خبر روز

چرا بازيگران منطقه ای نگران جنگ داخلی پسا طالبان هستند؟

 نویسنده: دکتر اولیا جلالی، تحلیلگر، مخصوص برای “سنگر”

به قول امام علی رحمان رئيس جمهور تاجيكستان و پوتين رئيس جمهور روسيه: ٤٨ در صد جمعيت افغانستان را تاجيكان تشكيل ميدهند. اما پرسشی اصلی اين است: چرا و چگونه اين جمعيت بزرگ از معادلات كشور به صورت كامل حذف شدند؟

اگر نگاه رياليستی به حذف تاجيكان از معادلات قدرت در افغانستان، داشته باشيم، بيقين عوامل گوناگونی را می توان یاد آوری كرد كه خارج از توان اين بحث است؛ اما آنچه در شرايط كنونی مهم است اين است كه چگونه سران كنونی تاجيك می توانند تمام اختلافات گذشته ای خود را كنار بگذارند و صف واحد، جهت مبارزه ی مشترك در برابر دشمن مشترك، تشكيل دهند؟

تجربه ی بیش از دوسال گذشته نشان داد، به تنهایی هيچ يكی از طرف ها، قادر نيست از سد بزرگ و سیاهی كنونی عبور كنند.
بر اساس داده های تاريخی، دليل اصلی جنگ و ستيز با تاجيكان، ابعاد منطقه ای، تاريخی و جهانی دارد.

٨٢٥ سال امپراتوری های فارس بر بخش های بزرگ از قاره های آسيا، اروپا و آفريقا، دليلی بود تا روحيه بزرگی و بزرگ انديشی در اين نژاد نجیب زاده ی آريايی حاكم شود.

اين كه امروز از نگاه استراتژيك، تاجيكان تنها رها شده اند و هيچ قدرت جهانی و حتا منطقه ای حاضر نيست كنار شان بایستد، ريشه در همان نگاهی بزرگ انديشی آنان دارد؛ چون اصولا بازيگران بزرگ جهانی و منطقه ای، سياست مبتنی بر مولا برده ميخواهند؛ امری كه تاجيكان نسبت گذشته ی تاريخی خود، نمی توانند با چنين امر و خواستی همراه و همگام شوند.

قانون نانوشته ای وجود دارد كه: هر كه بزرگ باشد، صد بار زمين بخورد، دوباره بلند مي شود و دعوای بزرگ می كند. نمونه آن را در قيام ابومسلم خراسانی، يعقوب ليث صفاری، طاهر فوشنجی، شاه اسماعيل سامانی و در آخرین مورد قيام و مقاومت شهید استاد ربانی و شاد روان احمد شاه مسعود را می توان نام برد.

مقاومت و مبارزه ای كنونی را نيز می توان ادامه همان مسير گذشته ای تاريخی، با كمی تفاوت نگاه و تغيير بازيگران بزرگ منطقه ای وجهانی دانست و تعبیر کرد.

اما پرسشی كه ذهن بسيار از مردم حوزه ای تمدنی ما را به خود مشغول ساخته است اين است كه چرا تاجيكان در مقاومت اول در حفظ اراضی در برابر دشمنان شان موفق عمل كردند؛ اما در مقاومت دوم شكست خوردند؟

در كنار ده ها علل و عوامل؛ عدم رهبری واحد در صف تاجيكان، نداشتن پشتیبانان منطقه ای، عدم لابی قدرت مند جهانی و فرامنطقه ای، اختلافات داخلی و از همه مهم تر، نارضایتی عمومی از عمل کرد بیست سال گذشته ی رهبران کنونی و ایجاد فاصله ی طبقاتی و اجتماعی را می توان از مهم ترين علل شكست مقاومت دوم بر شمرد.

