خبر روز

چرا طالبان نمی توانند افغانستان را اداره کنند و محکوم به شکست هستند؟

نویسنده: احمد ضیا مسعود، معاون سابق رئیس جمهور افغانستان

 

گفتمان دین و سیاست در افكار مسلمانان زمان ما نیازمند تحلیل یک واقعیت، یعنی استفاده شدن از دین به عنوان یک ابزار در سیاست، چه به صورت آشكار و یا پنهان آن است. برای درك بهتر این موضوع ضرورت است تا میان سیكولریزم و حضور اسلام- چون شریعت و اخلاق در جامعه‌ای كه اكثریت آنها مسلمان هستند- تمایز قایل شد. سیكولریزم در جوامع اسلامی، پدیده‌ی نا آشنا و بیگانه در فرهنگ و زندگی مردم است. از اینرو، با واقعیت‌های جوامع اسلامی و مناسبات اجتماعی آن ارتباط ندارد.

بیشتر نظریه پردازان دوران ما، دنیای اسلام را با اروپای قرون وسطی و تسلط کلیسا بر جنبه‌های مختلف زندگی مردم مقایسه می‌کنند. در جوامع اسلامی، سازمان های دینی مانند اروپای زمان مسیحیت وجود ندارد تا وظایف یا مسئولیت‌های مشخصی برای بسط و گسترش دین داشته باشند و موازی با دولت، به عنوان یك مرجع اقتدار رقابت كنند كه در نتیجه‌ی آن «دولت در میان دولت» و یا «دولت در مقابل دولت» به وجود آید. این تجربه در اروپای قرون وسطی چنان بود که هم کلیسا و هم پادشاهان، به عنوان دو مرجع قدرت در یک رقابت دایمی و گاهی خونین در برابر یکدیگر وجود داشتند. اندیشمندان راه و چاره را در جدایی دین از دولت یافتند. سپس این به یک تفاهم ساختارمند منجر شد که این دو نهاد بدون اینكه به همدیگر آسیب رسانند و یا مانع كار های همدیگر شوند- بتوانند وجود داشته باشند و در ساحات مشخص خود فعالیت کنند. نتیجه چنین شد که كلیسا مسئولیت اقتدار دینی را به عهده گرفت و دولت مسئولیت سیاسی را. در جوامع اسلامی اما، دو مرجع اقتدار وجود نداشته است. از گذشته‌های دور تا کنون تنها یك مرجع اقتدار وجود دارد که این مرحع هم دینی و هم سیاسی است. بنا بر این می‌توان گفت که این مقایسه‌ نمی‌تواند از اساس درست باشد و نتیجه‌ی آن نیز همگون نخواهد بود.

اما نیازمندی جوامع اسلامی معاصر، داشتنِ مرجع و سازمان دینی است تا از سیاست‌زده‌گی و استفاده‌ی ابزاری از دین جلوگیری بتواند. این همان نقشی است که کلیسا به خوبی ایفا کرده است. دین به مثابه‌ی عقیده، آنچه را كه ثابت و دوام دار و مطلق است معرفی می كند؛ در حالیكه سیاست آنچه را كه نسبی و قابل تغییر باشد به معرفی می گیرد. سیاست با منافع یك گروه و یا یك شخص گره می خورد در حالیكه دین باید فراتر از منافع اشخاص و یا یك گروه عمل كند. اهمیت و روح دین به خاطر اتحاد و وحدت در میان اقشار مختلف جامعه است نه ایجاد جدایی و فاصله میان مردم. دین اسلام، یك دین اتحاد بخش و ادغام كننده‌ی مطلق است؛ هم در منظر عقیده، یعنی ایمان به خدای یگانه، در سطح جامعه یك امت یگانه، و نیز در سطح درک و انجام مناسك دینی. «كسانیكه دین خود را تقسیم می كنند و آن را در سطح فرقه ها خورد می سازند حد اقل شما مربوط آن گروه یا فرقه نباشید.» (آیت ۶ سوره النعام).

