چرا پس از خاورمیانه، "بشکه باروت" در آسیای مرکزی منفجر خواهد شد؟
نویسنده: فیاض بهرمان نجیمی، تحلیلگر مسائل منطقه ای و بین المللی، عضو شورای مشورتی "سنگر".
در عکس: یک شهروند آلمانی با نام مستعار "عبدالودود" که در سال ۲۰۱۸ توسط نیروهای دولتی افغانستان دستگیر و به عنوان "مستشار نظامی" ملا نصیر، فرمانده "قطعه سرخ" طالبان در ولایت هلمند معرفی شد.
ویتالی لئونیدویچ ولکوف سابق دبیر دویچه ویله و تحلیلگر روسی مسائل بین المللی و آلمان، به روز سه شنبه ۲۴ اکتبر در یک برنامه در شبکه تلویزیون روسی [زوزدا یا ستاره] در باره پیوند های نزدیک غربی ها با گروه های نظامی در جغرافیای به نام افغانستان صحبت نمود.
او از «اطلاعات دقیق استخباراتی» اش بدون فاش ساختن جزئیات یاد نمود که از منابع شان در کندهار به دست آورده است. او گفت: در این اواخر یک تیم استخباراتی آلمانی به کندهار سفر نمود و با چهره ها کلیدی طالبان از جمله ملا هیبت الله ملاقات نمود. برنامه تیم آلمانی عبارت از جذب جنگجویان طالب در ازای دریافت پول فراوان از سوی آلمان برای پُر ساختن صفوف جنگی اوکراین می باشد.
به قول تحلیلگر، در آغاز توافق شده است تا یک گروه ۵۰ نفری از جنگجویان انتخابی طالب به اوکراین فرستاده شوند. در مرحله بعدی زمانی که عملیات روسیه داخل مرحله تهاجم به شهر های اوکراین گردد، از انتحاری های طالبان استفاده صورت گیرد. در معامله در مورد انتحاری ها گفته شده است، که طالبان خواستار پول گزاف برای هر انتحار کننده می باشند.
در دهه ۱۹۹۰ اسلامگراِ بنیادگرای سودانی حسن الترابی در یک مصاحبه با هفته نامه اشپیگل با این محتوا گفته بود که از میان یک و نیم میلیارد مسلمان جهان اگر یک و نیم میلیون انتحاری اقدام به حمله نمایند، قدرت آن فراتر از بم هسته ای می رود.
طالبان چنان ابزار ترس و وحشت را در دست دارند و ممکن در آینده به حیث سلاح کشتار جمعی با آن تجارت کنند.
آلمان با وصف استفاده ابزاری از ارزش های حقوق بشری، با طالبان میانه خوب داشته است. آلمان نخستین تأمین کننده پیوند میان ایالات متحده آمریکا و طالبان در آغاز دهه ۲۰۰۰ بود. من در زمان کار در افغانستان، ضمن صحبت با دیپلمات های آلمانی می دیدم که چگونه خوشبینانه به طالبان نظر داشتند.
تا سال ۲۰۱۸ یعنی پیش از رفتن به کابل اطلاعات وجود داشت که بیش از ۴ هزار جنگجوی سابق پشتون تبار طالبان به حیث پناهجو به آلمان آمده بودند. حتا بعضی از آنها دلیل پناهجویی شان را کشتن سربازان گفته بودند. اما برای برنامه استراتژیکی آلمان پس از ۱۹۴۵، هندوکش از ۲۰۰۱ بدینسو جغرافیای منافع اعلان شد و طالبان ابزار خوبی برای آنها به حساب می آید. تصادفی نیست، که دراین نزدیکی ها اجازه دادند تا جلسه یی را به اشتراک طالبان در آلمان برگزار گردد ـ ارچند ادعا می کنند که دعوت از طالبان به ابتکار یک انجمن مهاجر افغانستانی صورت گرفته است، اما صدور ویزا از سوی وزارت خارجه آلمان صورت می گیرد!
اگر ادعای تحلیلگر روسی راست باشد یا دروغ و یا هم نوع پروپاگاندا، اما روشن اینست که تنها کشور های غربی در جغرافیای به نام افغانستان سرنخ های «بازی جنگی» را در دست دارند ـ نه چین، روسیه و نه هم ایران.
این کشور ها ترجیح می دهند تا به عوض آشوب و جنگ همه علیه همه با طالبان معامله های تجارتی نمایند، چون جهان کنونی بر پایه اقتصاد کاپیتالیستی استوار است و پایه اصلی این اقتصاد سود و غارتگری بیشتر می باشد، نه ارزش های اخلاقی و یا ایجاد نظام بدیل، آن طوری که در دوران «جنگ سرد» معروف بود.
نه جبهه مقاومت ملی، نه شورای مقاومت ملی برای نجات، نه جبهه آزادی ، نه جبهه متحد افغانستان و دیگران ساختار های مستقل بدون وابستگی به غرب هستند. همه بازماندگان جمهوریت آمریکایی با هزاران رشته به کشور های غربی وابسته اند. اینها هیچ کدام دارای برنامه حداقل یا حداکثر به هدف نجات مردم نیستند، بلکه همه علاقمند برگشت نظام پیشین با همان پرچم، همان سرود ملی، همان قانون اساسی هستند، که ولی «نعمت شان » یعنی ایالات متحده آمریکا آن را فرو ریختاند تا طالبان را به حیث «چماق» بزرگ بر جغرافیای به نام افغانستان و بی ثباتی برای منطقه حاکم سازد.
از سایر گروه های جنگی «مقاومتی» زمانی استفاده لازم صورت می گیرد، هرگاه نیاز به ایجاد آشوب و هرج مرج در جغرافیای به نام افغانستان جهت استفاده برای بی ثباتی منطقه شود.
پس از اوکراین و قفقاز، اکنون شرق میانه به آتش جنگ مدیریت شده کشیده شد، اگر نتایج مطلوب به دست نیاید، آنگاه نوبت افغانستان و آسیای میانه فرا خواهد رسید!
جنگ سوم جهانی باید در مناطق مختلف به شکل نیابتی صورت گیرد، که کشور های زیاد در جنوب با نفوس روبه افزایش آن مطابق تئوری مالتوس در هر نقطه باید بسوزند. آسیای میانه به حیث «جعبه باروت» در حال انفجار یکی از آنها است!