این گروه رسماً مردم را ترور میکند و سیاست قوممحورانهای را دنبال میکند.
نویسنده: عبدالناصر نورزاد، پژوهشگر امنیت و ژئوپلیتیک، اختصاصی برای «سنگر»
در ذهنیت عمومی، طالبان به دو دستهی اصولگرا و تندرو (قندهار به رهبری هیبتالله) و عملگرا و واقعنگر (کابل به رهبری شبکه حقانی) تقسیم شدهاند. این تقسیمبندی، خوراک اصلی قضاوتهای رایج و انتظارات طراحیشدهی استخباراتی را شکل داده است؛ انتظاراتی که گمان میرود با ظهور عملگرایی در بخشی از طالبان، شاهد تغییرات بنیادین در رفتار و سیاستهای این گروه خواهیم بود. اما آیا واقعاً چنین است؟
در سطح منطقهای، تمایل برخی کشورها برای تعامل با حلقه قندهار، به رسمیت شناختن طالبان توسط مسکو، واگذاری سفارت توسط چین و همکاریهای مشورتی ایران با این گروه، همگی بر پایه همین تصور شکل گرفته است. اما پرسش اساسی اینجاست: آیا طالبان واقعاً آمادهاند تا با درک واقعیتهای امروز جهان، عملگرایی را جایگزین تندروی ایدئولوژیک خود کنند؟
به باور نگارنده، آنچه به عنوان عملگرایی در رفتار طالبان مشاهده میشود، صرفاً یک تاکتیک موقت برای بقا و فریب جامعه جهانی است، نه یک تغییر استراتژیک و بنیادین در ماهیت این گروه. طالبان از این عملگرایی نمایشی، به عنوان ابزاری برای خرید زمان، کسب امتیاز و حفظ قدرت بهره میبرند، نه به عنوان نشانهای از تحول ایدئولوژیک.
نمایش گفتوگوهای شبکه حقانی با غرب و همسایگان، هرگز به معنای زیر سوال بردن اصول بنیادین طالبان نبوده است. حذف زنان از جامعه، حکومت مبتنی بر امارت و سرکوب آزادیهای مدنی، همچنان خطوط قرمز این گروه باقی ماندهاند. عملگرایی طالبان، گزینشی و سطحی است و صرفاً برای تصویرسازی مثبت و فریب افکار عمومی به کار میرود، بیآنکه تغییری واقعی در سیاستها و رفتارهای بنیادین این گروه رخ داده باشد.
در عرصه سیاست، اقتصاد، فرهنگ و روابط خارجی، طالبان با هوشمندی و استفاده از ابزارهای فریب، تلاش میکنند چهرهای متفاوت از خود به نمایش بگذارند. این مانورها، اگرچه برخی کشورها را در تفسیر رفتار طالبان دچار تردید کرده، اما واقعیت این است که هیچ تفاوت ماهوی میان شبکه حقانی و گروه قندهار وجود ندارد. هر دو، در ذات خود، قوممحور، تروریستپرور، ضد تمدن و مخالف تنوع فرهنگی و زبانیاند.
شبکه حقانی، بدون هیچ تغییری در ماهیت خود، به هیولایی بدل شده که ترور، ارعاب و باجگیری را در قالب یک دولت پنهان و تروریسم دولتی پیش میبرد. این گروه، در حالی که به رهبران القاعده پناه میدهد و گروههای تروریستی را حمایت میکند، مبارزه با داعش را به یک نمایش رسانهای تبدیل کرده است. وفاداری ایدئولوژیک طالبان به تروریسم فراملی، ابزاری برای چانهزنی و کسب امتیاز از کشورهای منطقه و فرامنطقه است.
واژه «عملگرایی» در قاموس طالبان، نه یک واقعیت، بلکه ترفندی استخباراتی و پوششی برای مشروعیتسازی کاذب است. طالبان، در حالی که به دنبال شناسایی بینالمللی هستند، هرگز ارتباط خود را با گروههای تروریستی قطع نکردهاند؛ چرا که این ارتباط، منبع قدرت و ابزار فشار آنهاست.
تعامل تاکتیکی طالبان با جهان، تلاشی برای مدیریت بحران و حفظ بقای سیاسی است. اگر روزی شرایط به گونهای رقم بخورد که بقای طالبان در قدرت تهدید شود، شبکه حقانی با چهرهای «سفیدشده» و به ظاهر معتدل، وارد میدان خواهد شد تا از فروپاشی کامل جلوگیری کند. اما این نرمش، هرگز به معنای عقبنشینی از هسته سخت ایدئولوژیک طالبان نیست.
در نهایت، هیچ تفاوتی میان شبکه حقانی و گروه قندهار در دیدگاههای قوممحورانه، تروریستی، ضد تمدنی و فارسیستیزانه وجود ندارد. هر دو، از واژه عملگرایی صرفاً برای فریب افکار عمومی و خرید زمان استفاده میکنند. این بازی دوگانه تا زمانی ادامه خواهد یافت که جامعه جهانی چشم بر واقعیتهای پشت پرده تروریسم و آپارتاید جنسیتی طالبان ببندد؛ غفلتی که هزینههای سنگینی برای منطقه و جهان در پی خواهد داشت.
گروه حقانی، نه اصلاحطلب است و نه لیبرال؛ آنها تنها برای بقای خود، حمایت از تروریسم و لاپوشانی کارنامه سیاهشان، نقاب عملگرایی بر چهره زدهاند. زیرا به خوبی میدانند که تنها تندروی و وفاداری به ماهیت طالبانی، ضامن بقای آنهاست.

