خبر روز

مصاحبه اختصاصی رزاق مامون، روزنامه نگار سرشناس و عضو عضو شورای مشاوره "سنگر" با اندری سرنکو کارشناس برجسته روسیه در امور افغانستان.

اندری سرنکو در شهرک گورودیشچه در ولایت والگاگرد روسیه به دنیا آمده است. فارغالتحصیل از دانشکده تاریخ دانشگاه دولتی آموزگاری ولگوگراد است. وی در حال حاضر مدیر مرکز تحلیلی انجمن سیاست‌شناسان روسیه، رئیس مرکز مطالعات سیاست افغانستان، همزمان شارح نزاویسیمایا گازتا، یکی از پنج نشریه تأثیر‌گذار روسیه می‌باشد.

در میان کارشناسان روسیه و شاید دنیای مدرن، او تنها کسی است که با نظرات و تحلیل های مسلکی خود، به طور خستگی ناپذیر از جبهه مقاومت ملی افغانستان حمایت و در تبلیغ آن مشارکت می کند. سوال اول نیز در مورد همین علاقه‌مندی های وی امور جبهه مقاومت است.

- من از سال 2005 یا 2006 که اولین یادداشت را در مورد موضوع "افغانستان" نوشتم و منتشر کردم، به طور کلی به سیاست افغانستان علاقه دارم. به نظر می رسد که این برنامه به امکان افزایش تعداد نیروهای ناتو در افغانستان اختصاص داشت... بنابراین اشتیاق من به سیاست افغانستان بیش از 15 سال میشود. خیلی وقت است، می بینید. اما این باعث نمی شود که از جذابیت کمتری برخوردار شود. بلکه برعکس.

به نظر من، سیاست افغانستان نه تنها به خودی خود فوق العاده جالب است، بلکه مغز را نیز به خوبی تربیت می کند. من توصیه می کنم که یک دوره در مورد سیاست افغانستان و تحلیل آن در برنامه های درسی گروه های علوم سیاسی در دانشگاه های روسیه گنجانده شود. زیرا اگر تحلیلگران سیاسی جوان یاد بگیرند که سیاست افغانستان را با همه پیچیدگی ها، دسیسه ها و علایق پنهان آن درک کنند، آنگاه به راحتی روند سیاسی هر کشور دیگری را درک خواهند کرد.

در مورد جبهه مقاومت ملی افغانستان، علاقه من به آن، قبل از هر چیز به منحصر به فرد بودن این برنامه مرتبط است. جبهه مقاومت ملی یک گروه بسیار کوچک از مردان واقعی و بسیار شجاع است که امروز از ناموس تمام افغانستان دفاع می کند. اینها افرادی هستند که تسلیم نشدند، به آرمان های خود خیانت نکردند، که در حال حاضر نادر است. آنها به تنهایی و با سلاح در دست آماده هستند تا در برابر شر وحشت، که به نظر می رسد بقیه جهان با آن کنار آمده اند، مقاومت کنند. این نمی تواند احترام و البته علاقه را برنانگیزد.

امروز جبهه مقاومت ملی، به نظر من، نه تنها یک برنامه نظامی-سیاسی است، بلکه اگر بخواهید، یک جنبش مذهبی جدید است که با شیطان های جهانی مخالف است، که تجسم دیگری در دیکتاتوری تروریستی طالبان پروژه های ضد بشری القاعده و داعش پیدا کرده است. قهرمانان مقاومت ملی مجاهدین واقعی هستند که من آنها را همتای یاران حضرت محمد (ص) قرار می دهم: همه آنها به نام خدا، وطن، پیروزی انقلاب، علیه نیروهای شیطان و تاریکی جهاد نورانی عدالت و ارزش های اسلام واقعی می کنند. من مطمئنم که ما همچنان به این افتخار خواهیم کرد که با قهرمانان مقاومت افغانستان معاصر بودیم.

من را به سختی می توان فردی نامید که جبهه مقاومت ملی را "ترویج" می کند. این تخمین بسیار بالایی از فعالیت متوسط ​​من است. اما من به مردمی که زیر پرچم مقاومت افغانستان جمع می شوند بسیار علاقه مندم. و من معتقدم که شهروندان روسیه و سایر کشورهای پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، جایی که آنها هنوز نحوه درک زبان روسی را فراموش نکرده اند، باید در مورد مقاومت گران بدانند. زیرا جنگنده های مقاومت ملی امروز با همان شری که ما را اینجا در روسیه تهدید می کند می جنگند. و اگر خدای ناکرده جبهه مقاومت شکست بخورد، این بلا مانند کوزه شکسته از افغانستان سرازیر خواهد شد و سیل کشورهای همسایه و شهرهای همسایه را خواهد گرفت. من این را خیلی دوست ندارم.

