دو دیدگاه در جبهه مقاومت ملی افغانستان به کجا میبرد؟
نویسنده: رستم روشنگر، تحلیلگر (افغانستان)، مخصوص برای “سنگر”
در جبهه مقاومت ملی به صورت کلی دو جریان یا نمایندگان دو گرایش سیاسی عمده کنارهم جمع شده و ضدیت با طالبان نقطه پیوند مشترک آنان است. یکی، جریان سیاسی اسلامگرا است. نمایندگان این جریان در واقع مجاهدین سابق یا نیروهایی با گرایشهای اسلامیستی هستند که در نظر آنان مقاومت تداوم جهاد و در راستای دفاع از ارزشهای راستین جهاد و ارزشهای دینی است. جریان دومی متشکل از نیروهای سیاسی جدید با گرایشهای سکولاریستی، دموکراتیک و روشنفکرانه است. این جریان عمدتا از نیروهای جوان و تحصیل کرده تشکیل شده که ضدیت شان با طالبان منشأ روشنفکرانه و سکولاریستی دارد.
بدون شک جبهه مقاومت به این اعتبار که اساسگذاران آن مجاهدان بزرگ بودند، یک جریان اسلامی و جهادی است. اساس این جبهه با تفکر جهادی گذاشته شده است. نفی تفکرات جهادی و اسلامیستی جبهه به معنای قطع ریشههای تاریخی این جریان مبارزاتی نیز تلقی شده میتواند. اما برغم ریشههای جهادی جبهه مقاومت، بذر اندیشههای روشنفکرانه نیز در درون این جریان وجود داشته که به مرور زمان رشد کرده و بارور شده اند. امروزه جوانان زیادی داریم که هم ارزشهای جهاد را محترم میشمارند و هم دیدگاههای روشنفکری-سکولاریستی دارند. اینها میدانند که روح جهاد همان روح مبارزه علیه اشغال و تجاوز و زورگویی است و این چیزی است که ما در مبارزه با هیولای طالب به آن نیاز داریم. این در واقع بازتاب یک تغییر و تحول ژرف فکری در درون جریان مقاومت است که بسیاریها متوجه آن نیستند. وقتی این تغییر و تحول مغفول واقع شود، لابد چنین تصور میشود که جبهه مقاومت ملی دچار تضاد و تناقضهای درونی فکری شده است. در حالی که چنین نیست.
شهید پروفیسبور استاد برهانالدین ربانی رهبر و بنیانگذار جمعیت اسلامی، یکی از رهبران فکری میانهرو بود که دیدگاههای دینی-سیاسیاش نزدیک به دیدگاه روشنفکران دینی بود. او هیچ گاه مثل بسیاری از رهبران احزاب اسلامی دیگر اهل افراط و خشکمغزی در برداشت دینی نبود و در عمل نیز نشان داد که مخالف دموکراسی و ارزشهای مدرن و مدنی نیست. او در سال ۲۰۰۱ با نظام سیاسی جدید که بر پایه اصول دموکراتیک بنایافته بود، همکاری کرد و هیچگاه علیه نظام مردمی و جریانهای روشنفکری موضعگیری نکرد. مسعود بزرگ نیز در زمان حیاتش تشکیل حکومت دموکراتیک مبتنی بر اراده مردم را یکی از اهداف مبارزه و مجاهده خود عنوان میکرد. اینها همان بذرهایی است که در وجود نسل جدید مقاومتی به گرایشهای سکولاریستی تبدیل شدهاند.
هرگاه دو جریان فکری یاد شده، در مبناهای فکری شان تعمق بیشتر کنند به نکات مشترک بیشتری میرسند و تفاوت دیدگاهها از بین میرود. جریان جهادگرا اگر اندیشههای رهبران نخستین جبهه مقاومت را مورد ژرفاندیشی قرار دهد، دلایل زیادی برای اشتراک نظر با جریان سیاسی سکولاریستی پیدا میکند. همینگونه جریان سکولاریستی اگر نیک بنگرد، در خواهد یافت که جبهه مقاومت هیچگاه یک جریان سیاسی ایدیولوژیک نبوده و نشانههای واضحی از برداشتهای سکولاریستی رهبران نخستین مقاومت وجود دارد که مبتنی بر آن میتوان با اعضای جهادگرای جبهه تقارن فکری ایجاد کرد.
حوزه عمل سیاسی، حوزه واقعیتها است. واقعیتها را باید درک کرد و به مقتضای چنین درکی عمل کرد. واقعیت این است که درافغانستان هیچ اندیشه سیاسی به معنای حداکثری آن توفیقی در بسیج نیروهای سیاسی نداشته است. درس تجارب سیاسی پنجاه سال اخیر افغانستان این است که همه نیروهای سیاسی به یک رویکرد تعاملی فکر کنند. یعنی نباید دید حداکثری به اندیشه سیاسی مورد نظر خود داشته باشند. معتقدان به هر اندیشه سیاسی باید انعطافپذیر باشند تا بتوانند زمینه تعامل فکری-عقیدتی با دیگر اندیشههای جریانهای فکری را داشته باشند.
