به جز ایالات متحده آمریکا و بریتانیا، رویدادهایی که در 15 آگیست در ارتباط با تصرف کابل توسط طالبان* رخ داد, هم برای شهروندان و بخشی از نخبگان افغان و هم برای جامعه جهانی شگفتانگیز بود.
نویسندگان: شیرالی رضا یان، فرخ سلیموف، محمود غیاسوف
منبع: research.kent.ac.uk
برای تحلیل و ارزیابی وضعیت کنونی افغانستان، چالش ها و تهدیدهای خروجی برای آسیای مرکزی، باید ماهیت دراز مدت درگیری را در نظر گرفت، وضعیت داخلی را شناخت و اولویت ها و منافع کشورهای خارجی درگیر را درک کرد. فرهنگ سیاسی در افغانستان با در نظر گرفتن کشمکش های داخلی طولانی به گونه ای شکل گرفته است که نیروهای کلیدی و شخصیت های تأثیرگذار غالباً موضع خود را تغییر می دهند و این مشروطیت هم نتیجه مداخلات خارجی است و هم توانایی برپا ماندن در شرایط عدم قطعیت (این عامل یک عامل کلیدی در حمله طالبان در ماه می-اوت 2021 بود، زمانی که ولسوالی ها، ولایات و شهرهای بزرگ مانند هرات، مزار شریف، قندهار، جلال آباد و پایتخت کابل تسلیم شدند). جنبه خارجی موضوع مستلزم درک روشنی از منافع و اولویت های ایالات متحده (در هماهنگی نزدیک و مشارکت مستمر با بریتانیا) است که در 40 سال گذشته، به ویژه پس از سال 2001، نقش تعیین کننده ای داشته است. در مرحله بعد، باید استراتژی قدرت های منطقه ای به ویژه پاکستان، ایران و روسیه، چین و هند را درک کنید.
یک درگیری داخلی طولانی و بیش از چهل ساله نشان می دهد که از یک سو، مبارزه نیروهای داخلی بین احزاب مختلف سیاسی، جنبش ها، گروه های سیاسی، نظامی و جنایتکار، افراد برای کسب قدرت وجود دارد. و از سوی دیگر رقابت بین قدرت های خارجی و همسایگان با نفوذ. هر دوی این عوامل از آنجایی که ابزارهایی برای تأثیرگذاری بر اوضاع داخلی و ساختارهای بین المللی دارند، به عنوان شرایطی برای حفظ وضعیت بحران عمل می کنند. از این رو، هر ساله بحران در این سرزمین رنج کشیده تشدید می شود و روند دستیابی به صلح و ثبات پایدار را پیچیده می کند. تجربه حل منازعه و دولت های بی ثبات نشان می دهد که بدون همزمانی منافع گروه های نخبه داخلی و بازیگران کلیدی بین المللی، دستیابی به صلح و ثبات غیرممکن است. در درازمدت، بدون چنین "وحدت" عوامل داخلی و خارجی، ثبات در افغانستان بعید است. جنبه روانی مسئله در این است که چندین نسل از افغان ها در شرایط درگیری و بی ثباتی بزرگ شده اند و برخی از آنها به زندگی در چنین محیطی «عادت» کرده اند. بازگشت آنها به زندگی آرام و عادی نیازمند تلاش زیادی است. این شرایط با هم به این واقعیت کمک کرده اند که افغانستان به عرصه رویارویی بین قدرت های بزرگ و بازیگران منطقه ای تبدیل شده است.
علیرغم وضعیت ناپایدار کشور و نامشخص بودن آینده آن، قدرت های کلیدی، بازیگران منطقه و کشورهای همسایه با در نظر گرفتن همه جوانب موضوع و زمینه های بالقوه، شروع به تدوین استراتژی خود برای روابط خود با دولت این کشور کردند. دولت کنونی افغانستان (همانطور که نمایندگان طالبان خاطرنشان کردند: حکومتی فراگیر در قالب امارت اسلامی) برای کسب مشروعیت و وجهه سیاسی لازم در عرصه بینالمللی مجبور خواهد شد سیاست خارجی خود را شکل داده و با و قدرت های جهانی, منطقه ای و کشورهای همسایه روابط برقرار کند.