اختلافات ميان رهبران تاجيك آن چنان كه بزرگ نمايی می شود، جدی نيست؛ بلكه عده ای اشخاص و افراد فرصت طلب، نسبت منافع شخصی در صف رهبران نفوذ كرده و از يمن اين تفاوت ديدگاه، سال هاست فيض برده و موضوع را بيشتر حيثيتی ساخته اند و هيچ طرفی حاضر نيست كوتاه بيايد.

اگر رهبران از عقلانيت سياسی كار بگيرند، خير و سعادت و منافع مردم را اولويت قرار دهند، بدون شك می توانند به بسيار سهولت اين شكر رنجی های داخلی را كنار بگذارند.

اگر نگاه واقعگرايانه داشته باشيم و بخواهيم از بن بست كنونی عبور كنيم، انجام موارد زير نياز جدی به نظر مي رسند:

١.تمام رهبران تاجيك بدون استثنا بابت بازی بد و خيانت شان در بيست سال گذشته از تاجيكان افغانستان و سایر اقوام هم سو، عذر خواهی كنند؛ این نه تنها کسر شان نیست که بزرگ منشی آنان را به نمایش می گذارد و پندی می شود به سیاست مداران دغل باز بعدی تا متوجه عمل کرد آینده ی خود باشند.

٢.استاد عطا محمد نور كه يكی از داعيه دار های عياری و جوان مردی شهره ی شهر است و صلاح دین ربانی جوان آرمان گرا و ستم ناپذیر، هر دو جهت انسجام، اتحاد و خير و سعادت مردم و شكست بن بست كنونی، عياری كنند و از رهبری جمعيت اسلامی كنار بروند.

۳.شورای رهبری جمعیت به شکل دورانی تشکیل و جبهه مقاومت که متآسفانه در نزدیک به سه سال گذشته نسبت حاکمیت روابط خانوادگی، آن چنان که خواست و توقع هواداران و نسل جوان جامعه تاجیک از سر تا سر میهن بود؛ علی رغم حمایت بی قید و شرط گل نکرد و یکبار دیگر آرمان این نسل را قربانی اهداف و منافع بقایایی رژیم غنی ساخت و این تغییر مسیر باعث شد تا امید های خلق شده به نا امیدی تبدیل و جبهه از مسیر اصلی به بیراهه سوق داده شود؛ لذا، خرد و منافع جامعه تاجیک حکم می کند تا جلو به انزوا رفتن بیشتر این جریان گرفته و ضمیمه ی شورای رهبری جمعیت شود. و چهار شخصیت محوری زیر:

۱.صلاح دین ربانی

۲.عطا محمد نور

۳.احمد مسعود

۴.اسماعیل خان

به عنوان رهبران اصلی این شورا معرفی و به شکل دورانی این جریان را مدیریت و رهبری کنند.

مطرح کردن این مسئله که ما محور هستیم بیایید به ما بیعت کنید، نه منطقی است و نه واقع گرایانه؛ این حرف ها شبه جریان «آجندای ملی و فاق ملی» احمد ولی مسعود است که شش سال فرصت سوزی کرد؛ اما ماحصل آن، تنها شش هزار رای در انتخابات ریاست جمهوری بود و پایین تر از تورسن؛ امری که در افکار عامه یک بی حرمتی بزرگ به خانواده قهرمان ملی تعبیر شد.

از اقبال بد احمد مسعود، مدیریت اصلی جبهه مقاومت در دستان چنین شخصیت است که او خود نیز نسبت پیوند خانوادگی از کنار زدن او عاجز است و دوام وضعیت کنونی نسبت عدم دستاورد میدانی با موج از نارضایتی همراه شده است.

لذا، نباید بیش از این امید کاذب خلق کردکه از هیچ دید و زاویه به خیر و سعادت مردم نیست.