با این مقدمه، میخواهم به اظهارات اخیر عبدالحفیظ منصور، عضو ارشد جبهه مقاومت ملی و علی میثم نظری مسوول روابط خارجی جبهه مقاومت بپردازم. اخیراً آقای منصور، تبصره فیسبوکی کوتاهی در باره خطوط اساسی جبهه نوشت که انتقادهایی را به همراه داشت. برخیها تبصره آقای منصور را دستآویز قرار داده و این دیدگاه را پیش کشیدند که اعضای ارشد جبهه مقاومت دارای دیدگاههای افراطی هستند و بر این اساس تفاوتی میان آنان و رهبران فکری طالبان وجود ندارد. در پی واکنشهایی که اظهارات منصور بر انگیخت، علی میثم نظری مسوول روابط بینالمللی جبهه مقاومت ملی در تویتی نوشت که اظهارات اعضای جبهه مقاومت، نظر شخصی خود شان است و خطوط اساسی جبهه مقاومت هیچگونه ممانعت عقیدتی فرا راه پیوستن افراد به جبهه ایجاد نکرده است.
حفیظ منصور را میتوان نماینده جهادگرایان در جبهه مقاومت ملی دانست. همینگونه علی میثم نظری را میتوان نماینده نسل جدید مقاومتگران که گرایشهای سکولاریستی دارند، دانست. البته واضح است که انتساب این دو، به نمایندگی دو جریان یاد شده یک رویکرد نظری برای تبیین دیدگاههای موجود در جبهه مقاومت است و در عالم واقع چنین تقسیمبندیای میان نیروهای متشکله جبهه مقاومت وجود ندارد.
حفیظ منصور، یکی از چهرههای فرهنگی جهادی است. او از آوان جوانی تا کنون مصروف کارهای فرهنگی-رسانهای در حوزه جهاد و مقاومت بوده است. آقای منصور اکنون نیز در بخش فرهنگی-عقیدتی جبهه فعال است. با توجه به سابقه کاری آقای منصور، بعید نیست که او دیدگاهها و برداشتهای جهادی خود را داشته باشد. احساس مالکیتی که آقای منصور از خود نسبت به جبهه بروز میدهد، نیز به سابقه کار طولانی مدت او در حوزه جهاد و مقاومت مرتبط است. از نظر اندیشهای، آقای منصور را نمیتوان یک اسلامگرای ایدیولوگ دانست. او باری در باره دروس ثقافت اسلامی در دانشگاههای افغانستان باب بحثی را باز کرد و به درستی گفت که تحت نام ثقافت اسلامی، اندیشههای تروریستی در دانشگاههای افغانستان ترویج میشود. در آن زمان آقای منصور از سوی اسلامگرای افراطی به ارتداد و خروج از دین و پشت کردن به جهاد و ارزشهای جهادی متهم شد. اما در دو سال اخیر آقای منصور گاه گاهی موضعگیریهایی داشته که برخیها آن را طالبانی تعبیر کردهاند.
علی میثم نظری نیز یک جوان آگاه، با دانش، متعهد و هدفمند است. کارنامه سیاسی آقای نظری چندان قطور نیست و چه بسا که با توجه به عملکرد ناکام نسل سیاسی قبلی، قطور نبودن کارنامه یک سیاستمدار و جوان بودنش یک مزیت پنداشته میشود. اما اگر قضاوت ما در باره او، عملکرد دوساله شان در سمت مسوول روابط بینالمللی جبهه مقاومت، باشد میتوان گفت که در این سمت عملکرد قابل دفاع دارد. او به خوبی از جبهه در مجامع بینالمللی دفاع کرده است. اینکه آقای نظری در غرب تحصیل کرده و در کشورهای غربی برای پیشبرد اهداف جبهه ماموریت دارد، به صورت طبیعی او را طرفدار اندیشههای سکولاریستی و دموکراتیک میسازد. بخواهیم نخواهیم مقاومت دوم میدانی برای مانور جوانان با تعهد و با اندیشه است. او یکی از چهرههای محبوب در جبهه مقاومت ملی است و به ویژه نسل جوان و تحصیل کرده بیشتر وی را الگوی خود میدانند.
استنباط منصور از خطوط جبهه مقاومت یک چیز است و از نظری چیز دیگر. البته هر دو استنباط درست است و این به این واقعیت اشاره دارد که خطوط اساسی جبهه مقاومت در موارد دارای ابهام است و امکان شکلگیری برداشتهای مختلف را بوجود میآورد. به گونه مثال یک جمله در خطوط اساسی فعلی جبهه وجود دارد که خیلی مبهم و تفسیرپذیر است. همین ابهام و تفسیرپذیری باعث شده که مثلا جناب منصور و جناب نظری دو برداشت متفاوت از خطوط اساسی داشته باشند. چنین ابهامی در قانون اساسی افغانستان نیز وجود داشت که باعث جدالهای فکری زیادی میان اسلامگرایان و سکولارها شده بود. جملهای به این مضمون که هیچ قانونی در افغانستان خلاف اساسات دین اسلام وضع شده نمیتواند. اساسات دین اسلام یکی از موضوعات اختلافی عمده میان علما و فقها و مفسرین دین اسلام است. اساسات دین اسلام کدامها اند؟ هر مسلمان و هر مفسری پاسخ خودش را به این سوال دارد.
