از خراسان تا سند و فراتر از آن

نویسنده: عارف حسن‌خان آخوندزاده، پژوهشگر و تحلیلگر مسایل منطقه‌ای، عضو شورای مشورتی «سنگر»

خانم‌ها و آقایان!

برای من افتخار بزرگ و مایه‌ی خوشحالی فراوان است که به مناسبت سی‌وپنجمین سالگرد استقلال جمهوری تاجیکستان در برابر این مجمع عالی سخنرانی می‌کنم!

از اکادمی ملی علوم تاجیکستان سپاسگزارم که با دعوت از من برای اشتراک در این برنامه و بیان دیدگاه‌هایم پیرامون موضوع امروز، این افتخار را نصیبم ساخته است!

من احساس می‌کنم که در تاجیکستان بیگانه نیستم. به عنوان فردی با تبار تاجیک و هویت قومی تاجیکی، در کشوری که نام آن با نام قومی من همخوانی دارد، خود را در خانه‌ی خویش احساس می‌کنم. من در کشور خودم، پاکستان، نیز با افتخار تعلق خود را به تاجیکان اعلام می‌کنم؛ کشوری که جمعیت قابل توجهی از مردمان بومی در آن زندگی می‌کنند که خود را تاجیک می‌دانند.

واقعیت این است که همه‌ی تاجیکان وارثان فرهنگ باشکوه ایرانشهر اند — میراث پرافتخار امپراتوری باستانی فارس، که هرچند دیگر به عنوان یک ساختار سیاسی وجود ندارد، اما میراث و اثر جاودانه و محوناشدنی قومی، فرهنگی، نژادی و زبانی خود را در سراسر منطقه‌ی پهناوری بر جای گذاشته است که امروز پاکستان، افغانستان، ایران، تاجیکستان، سایر بخش‌های آسیای مرکزی، کاشغر، قفقاز، آناتولیا (ترکیه) و بسیاری از سرزمین‌ها و حوزه‌های فرهنگی و تاریخی دیگر را در بر می‌گیرد.

نفوذ شاخه‌ی ایرانی تمدن هندواروپایی و پیوستار قومی ـ فرهنگی آن، زمانی به گونه‌ای یا به گونه‌ی دیگر سراسر اوراسیا را، از اسکاتلند و سواحل فرانسه تا مرزهای غربی چین، در بر می‌گرفت. این تمدن، شاخه‌ی شرقی جنبش گسترده‌ی تمدنی هندواروپایی در اوراسیا را تشکیل می‌داد و به نام تمدن هندوایرانی یا آریایی شناخته می‌شد. از دل آن دو تمدن بزرگ جهان باستان پدید آمد: نخستین امپراتوری جهانی با مرکزیت فارس و تمدن ودایی هندوآریایی، همراه با شاخه‌ها و امتدادهای بعدی آن.

فارس به عنوان یک تمدن، هسته‌ی اصلی هویت تکامل‌یافته‌ی ایرانی را تشکیل می‌داد. بنیاد آن بر عنصر آریایی هندواروپایی شرقی استوار بود. در عین حال، میراث باشندگان کهن‌تر — عیلامی و آشوری فلات ایران را نیز پذیرفت، آن را در پیکر خود جذب کرد و در مسیر تازه‌ای از شکوه و توسعه به پیش برد — همان‌گونه که هر تمدن واقعی باید چنین کند.

فرهنگ‌های کوچ‌نشین سکاییِ ایرانی شرقیِ توران، که مرکز آن‌ها بیابان بزرگ اوراسیا در آن سوی آمو بود، همچنان فرهنگ‌های بزرگ تجارتی سغدی و باختری خراسان و راه ابریشم اوراسیا را پدید آوردند؛ میراثی که امروز، از جمله، در دولت‌های مدرن افغانستان و تاجیکستان تجلی یافته است. کوچ‌نشینان خویشاوند ایرانی شرقی — سکاهای سکایی و کوشانیان ـ تخاریان — از مسیر باختر به سوی هند و کوه‌های سلیمان مهاجرت کردند و در آنجا بنیاد قبایل پشتون ـ افغان را در سیستان و حاشیه‌های گندهارا گذاشتند. بخشی از آنان در کوه‌های پامیر باقی ماندند که نوادگان‌شان امروز در جوامع تاجیک بدخشان نمایندگی می‌شوند.

