق از چارچوب صرفاً آمریکایی خارج میشود. واشنگتن دیگر تنها معمار نظام فشار نیست، بلکه ناچار است ساختار نهایی توافق را از طریق شورای امنیت مشروعیت ببخشد.
بر اساس این اسناد، ایران به لغو محاصره دریایی و فشار نظامی، رفع تحریمها، بازگرداندن داراییهای خود، دریافت غرامت از آمریکا، عذرخواهی و امتیازهای ژئوپلیتیکی از سوی ایالات متحده دست یافته است. همچنین، آمریکا به شکلی تحقیرآمیز از حوزه نفوذ ایران عقبنشینی کرده و عملاً جایگاه و نفوذ ایران را در منطقه به رسمیت شناخته است، بیآنکه در مقابل تضمین مهمی به دست آورد؛ نه تغییری در نظام سیاسی ایران و نه برچیده شدن برنامه هستهای آن.
هیچکس جز ترامپ نمیتواند با چنین سرعت، گستردگی و نمایشی، تمام معماری هژمونی آمریکا را که طی دههها با دقت بنا شده بود، از میان ببرد.
هیچکس جز ترامپ نمیتواند تا این اندازه تحقیرآمیز و ناکارآمد، تمامی برتریهای نظامی و ژئوپلیتیکی آمریکا را در منطقه از دست بدهد.
هیچکس جز ترامپ نمیتواند برتری قاطع نظامی در جریان یک جنگ ۳۸ روزه را به تسلیم کامل و بیقیدوشرط آمریکا در تمامی جبههها تبدیل کند؛ از بازگرداندن داراییها و لغو تحریمها گرفته تا پرداخت غرامت و به رسمیت شناختن جایگاه مستقل ایران.
هیچکس جز ترامپ نمیتواند با چنین لحن آکنده از ادعای «قدرت» سخن بگوید و در نهایت به جایی برسد که از بهکارگیری آن قدرت صرفنظر کرده و برتری منطقهای ایران را به رسمیت بشناسد.
هیچکس جز ترامپ نمیتواند هژمونی آمریکا را تا این اندازه بیاعتبار سازد؛ به گونهای که نشان دهد تحریمها برگشتپذیرند، تهدیدهای نظامی محدود و بیاثرند، پایگاهها آسیبپذیرند، متحدان به ابزاری مصرفی تبدیل شدهاند و تمام گفتمان برتری در نهایت به مذاکره بر سر میزان امتیازهایی ختم میشود که باید به رقیب داده شود.
آنچه رخ داده است، نشاندهنده کاهش جدی نفوذ آمریکا است. ترامپ ضعفهای ژئوپلیتیکی ایالات متحده را آشکار کرده است.
این رویداد نشانهای از افول نفوذ آمریکا به شمار میرود. ایران، با وجود شرایط دشوار و آسیبپذیر خود، توانسته است ضربهای سیاسی و اعتباری کمسابقه به ترامپ وارد کند.
در همین حال، چین اکنون فرصت خواهد یافت نفوذ و برتری خود را در منطقه به شکلی چشمگیر گسترش دهد.






