چرا از تجزیه حرف می زنند نه اتحاد؟
نویسنده: احمد سعیدی، تحلیلگر مسائل افغانستان و منطقه (آلمان)، مخصوص برای "سنگر"
پیام من به آنان، یا به عباره دیگر به سیاست مداران دیروز و امروز که در اریکه قدرت بودند یا هستند ولی تا هنوز بر طبل نفاق و شقاق دامن میزنند.
تعدادی هنوز از گذشته ی ننگین خود نیاموخته اند و هنوز تفکری به سوی آینده بهتر ندارند، هنوز علیه یکدیگر نفرت پراگنی میکنند.
من یقین دارم که بدون هم پذیری ما به جایی نمیرسیم، اینکه شما باور دارید یا ندارید مربوط به شما است.
اینجا میخواهم از شما سوالی را مطرح کنم!
آیا ما میتوانیم هم پذیر باشیم؟
هم پذیری غالبا در برابر نفرت وگریز از یکدیگر استفاده میشود ،راه نجات و رستگاری هم پذیری است یا نفرت و گریز و حذف یک دیگر؟
واژه هم پذیری هم ساده است و هم جذاب طوریکه هر سیاستمدار و فعال فرهنگی دیگران را شعار گونه به هم پذیری فرا میخواند اما از آنجاییکه هم پذیری به معنی تحمل و روا داری با پیامد قوت و قدرت و رستگاری است که در عمل سنگین و دشوار است.
اگر رهبران و شخصیت های سیاسی نیم قرن اخیر افغانستان را به همپذیری دعوت کنیم چه پیام نثار پیشگاه شان خواهیم کرد؟
باید میزان اعتراف شان به حقیقت و وجدان شان به عدالت و نیاز شان به محبت و وحدت به سنجش گرفته شود و همه اعتراف کنند که همه عامل نفاق وشقاق و بد بختی و آوارگی بوده اند.
همه اوراق رنگین تاریخ کشور را بخون فرزندان همین سر زمین سرخ کرده اند و همه یک پوزش و معذرت از میهن و ملت بدهکار اند.
در حالیکه یک متر از جغرافیه افغانستان به دست مخالفین طالبان نیست اما یک عده ی ما شعار لوی افغانستان میدهیم که هدف ما ادعای لوی افغانستان است که هدف ما از پښتونخوا و کویته است و عده ی ما کلمه ی خراسان را به زبان میاوریم، و عده ی ما از تجزیه حرف میزنیم و عده ی ما میخواهیم اقوام و زبان یکدیگر را به همیش محو و نابود کنیم آیا با این شیوه میشود هم پذیری را به وجود آورد ؟
به هر حال در بعد هم پذیری باید همه زمینه های کنار آمدن را با فرهنگ روا داری پی ریزی کنند و هرچه برای خود می پسندند برای دیگران نیز به پسندند.
اگر شما رهبر یکگروه را جانی و قاتل میخوانید انتظار نداشته باشید رهبر شما را قهرمان بگویند.
بگونه مثال آیا جمعیت اسلامی افغانستان این حس و باور را دارد که به رهبر طالبان امیر المومنین بگوید تا طالبان هم شهید استاد برهان الدین ربانی را شهید صلح و شهید احمد شاه مسعود را قهر مان ملی بگویند؟
آیا طالبان حاضر اند احمد شاه مسعود را قهر مان ملی بگویند تا جمعیتی ها هم رهبر طالبان و خصوصا ملا عمر را امیر المومنین خطاب کنند؟
به همین ترتیب پیروان استاد عبدالعلی مزاری و جنبش ملی مربوط به مارشال عبدالرشید دوستم، طالبان و احزاب خلق و پرچم دارای این حوصله و روا داری متقابل با همه گروه های دیگر هستند ؟
اگر این فرضیه قابل قبول نباشد فرضیه دیگری بخاطر هم پذیری سراغ دارید؟ و یا اینکه با فرهنگ انقلابی و حذف و محاکمه و نابودی یکدیگر ،شعار آبادی و آزادی و استقلال و سر بلندی و شکوفایی را سر میدهید؟
من به این باورم که هیچ یکی از نظام های قبلی مصداق نوعیت خود را نداشتند و نظام موجود هم ندارد در افغانستان حکومت های دموکرات دیکتاتور بودند، حکومت های جهادی و اسلامی بشمول حکومت طالبان بینی جهاد و اسلام را بریدند، تکنوکراتها با فساد و اختلاس و بی بند باری در نیمه روز همسو با داعش بودند شب با غرب و عصر با طالبان بودند که هیچکدام ماهیت نظام سیاسی مورد نظرش را به نمایش نگذاشت. بلکه عکس آن در آیینه عمل شان به نمایش گذاشته شد.
لذا بهتر است اعتراف کنیم و با گذشته وداع و بعد از این هم پذیر باشیم.
بدون هم پذیری هیچ کس نمیتواند در افغانستان حکومت کند چه در گذشته تجربه شده و چه حال که طالبان بر سر قدرت هستند.
مبارزه گروهی و قشری را کنار بگذاریم با فرهنگ همپذیری و روا داری برویم به سراغ نوع نظام سیاسی که شعار هیچ یکی از گروه های بعد از داود خان نبوده باشد.
من به این یقین رسیده ام که نفرین و توهین و حذف راه حل نیست فقط آشتی و هم پذیری راه حل است.