" منقورت" و "منقورتیسم" پدیده هایی هستند که سرنوشت آسیای مرکزی بزرگ را تعیین می کردند.
نویسنده: محب الله نوری، رئیس پیشین بخش سیاسی شورای امنیت ملی افغانستان، عضو شورای مشورتی سنگر.
سال گذشته، در طی یک برنامه فیلوشیپ با رهبران جوان کشورهای پساشوروی، با پدیدهای شگفتانگیز روبرو شدم. برخی از شرکتکنندگان علاقهای به تأمل در تاریخ مشترک منطقه نداشتند و حتی تعداد کمی به ایده اتحاد ملتهای منطقه واکنش منفی نشان میدادند. آنچه بیشتر مرا شگفتزده کرد، تعجب آنها از ایده ایجاد روابط با ملتهای این سوی آمو، یعنی افغانستان، ایران و پاکستان، بود.
این احساس جدایی میان ملتهای منطقه را میتوان به بهترین شکل با مفهوم "منقورتیسم" که چنگیز آیتماتوف در رمان روزی طولانیتر از قرن به تصویر کشیده است، توضیح داد. این داستان استعارهای است از اینکه چگونه نیروهای خارجی، مانند استعمار و ایدئولوژیهای تحمیلی، میتوانند هویت یک ملت را تضعیف یا حتی نابود کنند. منقورت نمادی است از مردمانی که از تاریخ و هویت خود جدا شدهاند.
این احساس بیگانگی تنها به کشورهای شمالی منطقه محدود نمیشود. داستان منقورتیسم، همچنین، روایتگر ضدیت و بیاعتمادی شماری از مردم افغانستان نسبت به همسایگان و ملتهای منطقه است. این داستان به خوبی نشان میدهد که چگونه افغانستان و کشورهای منطقه از یک بدنه تمدنی و منطقهای مشترک جدا شده و سپس در مقابل یکدیگر قرار گرفتند. دخالت استعمار و تحمیل ایدئولوژیهای متفاوت در دو سوی آمو، ما را از آنها و آنها را از ما چنان جدا کرده است که امروز به سختی یکدیگر را میشناسیم.
چنگیز آیتماتوف (۱۹۲۸–۲۰۰۸)، نویسنده برجسته قرقیزستانی، آثار ماندگاری همچون جمیله، الوداع گلسری و روزی طولانیتر از قرن خلق کرد. آیتماتوف با نبوغ ادبی خود، ادبیات شوروی را متحول کرد و جوایز بسیاری دریافت کرد. او در سال ۲۰۰۸ درگذشت، اما نامش در تاریخ ادبیات شوروی جاودانه شد.
رمان روزی طولانیتر از قرن، ترکیبی از واقعیت و افسانه، آیتماتوف را به شهرت جهانی رساند. این رمان با پرداختن به مفهوم منقورت، به نقد سلطه و از بین بردن هویت قومی توسط حکومتها میپردازد. در این داستان، قبیلهای به نام ژوئن، جوانان و اسرای جنگی را میگیرد و برای از بین بردن هویت و گذشتهشان، سر آنها را از مو میتراشد و پوست شتر تازهکندهشدهای را بر سرشان میبندد. در اثر تابش آفتاب و فشار ناشی از خشکشدن پوست شتر، اسرا دچار از دستدادن حافظه و اختلال ذهنی میشوند.
این افراد که "منقورت" نامیده میشوند، دیگر قادر به بهیادآوردن نام، خانواده یا گذشتهشان نیستند و به بردگانی بیاراده تبدیل میشوند که تنها به ارباب خود وفادارند. در داستان، ژولامان، یکی از این جوانان، حتی مادرش را که برای نجات او آمده بود، نمیشناسد و به دستور اربابش او را میکشد. این داستان به شکل تمثیلی به بیهویتی و از دست دادن حافظه تاریخی در جوامع تحت سلطه اشاره دارد.
داستان منقورتیسم بهطور نمادین به تلاش حکومتها برای نابودی هویت ملی و فرهنگی ملتها اشاره دارد.
حفظ هویت ملی ریشه در یک تاریخ مشترک دارد. اما چه میشود اگر این ریشهها به عمد قطع شوند؟ مفهوم منقورت به توصیف وضعیتی میپردازد که در آن افراد هویت، حافظه و حتی زبان خود را از دست میدهند و به موجوداتی بیهویت تبدیل میشوند. این مفهوم که توسط چنگیز آیتماتوف خلق شده، بهخوبی نمایانگر واقعیتهای تلخ تاریخی است.
منقورتیسم، تنها یک داستان نیست؛ بلکه بازتابی از تاریخ واقعی بسیاری از ملتهاست. امروزه نیز در برخی نقاط جهان، شاهد تلاشهایی برای تغییر هویت فرهنگی و زبانی مردم هستیم. این تلاشها نه تنها به هویت افراد، بلکه به تاریخ و تمدن یک ملت آسیب میرساند.
آیتماتوف با خلق شخصیت ژولامان، که حتی مادرش را نمیشناسد و به دستور اربابش او را میکشد، عمق فاجعهای را که منقورتیسم به بار میآورد، به تصویر میکشد. این داستان، ما را به تفکر درباره اهمیت حفظ حافظه تاریخی و ضرورت حفظ هویت ملی و منطقهای وامیدارد.
با تأمل در این مفاهیم، نیاز به بازگشت به یک هویت منطقهای مشترک اهمیت بیشتری مییابد. گذشته ما پر از پیوندهای فرهنگی غنی است که توسط سیاستهای استعماری و ناسیونالیستی شکسته شده است. بازپسگیری این میراث مشترک، راهی است برای بازسازی همکاری و اتحاد میان ملتهایی که برای مدت طولانی از یکدیگر جدا شدهاند. این بازگشت به ریشههای منطقهای، نه تنها یک حرکت نوستالژیک است، بلکه برای آیندهای مبتنی بر درک متقابل، احترام و همبستگی ضروری است.