- چه کسی سیاست روسیه در قبال افغانستان را بر عهده دارد: ارتش یا نهاد امنیت فدرا( FSB)؟

- گاهی به نظرم می رسد که هیچ کس – بدلیل اینکه سیاست روسیه در قبال افغانستان بی اثر، ناکارآمد، بی ابتکار است. مسکو برای مدت طولانی از ابتکارات آمریکایی، به عنوان یک قاعده، پیروی می کند. امروز موقعیت روسیه در افغانستان ضعیف تر از همیشه شده است. امیدوارم کرملین این را درک کند و با در نظر گرفتن تغییر جهت گیری کلی سیاست روسیه نسبت به شرق، سعی کند وضعیت را تغییر دهد.

بله، در حالی که مرحله حاد درگیری مسلحانه در اوکراین ادامه دارد، دستان مسکو توسط تئاتر عملیات نظامی اوکراین بسته خواهد شد. اما به محض پایان یافتن مرحله حاد جنگ، و به ناچار، روسیه فورا توجه خود را به افغانستان و منطقه اطراف آن افزایش خواهد داد. من امیدوارم که این نیز منجر به تغییر در توسعه تصمیمات سیاسی در مورد افغانستان شود.

تا کنون گروه ضمیر کابلوف نماینده ویژه روسیه در وزارت خارجه مرکز ایجاد و تطبیق استراتژی مسکو در افغانستان بوده است. او توسط برخی از مقامات با نفوذ در FSB، سرویس اطلاعات خارجی، اداره ریاست جمهوری فدراسیون روسیه حمایت می شد. با این حال، دستور العمل های آقای کابلوف چندان موفقیت آمیز نبود و امروز دلیلی برای صحبت در مورد آغاز تجدید نظر در استراتژی روسیه در مورد افغانستان توسط مسکو وجود دارد.

من بعید نمی دانم که در ارتباط با این، مرکز توسعه سیاست جدید افغانستان برای کرملین از وزارت خارجه به شورای امنیت منتقل شود که ریاست آن را ژنرال FSB نیکلای پاتروشف بر عهده دارد. با این حال، این روند سریع نیست؛ در روسیه تقریبا همه چیز به آرامی انجام می شود. مطمئناً گروه ضمیر کابلوف سعی خواهند کرد تا پتو را از روی خود بکشند. اما با این وجود، روند بازنگری و تنظیم استراتژی مسکو در افغانستان اجتناب ناپذیر است.

در مورد نقش وزارت دفاع در امور افغانستان، تا آنجا که من می توانم قضاوت کنم، این نقش محدود است. البته ارتش روسیه در مورد گروه های تروریستی در افغانستان و تهدیدات احتمالی آنها اطلاعات جمع آوری می کند، اما به نظر من تأثیر ارتش بر توسعه استراتژی سیاسی کرملین جدی نیست.

به هر حال، من تعجب نخواهم کرد که پس از مدتی، شرکت های نظامی خصوصی روسی، به عنوان مثال، واگنر، شروع به نشان دادن علاقه به افغانستان کنند. با این حال، علاقه آنها صرفاً تجاری خواهد بود و مربوط به توسعه بازار خدمات امنیتی و معدن خواهد بود. صاحبان واگنر مطمئناً تلاش خواهند کرد تا بر خط سیاسی مسکو در قبال افغانستان تأثیر بگذارند. شاید در این زمینه موفق تر از مسئولان وزارت دفاع باشند.

- سیاست روسیه در قبال تاجیک ها در افغانستان چیست؟

- همان طور که در رابطه با کل افغانستان - مشاهده و بدون مداخله فعال. نمایندگان روسیه، تا آنجا که من می دانم، به طور دوره ای و غیر رسمی با برخی از رهبران تاجیک های افغانستان ملاقات می کنند، اطلاعات جمع آوری می کنند، با دقت گوش می دهند و ... اما کاری انجام نمی دهند. به نظر من این به دلیل تداوم تسلط گروه ضمیر کابلوف بر امور افغانستان در مسکو است که همیشه بر معاشقه با طالبان تکیه کرده است. بر این اساس، آقای کابلوف از هرگونه تلاش برای آن ابتکاراتی که ممکن بود طالبان خوششان نیاید، جلوگیری کرد. بدیهی است که تماس های رسمی مسکو با تاجیک های افغانستان قطعاً شور و شوقی را در میان رهبران طالبان برانگیخته نخواهد کرد.

