چه کسی اروپا را نابود میکند؟
نویسندگان: اسرائیل شامیر و ماریا پومیه
طرحهای عظیم «استادان گفتمان» ما علیه کشورهای غربی
نپرسید زنگ برای که به صدا درمیآید — برای ما به صدا درمیآید. جنگ ایران و جنگی که پیش از آن در اوکراین رخ داد، به جنگهایی علیه اروپا تبدیل شدند. این حقیقت تلخ اکنون در تمام زشتی خود آشکار میشود. تمدن ما بر سوخت و انرژی نسبتاً ارزان و در دسترس استوار بود، اما اکنون آنها را از زیر پای ما بیرون کشیدهاند. قیمت نفت، گاز، بنزین و سوخت دیزل افزایش مییابد و ما را هر روز فقیرتر میکند. این روند گامبهگام انجام شد.
ابتدا دسترسی به نفت و گاز روسیه، که ارزان و فراوان بود، قطع شد. سپس در مرحله بعد، پس از حمله آمریکا و اسرائیل به ایران و اقدامات متقابل آن، دسترسی به نفت و گاز خلیج فارس نیز قطع شد. در نتیجه این رویدادها، قیمت مواد غذایی ما نیز افزایش مییابد. داروها، کودهای معدنی و مواد مصنوعی نیز از همین روند پیروی میکنند. آنها یا ناپدید میشوند یا گرانتر میشوند.
ما حتی نمیتوانیم آمریکاییها را سرزنش کنیم. آنها به ترامپ رأی دادند، زیرا او وعده صلح داده بود؛ آنها به «اول آمریکا» رأی دادند، اما آنچه دریافت کردند، جنگی جدید برای اسرائیل بود — درست مانند دوران بوش. و این به جنگی علیه اروپا انجامید. تقریباً همه رهبران اروپایی علیه مردم اروپا عمل کردند، زیرا از جنگها و تحریمهای همراه آنها حمایت کردند.
چه حزب کارگر در بریتانیا باشد یا محافظهکار، چه چپ در آلمان یا فرانسه باشد یا راست، همه آنها باید جنگ اوکراین و در نهایت جنگ پوریم را تأیید کنند. در سراسر اروپا، به احزابی که مخالف جنگ هستند اجازه رسیدن به قدرت داده نمیشود. «بانوی آهنین»، اورسولا فون در لاین، رئیس انتخابنشده کمیسیون اروپا، قاره کهن را مانند ملکهای از دوران باستان اداره میکند. هیبت ملکه ماری آنتوانت بسیار کمتر از او بود.
بزرگترین حزب آلمان، AfD، صرفنظر از رأی مردم، اجازه رسیدن به قدرت را ندارد. در رومانی، نامزد پیروز انتخابات ریاستجمهوری برکنار شد. در فرانسه، به مارین لو پن اجازه شرکت در انتخابات داده نشد. در انگلستان، تنها سیاستمدار برجسته طرفدار صلح، جرمی کوربین، با اتهام یهودستیزی از قدرت کنار گذاشته شد و به جای او استارمر آمد.
اورسولا به رفاه اروپاییها اهمیتی نمیدهد — او کاملاً در فکر آسیب رساندن به روسیه است. صنعت اروپا در این روند آسیب دیده است، اما برای او مهم نیست اگر این وضعیت به روسیه ضربه بزند. تمام منابع مالی تحت کنترل او به جنگ اوکراین سرازیر میشود.
اروپاییها در آستانه یک بحران بزرگ قرار دارند: فروپاشی صنعت و کمبود گرمایش. و این نتیجه اقدامات اورسولا و تیم اوست. تصمیمات نادرست رهبران ما را به لبه فاجعه رسانده است. جنگ پوریم این وضعیت را تشدید کرده است. اورسولا نفت روسیه را ممنوع کرد، ترامپ گاز روسیه را. ایرانِ مورد حمله تنگه هرمز را بست. این امر اروپاییها را فقیرتر کرده است، حتی در حالی که جنگ تازه آغاز شده است.
اگرچه اروپاییها نمیتوانند ترامپ را برکنار کنند، اما میتوانند امپراتریس انتخابنشده خود را همراه با کایا کالاسِ احمق به خانه بفرستند.
جنگ اوکراین موجب افزایش نارضایتی از برنامههای مخرب بروکسل شده است
زمان آن رسیده است که مسیر سیاسیای که توسط بوروکراسی بروکسل اجرا میشود، بهطور اساسی تغییر یابد و اولویت اصلی، احیای جنبش صلح باشد — جنبشی که در زمان جنگ ویتنام بسیار برجسته بود و امروز بهشدت کمبود آن احساس میشود. هر کسی که خواستار صلح شود، فوراً بهعنوان «عامل پوتین» برچسب میخورد و در رسانههای حامی جنگ بدنام میشود.
اروپاییها این را در گذشته تجربه کردهاند. در قرن شانزدهم، این قاره در سایه عمیق خاندان هابسبورگ قرار داشت، از اسپانیا تا اتریش، در حالی که کلیسای کاتولیک بهعنوان ابزاری در خدمت جهانیگرایان عمل میکرد. شارل دو کوستر درباره آن دوره در اثر خود «اولنشپیگل» نوشته بود. در آن زمان، طرفداران استقلال شمال اروپا را «عوامل سلطان (ترکیه)» مینامیدند؛ بهجای بحث، شورشیان پرچمی با هلال ماه و شعار «ترکها بهتر از پاپیستها هستند» برافراشتند. آنها خود را «گدایان» مینامیدند (به هلندی Geuzen، به فرانسوی Les Gueux).
شاید اکنون زمان آن رسیده باشد که این نام دوباره زنده شود و گفته شود: «پوتین بهتر از اورسولا». و نام «گدایان» برای شورشیان امروزی نیز مناسب است، زیرا این گرایش به جنگها ناگزیر همه ما را فقیر خواهد کرد، اگر تا کنون چنین نشده باشد.
در اروپا چنین جنبشهایی وجود دارند، اما آنها هنوز در جستوجوی نامی برای خود هستند. «جلیقهزردها» در فرانسه خود را «Les Gueux»، یعنی «گدایان» مینامیدند، اما ما باید نامی تازه برای همه اروپاییها بیابیم — کسانی که با تاریخ مشترک، ریشههای قومی مشترک، فرهنگ مشترک و دین مسیحی مشترک به هم پیوند دارند.
برخی تصمیم گرفتهاند نام MEGA را انتخاب کنند — Make Europe Great Again. در حالی که سازندگان MAGA در ایالات متحده این نام را بیاعتبار کردند، در اروپا جنبش تازهای با شعار MEGA پدید آمده است که تغییر این مسیر را اعلام کرده است. هدف آنها بازگرداندن حاکمیت ملی، رد سیاست «مرزهای باز» که انگیزه ایدئولوژیک دارد، و همچنین کنار گذاشتن دستورکار «درستگویی سیاسی» و «ووکگرایی (بیداری)» است — و مهمتر از همه، پایبندی به صلح.