در وهله دوم، شورای تصمیم گیری نظامی متشکل از شخصیت های زیر:

۱.عطامحمد نور

۲.مارشال دوستم

۳.استاد محقق

۴.صلاح دین ربانی

۵.احمد مسعود

۶.اسماعیل خان

۷.حضرت علی

۸.تادین خان

۹.ژنرال یاسین ضیا

تشکیل و توظیف وظایف صورت گیرد.

برای نمونه؛

۱.صلاح دین ربانی و عطامحمد نور اعضای اصلی در تصمیم گیری شورای نظامی، مسئولیت عمومی بخش های نظامی ولايت های، بلخ،سمنگان، بغلان، كندز، تخار و بدخشان را بدوش بگیرند.

۲.اميراسماعيل خان، مسئول عمومی نظامی حوزه ای غرب گماشته شود.

۳.مارشال دوستم، رهبری عمومی جبهات نظامی ولایت های، فارياب، جوزجان و سرپل را بدوش بگیرد.

۴.استاد محمد محقق، مسئولیت عمومی جبهات باميان، دايكندی و ميدان وردك را بدوش بگیرد.

۵.ژنرال یاسین ضیا و حامد سیفی فرماندهان عمومی ولايت های پروان، كاپيسا و پنجشير گماشته شوند.

۶.تادين خان برادر عبدالرازق اچكزی و ایوبی فرماندهان عمومی جنوب گماشته شوند.

۷.حضرت علی فرمانده عمومی شرق گماشته شود.

۸.منير اميری فرمانده عمومی كابل گماشته شود.

۹.جنرال مراد علی مراد بحيث لوی درستيز قطعات نظامی گماشته شود.

۱۰.خالد امیری به عنوان فرمانده عمومی قطعات عملیاتی یا ویژه گماشته شود.

۱۱.دو پدرام، آشنا و رحمان اوغلی به عنوان مسئولين بخش رسانه های حوزه مقاومت و طراحان كلی پاليسی و سياست گذاری در بخش

رهنگی و راهبردی گماشته شوند.

۱۲.به بازیگران منطقه ای کتبا اطمینان دهند که جنگ های داخلی قبلی تکرار نخواهند شد.

۱۳.هدف مبارزه: آزادی ميهن از اشغال تالبان و ايجاد نظام فدرالی اعلام گردد.

قيام عمومی در سرتاسر افغانستان در روز معين به خصوص در ولايات شمال هماهنگ و هزینه های مالی قابل ملاحظه در اختیار هسته های داخلی پیشا پیش گذاشته شود و اشغال پايگاه های طالبان توسط مردم اوليت قرار داده شود.

مطميين باشيد، آن زمان آمریکا چه که دنيا كنار طالب بایستد، گليم طالب جمع و شمال بی درنگ آزاد خواهد شد.

رهبران حوزه ی شمال يك مسئله را به خاطر داشته باشند كه قدرت های جهانی واقع گرايانه به قضايا نگاه می كنند تا در ميدان عمل حرفی برای گفتن نداشته باشيد و خود را نزد با زيگران منطقه ای و جهانی عملا در میدان ثابت نسازيد؛ با شعار های رسانه ای، تگدی، و فيسبوكی دیگر هرگز ورق بازی به نفع شما بر نخواهد گشت و جهان ديگر حاضر نيست با شما ها، مجددآ وارد بازی شود.

بیش از دوسال پشت درب نگهداشتن تان، دال بر اين مدعاست.

اگر رهبران حوزه ضد تالب بيش این در کشمکش داخلی مصروف و تعلل كنند و در دام پوچ و عده های "تام وست" و ديگر بازيگران منطقه ای و جهانی گير كنند؛ ديگر آرزوی برگشت به ميهن يك رويایی دست نيافتی تبديل و جهان با تالبان معامله خواهد كرد و شكی وجود ندارد كه كشور های منطقه ای جهت اثبات حسن نيت و روابط خود با تالبان، مخالفان تالبان را دست گير و تسليم تالبان خواهند كرد و آن زمان بعيد نخواهد بود.
یا هو !


سیاست