در ۲۴ مارس، یکی از روزنامه نگاران معروف تاجیک، عضو شورای مشوره "سنگر"، فخرالدین خالبیک، ۵۰ ساله شد. در همین رابطه سایت halva.tj مصاحبه ای انجام داده که آن را تقدیم خوانندگان "سنگر" نیز می کنیم.
نویسنده: halva.tj
- سن مبارک 50-سالگی خجسته باد! با رسیدن به این سن چه احساس دارید؟
- راستی، خیلی خوش هستم. چرا؟ خودم هم نمیفهمم. احساس پیری نیست، احساس جوانی هم، اما از آن چه که انجام میدهم و آن چه دارم و با کم و بیش زندگی شکر میکنم. 50 سال هم شوخی نیست. اگر چه 100-سالگی هم نباشد، همه را خداوند به این روز رساند، زیرا میشود که به همین 50 - سالگی هم نرسید.
-شما را همچون ژورنالیست حرفهای میشناسند و اعتراف میکنند، از چالشهای که با آن مواجه شده اید در این حرفه بگویید، چه خم و پیچها را پشت سر گذشتانده اید؟
-ژورنالیست حرفهای بودن و اعتراف کردن خوب است، اما بنده همیشه یک شاگرد هستم. همانا میآموزم و از این کار لذت میبرم. این که کسی فکر میکند، حرفهیی ام، بیحد سپاس گزارام.
از دورهی مکتب و دانشگاه چیزهایی مینوشتم و در روزنامها و مجلهها نشر میشد. سال 1997 به هفتهنامه «استقلال»، بنیاد آل سامان (حالا وجود ندارد) که سردبیرش استاد عبدالفتاح واحد بود، به کار آمدم. بعد در«جوانان تاجیکستان»، «صنعت تاجیکستان»، «روز نو»، «ازیه-پلَس»، «آزادی»، «نگاه» و«فرژ» کار کردم، حالا در«سپوتنیک تاجیکستان» ام و عضویت شورای مشورتی ویبسایت «سنگر» را نیز دارم.
شاید این فهرست نشریه و ویبسایتها روایتی از مسیر زندگی بنده در مسلک ژورنالیسم داشته باشد، اما آن چه همیشه مرا در این مسلک نگهداشته، مهر واقعاً بیاندازة من به نان حلال این مسکل، استادان و هم مسلکان مثل خودم عاشق قلم و خدمت به مردم و وطنم بود و هست. بنده دورههای خیلی پرجنجال را گذشتانده ام، واضحتر بگویم، روزنامهنگاری یک هجرت بزرگ از یک دوره جنجالها به دورههای دیگرش است. هیچ آرامی ندارد، اما لذت زیاد و افتخار غیرقابل تصور دارد.
یک لذت دیگر این مسلک برای من در زندگی کار در کنار استادانی، مانند: عزیز عزیز، عبدالفتاح واحداُف، نایاب شاه زورابیک، دولت نظری، رزاق مامون، نورمحمد خالزاده، عبدالقیوم قیوم زاد، رجب میرزا، امید باباخاناُو، مرت محمدشایف و دیگران بود (اگر کسی را فراموش کرده ام، عذر میخواهم).
-در رسانههای داخلی و خارجی فعالیت داشتید، از کدامی خاطرات و تجربه جالب دارید؟
-هر رسانه ویژگی خود را داشت و از همه خاطره خوش دارم. همه آنها پارهای از زندگی من بودند. شاید فقط فرق در این بود که جایی کم، یا جایی بیشتر معاش میدادند. در عموم، یاد ندارم که از جای کار خود جایی حرف بد گفته باشم، زیرا پابند این اصول هستم که کسی نباید به نمکدانی که از آن نمک خورده، تُف کند. من حرف و کلید وکارگاهم را در همان جا مانده، بیرون میشوم.
