خبر روز

تاریخ ثابت کرد که «بیگانگان» نسبت به «خودی‌ها» به مسعود وفادارتر بودند.

نویسنده: حامد رهگذر، دیپلمات پیشین افغانستان

روح و شخصیت فرمانده‌ شهید احمدشاه‌ مسعود در قلب انسان‌ها نفوذ می‌کرد؛ در قلب هر کسیکه با او روبه‌رو می‌شد. سرچشمه این نفوذ، تقوا، پرهیزگاری، صداقت و راستی او بود. شهید مسعود با دیگران از روی مصلحت و محاسبات زودگذر سیاسی رفتار نمی‌کرد؛ نیکی، پاکی و جوان‌مردی در ذات او ریشه داشت.

اگر به اطرافیان فرمانده مسعود نگاه کنیم، درمی‌یابیم که بیشتر آنان اعضای خانواده یا خویشاوندانش نبودند. آنان از مناطق گوناگون و دوردست افغانستان آمده بودند و براساس لیاقت، شایستگی، شجاعت و بینش خود در کنار او جای گرفته بودند.

برای نمونه، داکتر عبدالرحمن مسئول بخش سیاسی شورای نظاربود، هم‌قوم او نبود، مسعود خلیلی، داکتر عبدالله عبدالله، از نزدیکان او، ریشه در قندهار داشت. خالد امیری، مسئول امور مالی، از بلخ بود؛ اسماعیل طارق، منشی شورای نظار بود و داکتر عبدالله لغمانی از لغمان در کنار او فعالیت می‌کرد. این فهرست را می‌توان بسیار طولانی‌تر ساخت؛ افرادی که هیچ‌گونه پیوند خونی و خانوادگی با فرمانده بزرگ نداشتند، اما براساس توانایی، تعهد و شایستگی در کنار او قرار گرفته بودند.

ده‌ها تن از اطرافیان نزدیک شهید استاد برهان‌الدین ربانی و فرمانده احمدشاه مسعود از قوم پشتون بودند. من تا امروز ندیده‌ام که حتی یکی از آنان در رسانه‌ها یا مطبوعات، سخنی ناسپاسانه درباره استاد شهید یا فرمانده مسعود گفته باشد. دلیلش این بود که این افراد با شناخت دقیق و براساس شخصیت، صداقت، شایستگی، تعهد و اصالت خانوادگی‌شان برگزیده شده بودند. آنان را بدون شناخت و تنها از روی فیسبوک، مانند قاری عیسی، انتخاب نکرده بودند؛ از خانواده‌های بزرگ، نیک‌نام و بااصالت بودند و حرمت نان، نمک، رفاقت و اعتماد را می‌دانستند. به همین دلیل، تا امروز نشنیده‌ام که هیچ‌یک از آنان سخنی ناروا در حق این بزرگان بر زبان آورده باشد.

روایت می‌کنند که روزی در تخار، فضل‌کریم ایماق رو به شهید مسعود کرد و گفت: «ما در اینجا کشته می‌شویم، اما برادرانت در خارج از کشور به سر می‌برند.» آمر صاحب لحظاتی خاموش ماند و حتی سرش را بلند نکرد؛ سپس پاسخ داد: «برادران من، شما هستید.»

یکی از دلایلی که اعضای خانواده آمر صاحب در امور کاری و نظامی او حضور گسترده نداشتند، این بود که نمی‌خواست مناسبات خانوادگی را در کار و مسئولیت‌های عمومی دخالت دهد. او افراد را براساس شایستگی و اعتمادی که در میدان عمل به دست آورده بودند، برمی‌گزید. یکی از جوانانی که اعتماد فراوان آمر صاحب را به دست آورد و بعدها به فرماندهی بزرگ تبدیل شد، داکتر شهید داوود داوود بود.

این رفتار شهید مسعود سبب شده بود هر کسی که با او روبه‌رو می‌شد، از صمیم قلب به او وفادار بماند و حتی حاضر شود جانش را در راه آرمان مشترک‌شان فدا کند. معیار آمر صاحب برای گزینش افراد، پیوند خانوادگی، قومی و زبانی نبود؛ بلکه تقوا، پاک‌دستی، شجاعت، تعهد، توانایی و شایستگی بود. او انسان‌ها را با رفتار، کردار و ظرفیت‌شان می‌سنجید، نه با نام خانوادگی و وابستگی‌های شخصی‌شان.

البته این سخن به معنای نادیده‌گرفتن خانواده نیست؛ خانواده حق و جایگاه خود را دارد. در دوران جمهوریت، بسیاری از افراد شکایت می‌کردند که فلانی‌ها بستگان خود را در دولت مقرر کرده‌اند؛ اما هنگامی که نظام سقوط کرد و نوبت خودشان رسید، بسیاری از آنان هیچ دوست و همراهی را با خود نبردند و تنها اعضای خانواده و حتی بستگان دورشان را از کشور خارج کردند. آن روز روشن شد که میان شعار رفاقت و رفتار در روزهای دشوار، گاهی فاصله‌ای بسیار بزرگ وجود دارد.

خانواده حق دارد و حمایت از آن مسئولیت هر انسان است؛ اما از دید من، روش احمدشاه مسعود در تفکیک مسئولیت‌های عمومی از روابط خانوادگی، روشی درست، عادلانه و ماندگار بود. او در میدان کار و مبارزه، انسان‌ها را نه براساس خون، خویشاوندی، قوم و زبان، براساس شخصیت، توانایی و شایستگی‌شان برمی‌گزید.

همین ویژگی از احمدشاه مسعود فرمانده مورد اعتماد ساخته بود؛ فرمانده که همراهانش در کنار او احساس عزت، ارزش و برادری می‌کردند. نفوذ او در قلب انسان‌ها نتیجه تبلیغات، مصلحت‌های سیاسی یا قدرت ظاهری نبود؛ از صداقت، عدالت، پاکی و شیوه انسانی رفتارش سرچشمه می‌گرفت. به همین دلیل، سال‌ها پس از شهادتش نیز نام، راه و محبت او در قلب انسان‌ها زنده و جاودانه مانده است.


سیاست

مقاومت دوم

05-شهریور-1405 By admin

«خر نباش!»؛ نامهٔ سرگشاده…

طالب بدخشانی! میان حُریت و خریت یکی