تا جایی که من در جریان قرار دارم، رهبری جبهه مقاومت در صدد بازنگری خطوط اساسی خویش است و هدف این است تا ابهامات و کاستیهای موجود برطرف شود و تجارب سیاسی-نظامی دو سال اخیر نیز در خطوط اساسی بازتاب پیدا کند. البته نفس داشتن خطوط اساسی یک تحول عمده و اساسی برای جریان مقاومت است. در گذشته جریان مقاومت به هر دلیلی خطوط اساسی یا خط مشی مدون نداشت.
آنچه اما امروزه برای جبهه مقاومت مهم است این است که ظرفیت جذب نیروهای مختلف فکری-سیاسی را داشته باشد. دلایل زیادی به جنگ با تالبان وجود دارد. این امر باعث شده که تمامی نیروهای سیاسی و فکری در افغانستان به جنگ با تالبان بیاندیشند. این امر فرصت و موقعیت خوبی به جبهه مقاومت است. این جبهه باید به همه فرصت جنگ با تالبان را فراهم کند. این کار در صورتی ممکن است که جبهه مقاومت دیدگاه و دورنمایی را برای خود تعریف کند که همه نیروهای سیاسی خود را در آن ببینند و مطمین باشند که مبارزه شان زیر چتر جبهه مقاومت علیه تالب تضمینی برای آینده سیاسی شان در افغانستان است. بدون شک که بسیاریها با انگیزههای دینی و جهادی با طالب نمیجنگند. آنان دلایل و انگیزههای خود را دارند. فرا راه جذب آنان در جبهه مقاومت نباید موانع عینی یا ذهنی وجود داشته باشد.
تا جایی که من از نوشتههای جناب منصور برداشت میکنم، ایشان به نحوی میخواهند به اتهامی که تالبان بر جبهه وارد میکنند، پاسخ بدهد. اتهام طالبان این است که جبهه مقاومت علیه یک نظام اسلامی بغاوت کرده و این مساوی به کفر و الحاد است. آقای منصور میخواهد دفع اتهام کند و اعلام کند که نه ما کافر و ملحد نیستیم بلکه مسلمان و مجاهدیم. به اعتقاد من جبهه مقاومت نیازی ندارد که به این اتهام تالبان پاسخ بدهد. مردم افغانستان جبهه مقاومت را هم میشناسند و طالب را هم. اینکه یک گروه تروریستی و استخباراتی و مزدور بیایید اتهامی را برشما وارد کند و شما پیوسته بگویید که نه نه ما چنین نیستیم و چنان هستیم، به نوعی چنین معنا میدهد که شما تحت تاثیر تبلیغات و جنگ روانی دشمن رفته اید.
آنچه جبهه مقاومت باید آن را برای مردم ثابت کند، به اعتقاد من موارد زیر است:
جبهه مقاومت برای دفاع از مردم میجنگد و متعهد به منافع مردم است؛ جبهه مقاومت برنامه بهتری برای بهبود زندگی مردم دارد؛ جبهه مقاومت از تجربیات سیاسی گذشته آموخته است و اشتباهات گذشته را تکرار نمیکند؛ جبهه مقاومت دیگر دچار غفلت و فراموش کاری نشده و مبارزه مردم در برابر تالب را نادیده نمیگیرد؛ جبهه مقاومت دیگر اجازه نمیدهد که افراد و اشخاص معدودی به نمایندگی از مردم وارد معامله در مورد سرنوشت مردم شوند؛ جبهه مقاومت، دیگر به افراد مفسد و فاقد دیدگاه و تعهد مبارزاتی فرصت سوار شدن به گردههای مردم را نمیدهد؛ جبهه مقاومت دیگر به هیچ قیمتی سنگر دفاع از ارزش های مردم را ترک نمیکند؛ جبهه مقاومت دیگر تا به میان نیامدن تضمین یک حاکمیت پایدار قانونی مردمی، تفنگ را زمین نمیگذارد و...!
به نظر من، دلیل خستگی مردم و انفعال سیاسی شان این است که جریانهای مختلف سیاسی هیچ کدام در پیشگاه مردم در امتحان صداقت و تعهد کامیاب نشده اند. مردم به همین دلیل خسته و خشمگیناند و تمایلی به شنیدن حرف گروههای سیاسی متخاصم ندارند. مردم از هیچ گروهی امتحان اسلامیت نمیگیرند. مردم نان، امنیت و آزادی میخواهند. جبهه مقاومت ملی باید به این مسایل توجه کند.