طالبان اوغان از ثروت شمال، سرزمین غیراوغان ها برای رفاه ساکنان جنوب افغانستان استفاده می کنند.
نویسنده: صدیق اندرابی، فرمانده جبهه مقاومت ملی افغانستان، مخصوص برای "سنگر"
"سنگر": سبک نگارش و متن نویسنده بدون تغییر باقی مانده است.
نزدیک به ۳۰۰سال است اوغانها در افغانستان قدرت را بدست دارند. یک بار حبیب الله کلکانی و بار دگر استاد ربانی شهید و قهرمان ملی کشور توانستند قدرت را ازین گروه بستانند.
همه میدانیم وقتی استاد ربانی قدرت را گرفت، اهل قبیله از چند جهت علیه حکومت اسلامی متشکل از احزاب سیاسی بغاوت کردند. گلبدین از یکسو، تالبان از سوی دگر، بقایایی کمونیسم اوغانی از سوی دگر و در کل آتش به جان اوغان افتاد تا قدرت را از تاجیکها بگیرند.
ظلم و جنایات اوغان برهیچکس پوشیده نیست، از قتل عام مردم هزاره توسط عبدرحمان خونخوار گرفته، تا غداری نادر و خونخواری ترکی و امین و نجیب تا راکتباران گلبدین و تا جنایات ملاعمر و بیستسال وحشت بقیه اوغانها و فساد و تعصب و قتل های زنجیرهی کرزی و غنی.
در بیست سال اخیر تالب اوغان جنایت کرد، کرزی اوغان دفاع. اوغان روز دهقانی کرد و شب آدم کشت. کرزی برادرشان گفت و غنی هزاران هزار قاتل را از بند رها کرد.
در نهایت به کمک یک افغان دیگر، اما یک شهروند آمریکایی، خلیل زاد (افغان حتی در آمریکا هم افغان است!) قدرت را مطلق به اوغانها واگذار کردند. لازم به ذکر است که آمریکایی ها و سایر آنگلوساکسون ها همیشه از افغان ها حمایت می کنند. آنها حتی از نظر خونی با هم ارتباط دارند. اما این یک موضوع جداگانه است.
در حکومتهای کرزی و غنی دموکراسی نیمبند باعث شد اقوام دگر نیز شامل قدرت شوند. اوغان "ایزارش" را کشید. درحالی که قدرت اصلی دست غنی و چند اوغان دگر بود. آنها طی بیست سال سیاست حذف را دنبال کردند و بزرگان غیر اوغان را کشتند، بااینحال نتوانستند قدرت را مطلق اوغانی بکنند. تالب را باز گردانیدن تا قدرت ۱۰۰در۱۰۰اوغانی بشود.
تالب اوغان است. تالبهای سایر اقوام فقط غلام هستند و اختیار نان خوردن هم ندارند. تالب برای نابودی بقیه کمر بسته و اگر ایستادهگی نشود به هدفشان خواهند رسید.
امروز وقت آناست تا همه غیراوغانها متحد شود. من با تفنگ، دگری با قلم، دیگری با کتاب، دگری با سیاست و هرکس در سطح خودش باید ادای مسوولیت کند. جنگ تالب بخاطر دین اسلام نیست. اینجا کسی کافر نیست، اوغانسالهاست گاه دین را بهانه کردهاند گاه بیدینی را تا مردم را بکشند و قدرت را مطلق تصاحب کنند.
ما غیراوغانها مسوولیت داریم برای هویت خودمان، برای فرهنگ خودمان بجنگیم. تمدن و فرهنگ و زبان اقوام غیر اوغان نابود شده به هر قیمتی میشود باید ما به زور میل تفنگ حقمان را بگیریم. ملت بخاطر داشته باشد ماهای که در قله های هندوکش در برابر جهل و ستم ایستادهایم آزادي میخواهیم. دختران مان باید مکتب و دانشگاه بروند. زنانما باید کار کنند، کسی جنس دوم و فرد دوم نباشد.
قلمبدستان غیراوغان هم در مورد کسانی که بخاطر آزادی ملتشان جانبازانه مبارزه دارند باید بنویسند، خیانتها را مکتوب کنند، به هيچ کسی نباید رحم کرد، حقایق را بازتاب دهند تا نسل های بعدی هم آگاه باشند که اوغان چه جنایتهای کرد و چندتا مزدور چطور غلام حلقه بگوش بودند.
به جنایتهای بزرگ تالب نگاه کنید. جنایت میکنند، زن را از جامعه حذف کردهاند، هیچ اوغانی صدا بلند نکرد و نخواهد کرد، غیراوغان تا صدا بلند کند بنام باغی تیربارانش میکنند. افراد ملکی اقوام دگر را میکشند، بچههای زیر سن را میکشند، ولی کافر و کمونیست و بیدین و ملا و دموکرات و تکنوکرات اوغان همه دور میز جمع شده برای بقای اوغانیت طرح و برنامه میریزند.