همه‌ی آنان اعضای سربلند جهان پهناور ایرانی اند. بیشتر آنان خود را تاجیک می‌دانند. همه‌ی آنان با افتخار این هویت عمیق، ارگانیک و قومی را حفظ کرده‌اند و در عین حال، به هویت‌های سیاسی مدرن خود وفادار مانده‌اند. از این رو، تاجیکان وارثان میراث تاریخی آریایی‌های نیرومند هندواروپایی اوراسیا اند؛ میراثی که با میراث ملت‌های باستانی پیش از آنان درآمیخته است.

تاجیکستان به عنوان یک کشور مدرن می‌تواند به این واقعیت افتخار کند که پیش از همه، خود را پرچمدار میراث قومی و فرهنگی آریایی و ایرانی در منطقه می‌داند!

***

در مورد خاندان خودم در پاکستان — سواتی‌ها یا سوادی ـ دهقان‌ها — با افتخار می‌توانم بگویم که این خاندان در تمام مراحل تاریخ ایران حضور داشته و ریشه‌های آن حتی به دوران پیش از آریایی‌ها می‌رسد. متأسفانه، این واقعیت‌ها برای افکار عمومی تقریباً ناشناخته اند.

تا هنوز پژوهشی رضایت‌بخش و منظم درباره‌ی جامعه‌ی پشتون ـ افغان، که ما در آن زندگی می‌کنیم، انجام نشده است و دلایل آن بسیار اند. سواتی‌ها در شمار معدود خاندان‌های کوچک ایرانیِ کمکی یا پیوسته به جامعه‌ی پشتون ـ افغان قرار دارند که شجره‌ی پشتونی آنان «مشکوک» دانسته می‌شود و پیشینه‌ی زبانی و تبارهای ژنتیکی‌شان کهن‌تر است و در شجره‌نامه‌های سنتی سکاییِ قبایل پشتون ـ افغان نمی‌گنجد. از همین رو، منشأ آنان تاجیکی و غیرپشتون توصیف می‌شود.

نام «سواتی» در واقع تحریف نسبتاً متأخر اصطلاحی برگرفته از واژه‌ی «سواد» است که ریشه‌های بین‌النهرینی آن به دوران پیش از فارس بازمی‌گردد. ریشه‌های ما در بستر کهن عیلامی ـ آشوری منطقه قرار دارد، با سیستان پیوند دارد و در فرهنگ باستانی هلمند بازتاب یافته است؛ فرهنگی که پیش از مجموعه‌ی باستان‌شناختی باختر ـ مرو (BMAC) وجود داشت.

با تأسیس دولت هخامنشی فارس، ما از نخستین کسانی بودیم که به آن پیوستیم و وفاداری خود را به هویت جدید اعلام کردیم. در روایات ما، «اسکندر ذوالقرنین» یا کوروش بزرگ هنوز هم به عنوان نیای نمادین ما شناخته می‌شود. تا ۵۰۰ سال پیش، اشراف سواتی به گویش کهن زرتشتیِ فارسی میانه، معروف به «گبری»، سخن می‌گفتند که هنوز هم در یزد و کرمان باقی مانده است.

در نام‌گذاری‌های خانوادگی ما نیز اصطلاحاتی چون «گبری» و «میتراوی» حفظ شده‌اند که هنوز هم پیوندهای باستانی و اکنون فراموش‌شده‌ی ما را با زرتشتی‌گری و آیین میترا بازتاب می‌دهند؛ با وجود این که ما از زمان سلطان محمود غزنوی مسلمان هستیم. ما همچنان اصطلاح کهن فارسی «دهقان» را برای مشخص ساختن طبقه‌ی اجتماعی خود به کار می‌بریم.

هرچند شرایط ما را وادار ساخته است که در حدود چهار سده‌ی گذشته به زبان پشتو سخن بگوییم، اما ما همچنان هویت روشن و آگاهانه‌ی خود را در مورد منشأ جداگانه‌مان، که ما را از سایر قبایل پشتون ـ افغان متمایز می‌سازد، حفظ کرده‌ایم.