بدیهی است که پس از وقایع 15 اگست، پس از فرار اشرف غنی، این سؤال پیش روی رهبری طالبان قرار گرفت: به رسمیت شناختن مشروعیت آنها توسط نیروهای داخلی (1) و جامعه جهانی (2). همانطور که حکمت شرقی می گوید: شما می توانید قدرت را به زور بدست آورید، اما برای حفظ آن به مهارت های دیگری نیاز دارید. طالبان برای اینکه خود را به عنوان یک نیروی متمدن نشان دهند، باید نشان دهند که تغییر کرده اند (1)، می توانند تمام معاهدات و موافقت نامه های بین دولتی را که قبلا امضا شده اند انجام دهند (2)، می تواند پاسخگویی دولت در برابر ساختارهای بین المللی را تضمین کند (3)، حقوق اساسی و آزادی های انسانی، به ویژه حقوق زنان و حق تحصیل دختران را احترام بگذارند و رعایت کنند (4) منبع تهدید و چالش برای کشورهای کلیدی و کشورهای همسایه نخواهد بود (5): طالبان باید مسئله القاعده (آمریکا و متحدانش را تهدید می کند)، داعش (ممکن است با آنها رقابت کند)، جنبش اسلامی ازبکستان، ETIM، انصورالله و دیگران (چین و کشورهای آسیای مرکزی را تهدید می کنند) در خاک افغانستان را حل و فصل کنند.
امروز سه سناریو در مورد سرنوشت جنگجویان خارجی وجود دارد:
1) در نیروهای ویژه طالبان گنجانده شده و به آنها خدمت خواهند کرد (از میان آنها می توانند ایدئولوژیک ترین گروه بندی را مانند سپاه ایران برای حفاظت از دستاوردهای جدید خود ایجاد کنند).
2) برای آنها یک راهرو برای نقل مکان به کشورهای دیگر فراهم کنند (این سناریوی احتمالی مستحق بررسی جداگانه است).
3) خلع سلاح خواهند کرد (ممکن است مجبور شوند) و به آنها فرصت زندگی غیرنظامی در افغانستان را می دهند (در سال های اقامت در این کشور برخی از اعضای این گروه ها تشکیل خانواده داده اند).
با توجه به موارد فوق و همچنین با در نظر گرفتن تجربه تاریخی افغانستان و سیاست های کشورهای درگیر، تحلیلی از چشم انداز توسعه رویدادها در پس زمینه به قدرت رسیدن طالبان انجام خواهد شد. سیاست کشورهای همسایه آسیای مرکزی در قبال افغانستان مورد توجه قرار گرفته و چالش ها و تهدیدهای خروجی واقعی و بالقوه از این کشور شناسایی خواهد شد.
تحلیل مسئله
1. تحلیل گذشته نگر تحولات افغانستان
تحلیل وضعیت افغانستان و پیشبینی روندهای آتی در این کشور با توجه به طول مدت و شدت درگیری، به ما اجازه نمیدهد که چشمانداز توسعه وقایع را دقیقاً مشخص کنیم. به جز ایالات متحده و بریتانیا، رویدادهایی که در 15 آگوست در ارتباط با تصرف کابل توسط طالبان رخ داد، هم برای شهروندان و بخشی از نخبگان افغان و هم برای جامعه جهانی غافلگیرکننده بود. بدیهی است که رهبری عالی سیاسی کشور به ریاست غنی و حلقه نزدیکش می دانستند که چه اتفاقی خواهد افتاد و هر کاری انجام دادند تا زمینه انتقال قدرت به طالبان فراهم شود. این نتیجه گیری با اقدام/عدم اقدام آنها برای کنترل اوضاع و تلاش برای ایجاد سیاست لازم در سه ماه گذشته قبل از تصرف کابل تأیید می شود. با در نظر گرفتن تجربه تاریخی موجود (بسیاری از رویدادها با برخی تغییرات تکرار سرنوشت حکومت کمونیستی افغانستان است) و سوابق دیگر درگیری های مشابه، تقریباً می توان روندهای بالقوه ای را که ممکن است در افغانستان رخ دهد پیش بینی کرد. اجازه دهید به طور خلاصه چشم انداز توسعه اوضاع را از نظر سیاسی و نظامی و همچنین از نظر امنیتی بررسی کنیم.
ارزیابی وضعیت سیاسی افغانستان.
وضعیت سیاسی افغانستان به شدت آسیب پذیر و غیرقابل پیش بینی است و به عوامل زیر بستگی دارد:
اولاً ضعف دولت مرکزی و طرد آن توسط بخش بزرگی از جامعه.
انتخابات ریاست جمهوری گذشته در سال 2019، با مشارکت تقریبا 10 درصدی در انتخابات، عدم مشروعیت سیاسی دولت را در نزد شهروندان به نمایش گذاشت. پیروزی طالبان این تز را تأیید می کند که هیچ یک از شهروندان، رهبران نظامی و سیاسی نمی خواستند جان خود را برای یک حکومت فاسد بدهند.