در جنگ نابرابر هم وقتی اسیر بگيرند خلاف تمام قواعد و ارزشهای دینی و مدنی و بینالمللی اسیران جنگی را تیر باران میکنند.
پروژه بهرهکشی شمال یک تهدید استراتیژیک همیشگی به مردم بومی خواهد بود. فروش ذغالسنک بلخاب به پاکستان، طلا و لاجورد بدخشان به قاچاقبران بینالمللی و تیکه ۴۸۰۰ کیلومتر حوزه نفتی آمو دریا به چین، همه سرمایههای غیر اوغانهایت که اوغانها آنرا غنیمت شمرده میفروسند تا چهار زن را تکمیل کنند.
به اساس امار بانک جهانی و سازمان ملل - شمال، شمالشرق و مناطق مرکزی افغانستان مرکزثقل فقر کنونی در کشور میباشند. اگر ۱۷ ماه برگشت امارتطالبی را بررسی کنیم حوزه ضد طالب به غنیمتگاه رژیم مبدل شده است و عملا استثمار داخلی جریان دارد. شمال به حیث یک حوزه انسانی از اقتصاد غیررسمی تریاک که درآمد اصلی دهقانان جنوب است، محروم نگهداشته شده - دسترسی به کمکهای بشردوستانه غربی به دلیل عدمهمکاری طالب، نفسقومی انجوها و عدم علاقه دونر غربی بسیار ناچیز است.
همزمان رژیم طالب از مردم مالیه، زکات، حشر، دهیک، جزیه، پولخدمات، حقالامتیاز… جمعآوری میکند که فقر را نهادینه ساخته است. از همه مهمتر اقوام دگر را از بدنهی کار و شغل حذف کردهاند و دارند ادارات را از اقوام غیر اوغان پاکسازی میکنند.
با برگشت امارت قومی طالب، بدنهدیوانسالاری از وجود غیرپشتون تصفیه شد. حکومت در افغانستان بزرگترین کارفرماست. زمانی که سیاسترسمی حکومت به حاشیهراندن بخش از جامعه باشد- نتیجه آن برهم زدن موازنه حداقلی سوسیو-اکونومی یا اقتصاد اجتماعی محلی جامعه میشود.
همزمان جنگ اقتصادی طالب با زن هم بیشترین تاثیرسوء را بالای زنشهری و حوزه ضد طالب دارد که از لحاظ تاریخی مثلا شغل آموزگاری یک زن - درآمد اصلی یک خانواده کابلی، بدخشی و بامیانی میباشد. در حالیکه طالب بخش زحمت بانوان در حوزه خود را به کشتزار تریاک محدود ساخته است. در چنین یک فضای که انسان شمال از گرسنهگی و قهر زمستان میمیرد -هراوغان ماهانه مواد غذایی و پول نقد کافی دریافت میکند. از سوی دگر لاری لاری ذغالسنگ به پاکستان میرود تا مخارج اوغانها تامین شود.
شما رنج انسانی مردم بلخاب و مردم کرانمنجان و در کل حوزهی غیر اوغان را با معیشت اوغانها مقایسه کنید.
تالب با زور تفنگ و جهل مرکبشان مردم را تهدید به مرگ نموده و شرایط را طوری رفم زدهاند که غیر اوغان سربلند نکند. ولی مردم باید در برابر منابع محلیشان حساس شوند. این مساله شوخی نیست. روند استعمار داخلی از طریق غلبه باید شکسته شود. اینکه یک گروه جاهل و وحشی جان، مال، عزت، منابع طبیعی حوزه دیگر را که هیچ نوع تعلق احساسی با هم ندارند، غنیمت بشمارند، باید خاتمه پیدا کند.
سیاست بهرهکشی طالب در تفکر “ملیگرایانه” تاریخی اینقوم زبون است. اینها زمین، مال، عزت غیرخودی را غنمیت جنگی دانسته و باربار آنرا به یغما برده است و حال این روش بخش پذیرفتهشده مناسبات قدرت در جامعه شده که عامل ستم هیچ احساس حسابدهی و شفافیت به مردم بومی را نمیکند.
مردم ما باید حقایق را بدانند و باچشم مشاهده کنند که اوغانها چطور داروندارشان را به تاراج میبرند. اگر بنا به مصلحتهای این حقیقت را نادیده بگیریم ظلم کردهایم. باید با اوغانها تصفیه حساب شود. حتی اگر لازم شد کشور تجزیه شود تا مردم از شر این قوم جاهل و مزدور راحت شود.