زمانی که روسیه شروع به تغییر استراتژی خود در افغانستان می کند که در حالت ایده آل باید به استعفای ضمیر کابلوف از سمت نماینده ویژه رئیس جمهور روسیه در امور افغانستان منجر شود، تنها در این صورت است که می توان انتظار تغییر در روابط مسکو با تاجیک های افغانستان را داشت. تا آن زمان، روس‌ها مانند سال‌های اخیر رفتار خواهند کرد: ملاقات، با دقت به صحبت‌ه گوش کردن، اطلاعات جمع‌آوری کردن و کاری انجام ندادن. اما بیایید کمی بیشتر با شما صبور باشیم.

- چرا روسیه آشکارا از جبهه مقاومت ملی حمایت و کمک نکرد؟

- در واقع من قبلاً به این سؤال در بالا پاسخ داده ام. باز هم می گویم: سیاست مسکو در قبال افغانستان هنوز توسط ضمیر کابلوف و گروهش که بر معاشقه و همکاری با طالبان تکیه دارند، شکل می گیرد. بنابراین هر چیزی که می توانست با این دوره تداخل داشته باشد مسدود شد. البته «دکترین کابلوف» همکاری مسکو با جبهه مقاومت را مستثنی می کند.

با این حال، یک سال و نیم اخیر نشان داده است که استراتژی ضمیر کابلوف شکست خورده است و برای کرملین ناموفق بوده است. این استراتژی روسیه را به گروگان ابتکارات خارجی در جهت افغانستان تبدیل کرده است. شاید این برای کرملین قبل از شروع عملیات نظامی در اوکراین مناسب بود، اما امروز دیگر نمی تواند مناسب باشد.

بله، مسکو خواهان ظهور یک «جبهه جنوبی» دوم در آسیای مرکزی نیست و به همین دلیل همچنان به «خط کابلوف» پایبند است تا رژیم طالبان را راضی کند. اما زمانی که اوضاع در اوکراین تغییر کند و مرحله حاد جنگ به پایان برسد، می‌توان انتظار تغییر در سیاست مسکو در افغانستان، از جمله در روابط با جبهه مقاومت را داشت.

- جنگ بین جبهه مقاومت و طالبان در روسیه چگونه تفسیر می شود؟

- رسماً - به عنوان یک درگیری صرفاً بین الافغانستانی. اما در حقیقت، مخاطبان روسی اطلاعات کمی در مورد این جنگ مقاومت با طالبان دارند. بدیهی است که این نیز بخشی از استراتژی گروه ضمیر کابلوف است که نمی خواهند رژیم طالبان را ناراحت کنند و به گمان من تلاش می کنند تا اطلاعات مربوط به فعالیت های جبهه مقاومت را مسدود کنند.

باید اعتراف کرد که خود رهبران جبهه مقاومت و همچنین فعالان رسانه‌ای جبهه توجه بسیار کمی به پوشش اطلاعاتی مأموریت و مبارزه روزمره خود در منابع اطلاعاتی روسی زبان دارند. سخنرانان جبهه مقاومت هنوز هم عمدتاً انگلیسی صحبت می کنند... اگر می خواهند در مسکو و پایتخت های دیگر کشورهای پس از فروپاشی شوروی شنیده شوند، باید به زبان روسی تسلط داشته باشند و تعامل با روزنامه نگاران، سیاستمداران، کارشناسان و افکار عمومی روسی را افزایش دهند. امروز جبهه مقاومت در برنامه اطلاعاتی و سیاسی روسیه غایب است.

- به نظر شما آیا روسیه و ایران می خواهند مانند ایران و عربستان سعودی در چین، جبهه مقاومت و طالبان را پای میز مذاکره قرار دهند؟

- من چنین ایده هایی را شنیده ام. من بعید نمی دانم که بتوان تلاش های این چنینی انجام شود. به هر حال، این بدان معنا نیست که آنها مضر خواهند بود. تا کنون، به نظر من، طالبان قاطعانه با چنین مذاکراتی موافق نیستند - آنها هنوز هم قصد ندارند قدرت خود را با کسی تقسیم کنند.