نیاز و روح سیاست اما، مبتنی بر جدایی و تقسیم است. سیاست در عدم توافق و تفاهم در هر جایی رشد می كند. بناً سیاست برای تنظیم و سازماندهی عدم تفاهم و توافق نسبت به هر چیز دیگر به كار گرفته می شود. اداره و تنظیم عدم توافق در اینجا به مفهوم تنظیم امور اختلافی و ایجاد یك فضای جدید است. از اینرو می‌توان گفت که ارتباط دادن دین با سیاست در هر سطحی كه باشد، الزاماً به معنی داخل ساختن میكروب های عدم توافق و اختلاف در دین است. در حالیکه اساس دین بر نزدیکی و توافق بنا شده است. وقتیكه عدم توافق در دین مبنای سیاسی داشته باشد، ناگزیر دین را به طرف فرقه گرایی و سپس رویارویی‌ها و جنگ‌های داخلی رهبری می‌کند. ناگزیر برداشت‌ها و تفسیر‌های مطابق به منافع سیاسی از دین ایجاد می‌شود و هر گروه در پی یافتن روایتی از دین برای توجیه رویکرد سیاسی خود می شود. تاریخ جدید و گذشته شاهد این مدعا است. به گونه‌ی نمونه، از دوران امپراتوری عثمانی وقتی‌ دین به حیث یك ابزار سیاسی در جهان اسلام مورد استفاده قرار گرفت، عدم توافق و بحران اختلافات شروع شد و جنگ‌های داخلی به وقوع پیوست. این جنگ ها صرف به خاطر استفاده از دین برای اهداف سیاسی به روش‌های مختلف بود. از جایی‌كه استفاده از دین برای به ثمر رساندن اهداف سیاسی سبب جنگ می شود با ویژه‌گی یك پارچه‌گی و اتحاد بخشی دین در تضاد است. در حالیکه منطق حكم می‌كند كه دین به حیث یك عامل اتحاد بخش و پیوند دهنده باید سبب اتحاد و وحدت در سیاست شود و دستِ‌کم از جنگ داخلی و عدم توافق جلوگیری كند.

پرسش دیگری که نیاز به بررسی و کاوش دارد این است که در صورت استفاده‌ی ابزاری از دین توسط گروه‌های چون طالبان، القاعده و یا داعش چه اتفاقی خواهد افتاد و پیامد آن چه خواهد بود؟ معمولاً این رویکرد زمانی صورت می‌گیرد که یك گروه بر سر قدرت، تشخیص می دهد كه برنامه‌های های اجتماعی و اقتصادی شان از نظر سیاسی و روش های متادول و معمول جهان امروز، قابل پذیرش نیست و چنین برنامه‌ها نمی تواند قناعت مردم را فراهم سازد، استفاده ابزاری از دین را کوتاه‌ترین و ارزان‌ترین روش برای تحکیم قدرت و دوام خود می‌یابند. گروه‌های سیاسی و نظامی که در ارائه‌ی خدمات و طرح و برنامه‌های قابل پذیرش به مردم ناکام می‌مانند، برای پنهان‌کاری عدم کفایت خود، دست به استفاده‌‌ی سیاسی از دین می‌زنند.

رویکرد جابرانه،‌ خشن، نادرست و غیر معقول این گروه‌ها در امر حکومت‌داری باعث افشای میان‌تهی بودند آنان می‌شود و به جامعه ثابت می‌سازد که این گروه‌ها بنا بر عدم آگاهی و ضعف مدیریت، کفایت گرداندن یک نظام سیاسی را ندارند که بتواند پاسخگوی نیازمندی‌های مردم باشد. ناكامی در و پیش‌برد برنامه‌های اجتماعی و اقتصادی كه سبب رفاه و خوشبختی مردم شود این گروه‌ها را مجبور می سازد تا به خاطر رسیدن به اهداف‌شان و پنهان‌كاری سیاست‌های شان، از دین و عقیده استفاده‌ی سیاسی کنند.

چنانچه در كارنامه‌ی طالبان، این عدم كفایتِ كاری، پنهان كاری ها و نبود پالیسی‌های روشن كه جواب‌گوی نیازمندی های مردم باشد به خوبی دیده می شود. در درازای نزدیک به یك و نیم سال گذشته، طالبان موفق به معرفی نوع ساختار سیاسی خود نشده‌اند. قانون اساسی وجود ندارد و وظایف دستگاه حاكم مشخص نیست. از سیاست های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی خبری نیست. الگو یا نمونه‌ی موفقی نیز از گروه‌های‌ مشابه در کشورهای دیگر نیز وجود ندارد تا سرمشقی برای موفقیت طالبان شود. در همچو حالت، استفاده از دین جنبه و ظاهر فرقه‌ای و ایدلوژیكی به خود می گیرد و سبب زنده شدن مخاصمت ها می شود. سمبول ها و تطبیق محتوای ایدلوژی برای مذهبی شدن این گروه الزامی می شود. اعضای این گروه‌ها مجبور می شوند تا با مظاهر دینی، مشكل بی كفایتی و میان‌تهی بودن خود را مخفی نگهدارند. به همین دلیل، طالبان هر موضوع را می خواهند به دین نسبت دهند و زیر پوشش آن پنهان شوند. چنانچه یکی از رهبران گروه طالبان، پیش از دریافت کمک‌های نقدی هفته‌وار از خارج، وقتی نظام خود را در رساندن معاش کارمندان حکومت ناکام یافت و اقتصاد کشور را پس از روی قدرت آمدن خود در خطر فروپاشی دید، با روشنی بیان ‌کرد که رزق و روزی از جانب خداوند است و این گروه نمی تواند مسئولیت نان دادن به مردم را به عهده گیرد.