دوم، سیاست مغرضانه قومی و انحصاری اداره ریاست جمهوری.
به همین مناسبت ده ها مقاله تحلیلی، مطالب، مصاحبه و... توسط کارشناسان و احزاب سیاسی افغانستان نوشته شده است. ضعف دولت به سیاستهای غیرحرفهای و انحصاری ریاستجمهوری، بهویژه سه عضو ارشد کلیدی، محمد اشرف غنی، رئیسجمهور سابق، حمدالله محب و فضل محمود فضلی نسبت داده میشود. این گروه بدون در نظر گرفتن واقعیت های افغانستان، به تشدید شرایط بحرانی در این کشور کمک کرده و باعث ایجاد احساس بی اعتمادی در بین سیاستمداران و رهبران سایر اقوام شده و یا به طور هدفمند چنین سیاستی را در پیش گرفته است.
ثالثاً سطح بالای فساد و تبدیل آن به فرهنگ توده ای. افغانستان در این عرصه یک "پیشرو" جهانی به شمار می رود و این موقعیت نتیجه چهل سال درگیری و سایر عوامل تاریخی تثبیت شده در این کشور است.
چهارم، وزارتخانه ها و ادارات «بدون وزیر» و مدیریت آنها توسط متصدیان.
در این راستا توجه به این نکته حائز اهمیت است که در پنج سال حکومت وحدت ملی بیش از 110 وزیر تعیین و از سمت های خود برکنار شدند و برخی از وزارتخانه ها و اداره ها برای مدت طولانی توسط سرپرستان اداره می شدند. این وضعیت تا آخرین لحظه که غنی در قدرت بود ادامه داشت. مثال: غنی، داماد برادرش را به عنوان رئیس بانک ملی افغانستان تعیین کرد. پس از عدم اخذ موافقت مجلس، به عنوان سرپرست به فعالیت خود ادامه داد.
پنجم، عدم اعتماد بین رهبران سیاسی با نفوذ و احزاب.
به دلایل تاریخی و فرهنگ سیاسی منحصر به فرد نخبگان افغانستان، بین نخبگان سیاسی و قدرتمندان بی اعتمادی وجود دارد. به طور سنتی، رهبران و گروه های سیاسی با نفوذ در زمان انتخابات یا تشدید اوضاع بر اساس شرایط فعلی، مواضع سیاسی خود را تغییر می دهند. به این ترتیب بسیاری از مقامات دولتی سابق و حامیان احزاب و جنبش های ضد طالبان امروز تغییر موضع داده و به طالبان پیوسته اند. به عنوان نمونه، سناتور سابق محمد آصف عظیمی، نماینده سمنگان، که به طالبان فرار کرد و نقش اساسی در تسلیم شهر ایبک، مرکز استان سمنگان، در 9 اوت 2021 داشت. تسلیم یا الحاق بابر اشچی، رئیس شورای ولایتی جوزجان و نیروهایش به طالبان نیز نقش مهمی در تصرف مرکز ولایت شیبیرغان داشت. تسلیم شهرهای بزرگ مانند هرات، قندهار، مزارشریف، جلال آباد و حتی کابل پایتخت به نیروهای طالبان نیز باید مورد تاکید قرار گیرد که بدون جنگ و بر اساس تبانی یا توافقات صورت گرفته است.
یا مثلاً سازش سیاسی میان اشرف غنی و عبدالله عبدالله پس از انتخابات 2019 را در نظر بگیرید، زمانی که اکثر مفاد توافق حاصل شده از جمله تشکیل دولت فراگیر در عمل اجرا نشد.
مشکلات سیاسی حکومت افغانستان برخاسته از شخصیت اشرف غنی و حلقه نزدیک او بود. بر اساس تحلیل رسانه های افغانستان و کارشناسان خارجی، این تثلیث (محمد اشرف غنی، حمدالله محب و فضل محمود فضلی) و اطرافیانشان دیدگاه قومی (پشتون) بارز داشتند و این بینش را در تمام نهادهای دولتی گسترش دادند. این امر به ویژه در مورد شخصیت اشرف غنی صادق بود: انحصار قدرت، استکبار و عدم تحمل عقاید دیگران، جایگاه خود را به عنوان یک دانشمند و آگاه ترین در میان سیاستمداران - این عوامل و عوامل دیگر باعث بیگانه شدن شخصیت های سیاسی با نفوذ، به ویژه غیر پشتون ها شد. و همچنین نمایندگان برخی از قبایل پشتون (غیر غلزائی) از حکومت مرکزی که جای بررسی جداگانه دارد.