-راجع به این که شما هم در رسانههای خارجی و هم وطنی فعالیت روزنامهنگاری داشتید، یک ژورنالیست چگونه باید بیاندیشد و فعالیت کند تا در هر رسانهای که نباشد، رسالت مسلکی و منافع ملی را زیر پا نگذارد؟
-با کمال تاسف، تحولات چند سال اخیر رسالت مسکلی ما را تحریر کرد. ما را طی سالهای استقلالیت در سمینار و کنفرانسها و برنامه های که از سوی سازمانهای خارجی و بین المللی برگزار میشد که بنده هم در چنین گردهم آیی ها در داخل و خارج شرکت داشتم، موضوعات خوبی را آموختم. اما روشهای که به روزنامهنگاران تعریفی از منافع ملی ارایه کرده باشند را به خاطر ندارم. خوب، خارجی ها که در این کار منفعتی ندارند، اما نهادهای داخلی نیز چنین کاری را نکردند.
حالا این حقیقت تلخ آشکار میشود که همان رسانههای غرب دموکراتیک چگونه در بدبختی انسانها در افغانستان، عراق، سوریه، لیبیا، اوکرایین و دیگر گوشه و کنار جهان سهم گرفتند و میگیرند. بیاختیار به این نتیجه میرسم که رسانههای هر کشور حتی با نظرداشت «معیارهای بین المللی» و «آزادی بیان» از منافع ملی خود حمایت میکنند. به گون مثال، آلمان از اختلاف با روسیه هیچ سودی نمیبیند، برعکس متحمل زیان زیاد شده است، اما رسانههای آن کشور کاملاً در خط دشمنی با روسیه پیش میروند.
جالب این است که تلاش میکنند رسانههای ما را به مثابة یک ابزار فشار علیه منافع ملی ما به کار گیرند. مثال برجسته همین افغانستان است که امریکا و ناتو آن را به طالبان و بیش از 20 سازمان تروریستی تسلیم دادند. اول، حکومت غنی را به دست «سازمانهای غیردولتی و رسانههای مستقل» در نظر مردم بیاعتبار کردند، حتی میان رهبران اقوام جدایی انداختند و از این راه زمینة انتقال قدرت به گروههای تروریستی را فراهم ساختند. وقتی پروژه به آخر رسید، «فعالان مدنی و روزنامهنگاران مستقل» را همچون «افراد مورد علاقه خاص» خود بیرون کشیدند و مردم بیچارة افغانستان ماند و لشکر «ملاهای وحشی».
حالا آن چه در تلاشهای قدرتها در کشورهای آسیای مرکزی دیده میشود، مرحله ابتدایی همان سناریو افغانستان است و این خطر بزرگتریست که ما همه به آن مواجه شدهایم. در عموم، قضیة افغانستان پرده را از سر تمام نقشهها و برنامههای شوم که بر منطقه دارند برداشت.
متاسفانه، تعداد خیلی انگشتشماری از روزنامهنگاران ما از اصل واقعیت و بازیهای پشت پرده قدرتها در منطقه خبر دارند. این یک واقعیت و بازیهای خیلی پیچیده اند که حتی گفتن اش به مصلحت نیست. رسالت مسلکی ما درک این تحولات و قرار گرفتن در کنار مردم به خاطر حمایت از منافع ملی ماست. به قول شاعر، «یک نکته در این معنی گفتیم و همین باشد».
-به ژورنالیستان جوان و آنهایی که میخواهند ژورنالیست شوند، همچون یک مسلکی با تجربه چه گفتنی دارید؟
-گفتنی زیاد دارم، اما به طور مختصر: بخوانید و بیاموزید، زیرا همه چیز در دسترس تان هست، مثلاً؛ تیلیفون مبایل و اینترنت و روزنامه و کتابهای الکترونیک و . . . که نسل ما چنین امکانات را نداشتند. نشستن در صفحههای اجتماعی و انداختن یک جمله خبری که آن را یک چوپان هم میتواند بنویسد، روزنامهنگاری نیست. اخبار رسمی، تحلیلها و گزارشها، مطالب روزنامهنگاران جهانی را بسیار مطالعه کنید، بفهمید که چه میگذرد. جهان حالا یک دهکدهای شده است که فهم جهانی میخواهد و بدون درک تحولات به جایی نمیتوان رسید. اما از همه مهم صمیمی باشید به مسلک و خواننده و بیننده خود، عاشقانه قلم بزنید.