برای اینکه چنین سناریوی مذاکره ای امکان پذیر باشد، دو شرط اصلی باید رعایت شود. اول، کودتا در درون دیکتاتوری طالبان است تا قدرت واقعی در دست گروه‌های طالبانی باشد که آماده گفتگو هستند. ثانیاً، جبهه مقاومت باید توانایی خود را برای پیروزی و گسترش نفوذ خود در کشور نشان دهد، به عبارت دیگر قدرت خود را نشان دهد. بدون این هیچ مذاکره ای امکان پذیر نخواهد بود. از این گذشته ، مذاکرات فقط با افراد قوی انجام می شود ، ضعیف ها به سادگی نابود می شوند.

- به نظر شما اگر ناآرامی در منطقه شروع شود، از خاک تاجیکستان، قرقیزستان، ازبکستان یا قزاقستان شروع می شود؟

- همه این جمهوری ها در نوع خود آسیب پذیر هستند. و تا آنجا که من می دانم، امروز گروه های تروریستی در خاک افغانستان وجود دارند که قصد دارند «جهاد» را به هر یک از این کشورها منتقل کنند. به عنوان مثال، منابع من هشدار می دهند که ممکن است اولین مشکلات در تابستان آینده در تاجیکستان آغاز شود، جایی که گروه های تروریستی در حال حاضر تلاش می کنند، و همانطور که می گویند، بدون موفقیت، بمب گذاران انتحاری را می فرستند. هم در جهت ازبکستان و هم در قزاقستان همه چیز آرام نیست. در نهایت کدام یک حلقه ضعیف خواهد بود؟ فقط زمان این را نشان خواهد داد. اصولاً همه آنها می توانند در این وضعیت باشند. من فکر می کنم اگر برنامه مقاومت، خدای ناکرده، شکست بخورد، خطر یک فاجعه برای تاجیکستان ضروری تر خواهد شد. بدون مقاومت، رژیم های آسیای مرکزی در برابر جوامع جهادی داخلی و خارجی بی دفاع خواهد بود.

- آمریکا در سال 2001 توانست چندین پایگاه نظامی را در کشورهای آسیای مرکزی اجاره کند. به نظر شما چرا این بار نتوانستند این کار را انجام دهند؟

- خیلی ساده است. در سال 2001، روسیه در مبارزه با القاعده و طالبان در کنار ایالات متحده بود. همانطور که به یاد دارید، رئیس جمهور پوتین اولین رهبر جهانی بود که پس از حملات 11 سپتامبر با رئیس جمهور بوش تماس گرفت. بنابراین، مسکو در ایجاد پایگاه های نظامی غرب در جمهوری های آسیای مرکزی دخالتی نداشت. سپس وضعیت تغییر کرد. روابط مسکو و واشنگتن بدتر شد. اکنون روسیه با آمریکا مخالف است و اجازه ظهور پایگاه های آمریکایی در منطقه آسیای مرکزی را نمی دهد. مسکو تا کنون از قدرت و نفوذ کافی برای تضمین این موقعیت برخوردار است. بیایید ببینیم وضعیت چگونه انکشاف خواهد یافت.

- به نظر شما خطر در مرزهای جنوبی روسیه کجاست؟

- قفقاز و آسیای مرکزی به طور سنتی مکان‌هایی آسیب‌پذیر در ژئوپلیتیک روسیه هستند. امروزه آنها همان مناطق مشکل ساز باقی مانده اند. در مقایسه با دهه های گذشته، می توان از تضعیف پتانسیل قزاقستان برای ثبات صحبت کرد: در ژانویه 2022، بزرگترین ناآرامی در تاریخ این جمهوری در قزاقستان رخ داد. رئیس جمهور توکایف البته اقدامات فعالی را برای تثبیت نظام سیاسی انجام می دهد که به نفع مسکو نیز می باشد. با این حال، تا کنون به سختی می توان با اطمینان کامل اظهار داشت که تکرار وقایع ژانویه سال گذشته در قزاقستان غیرممکن است. و این امر روسیه را وادار می کند تا روندهای قزاقستان را با دقت بیشتری دنبال کند. من حدس می زنم هنوز هم شگفتی های اینجا وجود دارد.

- اگر یک کارزار جهادی در کشورهای آسیای مرکزی آغاز شود، روسیه چه خواهد کرد؟

- البته روسیه فعالانه مداخله کرده و با این کارزار مخالفت خواهد کرد. در صورت لزوم، سپس با نیروی نظامی. اگر جهادگران در هر جمهوری آسیای مرکزی پیروز شوند، این پایان نفوذ روسیه در منطقه و آغاز یک جنگ بزرگ جهادی علیه خود روسیه خواهد بود.