الف) ایجاد شرایط برای آغاز مذاکرات بین الافغانی.
برای رسیدن به نتیجه مطلوب در مذاکرات، داشتن مواضع قوی - یعنی در اختیار داشتن مواضع قوی در حوزه نظامی، سیاسی، اقتصادی و البته در حوزه امنیتی ضروری است. بر این اساس، طرف های درگیری در افغانستان، اعم از دولت مرکزی و گروه اصلی اپوزیسیون - طالبان، تلاش کردند تا از موقعیت خود در عرصه های نظامی و امنیتی، بخش مالی و اقتصادی و جایگاه خود در مقابل نفوذی ها محافظت کنند. عوامل داخلی و خارجی بر اساس نتایج وقایع 15 اگست، طالبان آمادگی و هدفمندی خود و همچنین پتانسیل را برای حل معضل با اراده قوی نشان دادند.
در طول بیش از چهل سال درگیری بین متخاصمان و حامیان خارجی آنها، مذاکرات برای صلح پایدار متوقف نشده است. این روند امروز به شکلی متفاوت و با حضور بازیکنان جدید ادامه دارد. دولت اشرف غنی، رئیس جمهور پیشین، تلاش زیادی کرده است تا مشارکت عبدالله عبدالله، رئیس شورای عالی آشتی ملی را از روند صلح حذف کند و خود مذاکرات بین الافغانی را انجام دهد. ما اطمینان داریم که این عامل یکی از مهمترین دلایل شکست روند صلح دوحه است. خط سیر تحولات آینده افغانستان در شرایط حضور طالبان در کابل، تسلط آنان بر قلمرو کشور (به استثنای بیشتر استان پنجشیر و منطقه اندراب در ولایت بغلان) نتیجه را به طرز چشمگیری تغییر خواهد داد. اجماع از آنجایی که طالبان شرایط خود را دیکته میکنند و تلاش میکنند تا نمایندگان گروههای قومی دیگر را به قدرت جذب کنند و پستهای ثانویه را برای آنها در وزارتخانهها و ارگانهای دولتی فراهم کنند. این به این دلیل است که در این مدت کوتاه نمی توان مدیران و کارکنان رده میانی خود را آماده کرد.
ب) تلاش دولت غنی برای جلب توجه و اعتماد شخصیت های سیاسی و متنفذ به منظور تحکیم موقعیت آنان. فقدان اجماع بین دولت مرکزی و احزاب و شخصیت های سیاسی با نفوذ یکی از مشکلات عمده در افغانستان پس از بن، به ویژه در دوران اشرف غنی بود. دولت پس از بون از سال 2001 تا به امروز به دلیل عوامل مختلف سیاسی-قومی و شخصی-گروهی بسیار ضعیف و آسیب پذیر بوده است. در دوره حکومت حامد کرزی، توازن قومی و سیاسی تا حدودی رعایت شد و مشکلات موجود به صورت بسته حل شد. اما این مشکل در حکومت اشرف غنی به دلیل ویژگی های شخصی وی و نیز فقدان یک دولت مرکزی قوی و قانونی که در نتیجه انتخابات عادلانه و شناخته شده تشکیل شود، به ویژه تشدید شد. ضعف دولت افغانستان به طور کلی و همسو نبودن دولت مرکزی با شخصیت ها و احزاب و گروه های سیاسی بانفوذ به طور خاص، موقعیت آن را هم از نظر سیاسی در جریان مذاکرات صلح و هم در عرصه نظامی و امنیتی تضعیف کرد. به عنوان مثال، اقدامات دولت افغانستان تحت فشار ایالات متحده برای آزادی بیش از 5000 اسیر جنگی و مواضع متفاوت اعضای گروه مذاکره کننده در دوحه، نشان دهنده ضعف و عدم اتحاد آنها در مقابله با نیروهای طالبان مسلح است.
در نتیجه، اشرف غنی و اطرافیانش که علاقه ای به سازش سریع با طالبان نداشتند و تلاش می کردند قدرت خود را به هر طریق
مکن گسترش دهند، تقریباً در 70 روز آن را از دست دادند. این عامل ارتباط مستقیمی با وضعیت نظامی-سیاسی پس از خروج بخش قابل توجهی از نیروهای مسلح ایالات متحده و متحدانش و نیز عدم وحدت در مواضع شخصیت های سیاسی و گروه های نخبه در افغانستان دارد. ، که هر کدام در جهت تامین منافع شخصی خود به ویژه اقتصادی، قبل از هر چیز سعی کردند سرمایه انباشته شده در این مدت را نجات دهند.