بر بنیاد روایات سواتی‌ها، ما تبار خود را به فرمانروایان سیستان ـ زابلستان، یعنی رتبیل‌ها یا زنبیل‌ها، می‌رسانیم. رتبیل‌ها شاهزادگان کهن محلی بودند که بلافاصله پس از سقوط ساسانیان به قدرت رسیدند و در جریان ۲۵۰ سال فرمانروایی خود، مانع گسترش اسلام در سیستان شدند. در این دوره، آنان متحدان فرمانروایان هندوی کابل‌شاهی بودند.

هنگامی که در حدود سال ۸۷۲ میلادی آخرین رتبیل به دست نخستین فرمانروای مسلمان ایرانی، یعقوب بن لیث صفاری، سرنگون و کشته شد، خاندان، وابستگان و هواداران او به سوی شمال، به بلخ، گریختند و چند دهه در آنجا ماندند. سرانجام، آنان به سوی شرق پیش رفتند و در دره‌ی پیچ، در قلمرو ولایت کنونی کنر افغانستان، ساکن شدند.

آنان در آنجا اسلام آوردند و در حدود سال ۱۱۹۰ میلادی، رهبران‌شان، دو برادر به نام‌های سلطان بهرام و سلطان فهکل یا پهل، به سپاهیان غوری پیوستند و برای خود قلمرویی را فتح کردند که به نام «سواد ـ گبر» شناخته می‌شد و بعدها به یک شاه‌نشین ولایتی تابع سلطنت دهلی تبدیل شد.

خاندان‌های سواتی ـ دهقان ما از زمان فارس ساسانی، به عنوان فرمانروایان محلی مناطق پشتون ـ افغان خراسان، نقش برجسته‌ای ایفا کرده‌اند. در دوره‌ی غوریان، ما در فتح هند و تأسیس سلطنت دهلی سهم داشتیم و خاندان حاکم اجدادی من، جهانگیری ـ سواتی، نیز به عنوان تابعان این سلطنت باقی ماند و عنوان «سلاطین سوات» را داشت.

بعدها، شماری از سواتی‌های شورشی در تأسیس سلطنت بهمنی در جنوب هند سهم گرفتند. در دوران اوج خود، سلطنت سوات از تگاب و پروان در نزدیکی کابل تا بارامولا در کشمیر امتداد داشت. در شمال، قلمرو آن تا رود پنج و واخان می‌رسید و در جنوب به پشاور پایان می‌یافت. این سلطنت، با قلمرویی که به‌تدریج کوچک‌تر می‌شد، از سال ۱۱۹۰ تا ۱۵۲۰ میلادی دوام آورد.

سلسله‌ی شاهی سلاطین شاه‌میر کشمیر در سال ۱۳۳۹ میلادی توسط شاه‌میر، یک ماجراجوی سواتی، بنیان گذاشته شد؛ کسی که اسلام و فرهنگ خراسانی را به آن سرزمین زیبا آورد.

عارف و صوفی برجسته‌ی فارسی‌زبان کشمیر، میر سید علی همدانی، دوست نزدیک سلاطین سوات بود. بعدها، روابط او با سلطان علاءالدین جهانگیری به دلیل میگساری و شراب‌خواری سلطان تیره شد. همدانی در سال ۱۳۸۶ میلادی در قلمرو سواتی‌ها درگذشت، اما به همراهان خود وصیت کرده بود که پیکرش را از جایی که آن را «مکان ناپاک» می‌خواند، بیرون برده و به ختلان بازگردانند.

پیش‌تر، در زمان سلطان جهانگیر گبری ـ سوادی، چنگیزخان در سال ۱۲۲۲ میلادی به این منطقه یورش آورد و در جبل‌السراج پروان، در برابر سپاه مشترک سواتی‌ها، خوارزمشاهیان و نیروهای غوریِ خلجی، یکی از سنگین‌ترین شکست‌های خود را متحمل شد. پس از آن، سلسله‌ی حاکم سواتی به افتخار نیای نامدار خود، نام «جهانگیری» را برگزید.

سرانجام، اقدامات ویرانگر شاهزادگان تیموری سبب زوال نهایی دولت ما شد. الغ‌بیگ دوم، فرمانروای کابل، در حدود سال ۱۴۸۱ میلادی دستور قتل سران قبیله‌ی افغان یوسف‌زی را صادر کرد. بازماندگان این قبیله به سوات گریختند و نیاکان من به آنان پناه و زمین برای سکونت دادند. بعدها، همین هم‌قبیله‌ای‌های پیمان‌شکن توسط شاهزاده‌ی هندو ـ تیموری، ظهیرالدین بابر، برای سرنگونی آخرین سلطان سوات، اویس دوم، مورد استفاده قرار گرفتند و سپس در سال ۱۵۲۶ میلادی برای فتح و سرنگونی سلطنت دهلی و برقراری حاکمیت مغولان بزرگ در هند به کار گرفته شدند.