- اگر داعش به یک تهدید واقعی برای ولایات شمالی افغانستان تبدیل شود، روسیه چه خواهد کرد؟ آیا او خودش در درگیری ها مداخله خواهد کرد یا از مقاومت حمایت خواهد کرد؟

- یک سوال بسیار جالب. من فکر می کنم پس از آن شاهد مجموعه ای از تلاش ها خواهیم بود - از حضور جنگجویان واگنر (احتمالاً اصالتاً افغانستانی) تا حمایت مستقیم از جبهه مقاومت در شمال افغانستان. و البته هواپیماهای جنگنده روسیه در آسمان افغانستان ظاهر خواهند شد. به احتمال زیاد، در این صورت، وضعیت شبیه آنچه در سوریه در سال‌های 2015-2018 بود، زمانی که نیروهای ویژه روسیه، جنگنده‌های واگنر و هواپیماهای نظامی با حمایت نیروهای نیابتی ایران با تروریست‌های داعش می‌جنگیدند، خواهد شد. به هر حال، این امکان وجود دارد که در شمال افغانستان، در مبارزه با داعش، روسیه و ایران بتوانند تجربه مثبت همکاری نظامی را که قبلاً در سوریه به دست آمده بود، تکرار کنند. و در صفوف این ائتلاف ضد تروریستی روسیه و ایران، البته از جنگنده های جبهه مقاومت بسیار استقبال خواهد شد.

- شکست عملیات ویژه در اوکراین در رسانه های غربی به عنوان واقعیت ارائه می شود. اگر روسیه برای باخت برنامه ریزی نمی کند، مرز های دستاوردهای خود را چگونه می بیند؟

- درگیری مسلحانه بین روسیه و اوکراین هنوز به پایان نرسیده است. ممکن است عملیات ویژ] همانطور که در ابتدا در مسکو برنامه ریزی شده بود پیش نرود، اما قطعاً این به معنای شکست عملیات و علاوه بر آن شکست روسیه نیست. همه سرگرمی ها تازه شروع شده است. تفاوت های ظریف، منافع و بازیگران مختلفی در درگیری در اوکراین وجود دارد. و بسیاری از شگفتی های دیگر وجود خواهد داشت.

من فکر می کنم وظیفه اصلی مسکو تصرف و حفظ مناطق جدید یا افزایش تعداد تانک های آمریکایی ناک اوت شده در میدان نبرد نیست. نکته اصلی رهگیری و حفظ خط مسکو و ظاهراً پکن، ابتکار راهبردی در رویارویی ترکیبی با ایالات متحده است که امروز از طریق صحنه درگیری اوکراین در حال اجرا است. منظره می تواند تغییر کند، آنچه مهم باقی می ماند کنترل بر ابتکار عمل است که امکان تحقق منافع استراتژیک روسیه و چین را پس از پایان مرحله حاد رویارویی مسلحانه آشکار فراهم می کند. اگر مسکو و پکن موفق شوند، این دستاورد اصلی عملیات ویژه  خواهد بود.

آنچه مهم است جنگ نیست، صلحی است که بعد از جنگ به وجود می آید. امروز، وظیفه اصلی همه شرکت کنندگان و بازیگران درگیری در اوکراین، پیروزی در جهان آینده است، تا موقعیت های قوی تری را برای خود در آن برای یک بازی استراتژیک جدید و بزرگ تضمین کنند.

- اگر روسیه ضعیف شود چه اتفاقی می افتد؟

- عقب نشینی می کند، برای جمع آوری نیروی جدید یک قدم به عقب برمیدارد. این بیش از یک بار در تاریخ روسیه اتفاق افتاده است. اما در نهایت، مسکو موقعیت مسلط خود را در اوراسیا و اروپای شرقی احیا و تقویت کرد. علاوه بر این، شکست ها باعث می شود بهتر فکر کند. توسعه این مهارت به نفع نخبگان سیاسی روسیه خواهد بود. در هر صورت، روسیه از نقشه تاریخ ناپدید نخواهد شد، بلکه یک بازیگر اصلی باقی خواهد ماند که همیشه با آن حساب می شود.