-اگر از فعالیت خود در عرصه ژورنالیسم نتیجهگیری کنید، آیا از این پرچالش راضی هستید؟
-بدون شک! همیشه به این فکر کار میکنم که چیزی از پیشم و فرصتی از دستم نرود، تا فردا پشیمان نشوم.
-چه کار یا کارهایی بود که در عرصه ژورنالیسم میخواستید انجام دهید، اما نشد؟
-حالا هر نقشهای که در پیش دارم، خوب پیش میرود. متاسفانه، این چیزی بود که خیلی دیر به درکش رسیدم.
-فعالیت رسانهها و دورنمای ژورنالیسم را در تاجیکستان چگونه ارزیابی میکنید؟
-حالا ما همان ژورنالیسم را داریم که هست. درد آن را با «معیارهای بین المللی» که امروز شاهد نا رساییهای آن هستیم و یک دلیل ضعف ژورنالیسم ما نیز باور و پیروی به همین «معیارها» تحمیلی بود، نمیتوان دوا کرد. هر ملت ژورنالیسم خود را باید داشته باشد که بر پایه معیارها، ارزشها و منافع ملی خود کار کند. و حتماً یک ژورنالیسمی باشد که برای عدالت، آزادی، زندگی شایستة انسانی و آیندة درخشان ملت و مردم و دولت خود مبارزه کند.
آیندة ژورنالیسم تاجیک به آیندة تاجیکستان ربط دارد. به لطف خداوند، از این مرحلههای حساس به سلامت بگذریم و اقتصادمان آن گونه که طرح شده است، پیش رود، ما یک تاجیکستان مستقل و قوی خواهیم داشت و این تاجیکستان بدون ژورنالیسم، خودش که با سرمایة خودش کار کند، قابل تصور نیست. ژورنالیسم روح نا آرام ملت و نمیرنده است. هیچ نیرویی نیست که آن را از ملت بگیرد.
-شما بارها خود را "مسعودی" نامیدهاید، در افغانستان نیز کار نموده، به امور این کشور توجه خاصی دارید. این همه چرا؟
-بنده با افغانستان یک پیوند روحانی دارم. از سال 2001، زمانی که با درد و رنج و فاجعههای مردمش آشنا شدم، با خود عهد کردم، تا زمانی که زنده هستم، در کنار آنها خواهم بود. بدون تعصب ملی و فرهنگی. شاید بگویم، با یک تعصب انسانی. بودن در کنار یک مردمی که همسایه ما اند، مثل ما انسان و مسلمان و حتی قسمت بزرگی تاجیک اند، اما حدود نیم عصر به این سو دستخوش بازیهای ناجوانمردانة قدرتها و خائنان داخلی شدهاند، هم مشکل است، هم افتخار. آرزو دارم که یک رو خوشبختی مردم افغانستان را بینم.
احمدشاه مسعود قهرمان زندگی من است. مسعود برای من قبل از همه یک فرمانده بزرگ یا تاجیک بزرگ نیست، بلکه انسان کامل، مسلمان باتقوا و شخصیتی ارزنده برای پیروی است. “مسعودی” به آنهایی میگویند، که پیرو واقعی مسعود بزرگ هستند. مسعودی بودن افتخار بزرگی است! بنده به این درجه نرسیدهام، اما تلاشم را میکنم.
-تحلیل و بررسیهای شما راجع به افغانستان پس از تسلط طالبان و مقاومت احمد مسعود بیشتر شد. از اندیشههای شما برمیآید، برای کل تاجیکهای دنیا مسئله افغانستان داغ است، نباید بیطرف بود؛ این خط فکری به چه اساس است؟
-وقتی طالبان در کابل قدرت را گرفتند، امید داشتم که تمام نیروهای سیاسی کشور را متحد و یک حکومت مشترک تشکیل میکنند و افغانستان به کاروان تمدن همراه میشود. اما این گروه دست به وحشی گری و قتل آمها زدند، زندگی مردم را برباد دادند و افغانستان را از جهان و شیوه زندگیاش جدا کردند. چه بگویم که قصههای این بربریت را دوستان هر روز میشنوند.