این گروه‌ها خود را در محتوای یك فرقه‌ مذهبی جدا و بالاتر از سایر گروه‌های اجتماعی معرفی می‌کنند و چنین فرقه‌گرایی سبب می شود تا این گروه به شكل یك طبقه اجتماعی ظهور نكند و در سطح یك فرقه‌ی مذهبی باقی بماند. فرقه گرایی مذهبی بدترین و تخریب كننده ترین پدیده اجتماعی است كه زمینه‌های جنگ داخلی را فراهم می‌سازد. به طور نمونه چنین وقایع در كشور لبنان دیده می‌شود. مارونی‌ها به حیث یك قبیله كه از نظر دینی مسیحی اند از دین به حیث ابزار در سیاست استفاده كردند و به فرقه گرایی گرویدند. چنانچه با فرقه‌گرایی، همه‌ی امكانات و مقامات دولتی را در بین گروه خود تقسیم کردند؛ بدون اینكه سایر گروه‌ها را در تعیین سرنوشت كشورشان شریك سازند.

این دقیقاً همان كاری است كه طالبان در افغانستان انجام می‌دهند. در وهله‌ی نخست دولت لبنان مبتنی به همین سیاست فرقه گرایی تاسیس شد ولی از اعلام رسمی آن خودداری کرد. در حالیکه برنامه‌ها‌ی فرقه‌گرایانه و تمامیت‌خواهانه زیر نام نظامی دینی در حال تطبیق بود. این گروه منافع خود را در اعلام یك سیاست روشن و واضح مبتنی بر اختصاص مقامات و منافع مادی برای گروه خود شان نمی دیدند، از جاییكه سیاست به حیث یك عامل قدرت دهنده در روندهای زندگی عمل می‌كند و زمینه‌های قدرت و حفظ و دوام امتیازات و منافع یك گروه را مساعد می سازد فرقه‌ی مارونی مسیحی متوصل به سیاسی ساختن دین شد و یا دین را به سیاست ارتباط داد تا سیاست به یك حقیقت دائمی و اساسی تبدیل شود كه دیگر قابل تغییر نباشد. با این روش خواستند این حق را به دین بدهند كه مانند سیاست، ماهیت عدم توافق و اختلافی پیدا كند. از طرف دیگر، طبقات محروم و فقیر لبنان متحمل ضربات سنگین انحصار قدرت سیاسی و اقتصادی مارونی ها شدند. قدرت دفاع از خود را در یك مبارزه‌ی سیاسی نداشتند؛ زیرا زندگی اجتماعی و اقتصادی آنان در سطحی نبود كه قادر به مطرح ساختن خواسته های خود به حیث یك طبقه اجتماعی باشند. رقیب اصلی سایر كتله‌های فقیر لبنان، مارونی‌های مسیحی بودند كه از امتیازات سیاسی و اقتصادی بهره مند بودند و خود را به عنوان یك فرقه‌ی مذهبی معرفی می كردند نه یك طبقه اجتماعی. به مرور دیده شد كه به خاطر استثمار اقتصادی و انحصار قدرت سیاسی فرقه‌ی مارونی، چطور سایر كتله‌های مردمی لبنان وارد شكل دادن و ایجاد سایر فرقه‌های مذهبی شدند و گروه‌های مشابه در بین مردم شیعه، دروز و سنی در لبنان به وجود آمد. این رقابت و مبارزه زمانیکه شكل فرقه‌ای به خود گرفت، لبنان را وارد جنگ داخلی ساخت. در حالیکه در ظاهر امر، شكل مبارزه صنفی و طبقاتی داشت.


سیاست

ژئوپلیتیک

20-بهمن-1404 Hits:5377 ژئوپلیتیک By admin

طرح "تاجیکستان بزرگ"

«سنگر»: طرح «تاجیکستان بزرگ» می‌تواند از

دین

11-بهمن-1404 By admin

افغان ملتی ها، پشتونیزم…

«سنگر»: انورالحق احدی، وزیر پیشین مالیه