در تحلیل سرکوب گسترده هزارهها در دهه ۱۲۷۰ خورشیدی (۱۸۹۱–۱۸۹۳ میلادی)، نمیتوان نقش قدرتهای منطقهای و جهانی وقت را نادیده گرفت. بررسی اسناد بایگانی هند بریتانیایی (India Office Records) اثبات میکند که امپراتوری بریتانیا نهتنها از تمام ابعاد این فاجعه انسانی آگاهی کامل داشت، بلکه با اتخاذ سیاست «سکوت آگاهانه» و ارائه پشتیبانی تسلیحاتی و مالی، عملاً زمینه تسهیل این جنایت را فراهم کرد.
این همدستی تاریخی را میتوان در سه محور کلیدی بررسی کرد:
۱. استراتژی «دولت حائل» در بازی بزرگ:
در اواخر قرن نوزدهم، رقابت شدید میان امپراتوری بریتانیا و روسیه تزاری (معروف به بازی بزرگ) بر سر تسلط بر آسیا به اوج خود رسیده بود. اولویت بنیادین دیپلماتهای بریتانیایی در دهلی و لندن، ایجاد و حفظ یک «دولت حائل» (Buffer State) مقتدر و متمرکز در افغانستان بود تا مانع نفوذ روسیه به سمت هندوستان شود. از دیدگاه لندن، عبدالرحمنخان همان «مرد آهنین» مورد نیاز برای یکپارچهسازی کشور بود و سرکوب خودمختاریهای محلی، بهای لازم برای تثبیت این حکومت مرکزی تلقی میشد.
۲. آگاهی کامل در عین بیعملی دیپلماتیک:
گزارشهای روزانه اخبارنویسان و نمایندگان بریتانیا در کابل، قندهار و کویته نشان میدهد که جزئیات کشتارها، بازارهای بردهفروشی، کلهمنارها و آوارگی هزارهها لحظهبهلحظه به نایبالسلطنه هند گزارش میشد. با این حال، بریتانیا هیچگاه از ابزارهای دیپلماتیک یا سیاسی خود برای فشار بر امیر و توقف جنایات علیه غیرنظامیان استفاده نکرد.
۳. تامین تسلیحات و منابع مالی ماشین جنگی امیر:
پشتیبانی بریتانیا از عبدالرحمنخان تنها به سکوت سیاسی محدود نماند؛ بریتانیا سالانه سوبسید مالی سنگینی (بین ۱۲ تا ۱۸ لاکھ روپیه) به حکومت کابل میپرداخت و تجهیزات مدرن نظامی، از جمله توپخانه و تفنگهای پیشرفته «مارتینی-هنری» را در اختیار ارتش امیر قرار میداد. سلاحهایی که سنگرهای مقاومت هزارهها را در صخرههای ارزگان در هم کوبیدند، مستقیماً از سوخت مالی و تسلیحاتی امپراتوری بریتانیا تغذیه میشدند.
بنابراین، سرکوب هزارهها فقط یک فاجعه داخلی نبود، بلکه محصول «رئالپولیتیک» (سیاست واقعگرایانه عاری از اخلاق) امپراتوری بریتانیا بود که حقوق بشر و کرامت انسانی هزاران تن را قربانی منافع ژئوپلیتیک خود در منطقه کرد.