پس از آن، بیشتر سواتی‌ها از رود سند عبور کردند و بار دیگر منطقه‌ی مجاور هزاره در شمال پنجاب و کشمیر را تصرف کردند؛ جایی که تا امروز در آن زندگی می‌کنند و شمارشان به حدود دو میلیون تن می‌رسد. دقیقاً در همان‌جا بود که در حدود ۴۰۰ سال پیش، ما به تدریج زبان‌های اصیل فارسی میانه و فارسی نو خود را از دست دادیم.

سرانجام، پیش از آن‌که سخنان خود را به پایان برسانم، می‌خواهم خاطرنشان سازم که رویکرد ویژه‌ی من در پژوهش تاریخ محلی، تحقیقات در زمینه‌ی ژنتیک جمعیت را نیز در بر می‌گیرد.

در این رابطه، می‌خواهم از همکار جوان خود در تاجیکستان، باستان‌شناس شیرزاد اسراری، نام ببرم که در موزیم ملی تاجیکستان کار می‌کند. او در حال نوشتن رساله‌ی دکترای خود است و مجموعه‌ای از نمونه‌های دی‌ان‌ای باستانی را که از قلمرو آسیای مرکزیِ شوروی سابق گردآوری شده‌اند، مورد پژوهش قرار می‌دهد تا روندهای قوم‌زایی را مشخص سازد و تصویری از چگونگی شکل‌گیری مردم تاجیک ترسیم کند.

این دقیقاً همان عرصه‌ی پژوهشی است که من نیز در آن کار می‌کنم. 

نمونه‌ی روشن در این مورد، هاپلوگروپ کروموزوم Y پدری من، Q2b1، و ارتباط ویژه‌ی آن با تاجیکان است. این خط پدری مشخصه‌ی خاندان‌های سواتی، از جمله خاندان شاهی خود من، جهانگیری، در پاکستان است. این همچنان خط پدری فرمانده فقید احمدشاه مسعود از پنجشیر افغانستان است. افزون بر آن، همین خط پدری در خانواده‌ی معروف رستمی در خجند تاجیکستان نیز دیده می‌شود که زیب‌النسا رستمی، کماندار مشهور و اشتراک‌کننده‌ی بازی‌های المپیک مونترال، به آن تعلق دارد.

نیازی به گفتن نیست که دولتی با نام تاجیکستان، مرکزی را نمایندگی می‌کند که تاجیکان می‌توانند از آن برای حفظ و تقویت هویت خود نیرو و پشتوانه بگیرند و در این دوران عدم اطمینان، بی‌ثباتی و تغییرات رادیکال، با اعتماد به پیش حرکت کنند.

خانم‌ها و آقایان!

اکنون که دیدگاه‌های خود را درباره‌ی میراث باشکوه آریایی، که تاجیکستان امروز برای همه‌ی ما نمایندگی می‌کند، بیان کردم و شما را با تاریخ خاندان تاجیک سواتی خود در پاکستان آشنا ساختم، احساس می‌کنم که هدف خود را در این کنفرانس برآورده کرده‌ام و بنابراین باید از حضور شما مرخص شوم. دیگر همکارانم در اینجا به جنبه‌های دیگر این موضوع خواهند پرداخت.

اما پیش از پایان سخنانم، اجازه دهید با این سخن به پایان برسانم که میراث بزرگ تمدن ایرانی همچنان زنده است، همان‌گونه که در طول هزاران سال گذشته زنده بوده است، و امروز نیز به همان اندازه که همیشه برای آینده‌ی ما اهمیت داشته، مهم و مرتبط است — به‌ویژه در این روزگار آشفته و فوق‌العاده بحرانی منطقه‌ی ما و جهان به طور کلی.

و این میراث همچنان ما، فرزندان خود را، در این مسیر راهنمایی خواهد کرد. کلید آینده و ادامه‌ی بقای ما در آن نهفته است!


سیاست