- آیا روسیه مطمئن است که ابرقدرت های غربی جهان چند قطبی را تحمل خواهند کرد؟

- مسلماً این کار را نخواهند کرد. آنها فعالانه مقاومت خواهند کرد. اما موضوع از حد گذشته است و دیگر فقط موضع روسیه نیست. در هر صورت، جهان دیگر مثل قبل نخواهد بود، اما دقیقاً چگونه خواهد شد، چقدر چند قطبی، چند تکه، قابل مدیریت - این یک سوال باز است.

مسکو، پکن، ایران و بسیاری از بازیگران دیگر به واشنگتن روشن می کنند که دیگر امکان بازگرداندن تک قطبی جهان با زور وجود ندارد. اما می توان از طریق «گفتگوی جدید بزرگ» جلوی تشدید چندقطبی را گرفت. ایالات متحده از چنین گفتگویی اجتناب می کند، فعلاً آنها می خواهند سعی کنند نظم تک قطبی را با زور بازگردانند و روس های نافرمان را به طور علنی مجازات کنند و آنها را به عنوان قربانی نمونه غرب بزرگ به جهان معرفی کنند. این پروژه جسورانه است، اما به هیچ وجه آسان نیست. به دلایل مختلف، امروزه بسیاری از بازیکنان خواهان شکست روسیه نیستند، در میان آنها حتی اعضای رسمی ائتلاف غربی نیز وجود دارند. به همین دلیل است که این بازی بسیار دراماتیک و حاد است. و قطعاً تا پایان فاصله زیادی دارد.

- اگر آمریکا از پاکستان حمایت کند، تهدید انتقال جنگ از قلمرو شمال افغانستان به کشورهای آسیای مرکزی به واقعیت تبدیل نخواهد شد؟

- چنین تهدیدی وجود دارد. به همین دلیل برای روسیه بسیار مهم است که هر چه زودتر تنظیم فعالانه استراتژی افغانستان خود را آغاز کند. باید بر اساس تخصیص شمال افغانستان به منطقه منافع اولویت دار و توجه ویژه مسکو باشد. و در شمال افغانستان است که روسیه برای تطبیق و حفاظت از منافع خود در منطقه به زیرساخت های سیاسی جدید نیاز دارد. من مطمئن هستم که مشارکت استراتژیک با جبهه مقاومت ملی و رهبران گروه های قومی شمال افغانستان باید بخشی از این زیرساخت ها شود.

به هر حال، من از جستجوی ابزارهای مؤثر برای تأثیرگذاری بر وضعیت خود پاکستان، در درجه اول در پشتونستان و بلوچستان، خودداری نمی کنم. اگر اسلام آباد انتخاب نهایی را انجام دهد و به ائتلاف ضد روسیه بپیوندد، مسکو نیازی به محدود کردن خود در جستجوی شرکا، متحدان و همسفران برای حفظ منافع خود ندارد. علاوه بر این، فرصت هایی وجود دارد. به عنوان مثال، در بلوچستان، جنبش آزادیبخش ملی علیه دیکته های پنجاب در حال تشدید است. پشتون ها در پاکستان بیشتر و آشکارتر از ایجاد یک پشتونستان مستقل صحبت می کنند. ضمناً شما می دانید که جنبش تحریک طالبان پاکستان (TTP) بر خلاف مثلاً طالبان افغانستان، القاعده و داعش هنوز به طور رسمی در روسیه ممنوع نیست. به نظر من این تفاوت ظریف جالبی است که دامنه نسبتاً گسترده ای را برای تفسیرهای چشم انداز باز می کند.

- رابطه عمران خان با روسیه و قدرت های آسیایی چگونه است؟

- در حال حاضر، این یک همراه سیاسی تصادفی مسکو است. شاید او به متحد جدی تری تبدیل شود. اما به شرطی که طرف روسی به قابلیت اطمینان آن متقاعد شود. و این یک سوال بسیار دشوار است. با این حال، مسئله بقای فیزیکی عمران خان در امواج عمیق‌ترین بحران سیستمی که دولت پاکستان را فراگرفته است، مطرح است. من می ترسم که اگر عمران خان تصمیم بگیرد که متحد قابل اعتماد مسکو شود، پس از آن حتی سه روز هم زنده نخواهد ماند. عمران خان غیر قابل اعتماد تنها برای ایجاد تنش موقعیتی در منطقه منافع آمریکا و انگلیس در منطقه می تواند برای مسکو مفید باشد. نه کمتر، اما نه بیشتر.

 


سیاست

آ‌بنه شوید !