زیاد تبصره نمیکنم، فقط به چند کلمه میخواهم بیان کنم که افغانستان به یک کشور تروریستی و خطر بزرگی به همسایهها، قبل از همه کشورهای آرام و آسودة آسیای مرکزی تبدل شده است. حالا تمام نظام، از جمله معارف و اقتصاد، برای سازمانهای تروریستی کار میکند. مثلاً، تمام مکتبها نصابی را دارند که سالها پیش برای مدرسههای تروریستی پاکستان آماده شده بودند و از آنها فقط انتحاری فارغ میشد. اگر تلاشهایی در سطح منطقه و جهان صورت نگیرد، آیندة تاریکی برای همه در پیش است.
احمد مسعود و جبهه مقاومت تنها نیرویست که در خط مقدم جنگ با تروریزم قرار گرفته، میتواند از این خطر هم افغانستان و هم منطقه را رها کند. حالا هم که دیر نشده است، کشورهای آسیای مرکزی، روسیه، ایران، چین و هند باید جبهة مقاومت را حمایت کنند، آن گونه که در مقاومت اول از احمدشاه مسعود پشتیبانی میکردند.
-شما از مؤسسان پایگاه تحلیلی "سنگر" هستید که با چار زبان کل مطالب آن انتشار مییابد. در مدت بیشتر از یک سال از فعالیت مداوم و پیوسته آن در فضای اینترنتی چه نتیجه گرفتید؟
-“سنگر” درست همان اهدافی را پیگیری میکند که در بالا ذکرشان رفت، قبل از همه، تثبیت خود به مثابة یک سنگر اطلاعاتی در برابر تروریزم و حفظ حکومتهای ملی و تمامیت ارضی کشورهای منطقه. به گمانم، تا حد توان و امکان این رسالتش را اجرا میکند.
مایة خوشبختی برای بنده این است، که عضو تیم “سنگر” هستم و گمان میکنم، طی یک سال و یک ماهی که گذشت، با جمل دوستان هم قلم خوب سنگرداری کردیم. راستی، وقتی کار اش شروع شده بود، هیچ باور نداشتم که حتی چند ماه دوام خواهیم آورد. به گمانم، نیت نیک و فداکاری که تیم “سنگر” و دعا و پشتیبانی هواداران بود که “سنگر” اما برجا ماند.
-پشت پرده سوالهایی نیز مطرح میشود که "سنگر" سرپرست یا سرپرستانی دارد، میخواهم در این باره صادقانه به گمان زنیها پاسخ دهید.
-صادقانه میگویم که “سنگر” سرپرست یا پشتیبان مالی ندارد. اگر میداشت، حتی تصورش را نمیکردید که با چنین یک تیم قوی از چندین دولت و شخصیتهای روزنامهنگاری و کارشناسی حالا به چه رسانهای تبدیل میشد. شاید به کدام یک قدرت یا عقیدة تحمیلی خدمت میکردیم، به قولی، تگ پول میماندیم، اما، خوشبختانه، استقلالیت فکریی که داریم، ما را از وابستگی های مالی نجات داده است.
-به آوازخوانی و ترانهنویسی هم شغل داشتید، چرا در این جاده راه خود را ادامه ندادید؟
-واقعاً، دو بار در سال 1996 زمان دانشجویی و سال 2011، زمانی که با مرحوم بهرام غفوری کارهایی در موسیقی میکردیم، بنده با دو انتخاب قرار گرفتم که ژورنالیست بمانم، یا آوازخوانی را پیشه کنم. هر دو هم مسلک پرافتخار هستند. آوازخوانی بیشتر از ژورنالیستی پول دارد و یک آوازخوان خوب شاید بیشتر از یک ژورنالیست برای غناوت روحانی مردم سهم بیشتر گذارد. شاید یک زمانة دیگر میبود که مثل زمانة ما پرشور و شر نمیبود، راه را به سوی کوچه آوازخوانی کج میکردم. اما بنده ژورنالیسم را انتخاب کردم؛ زیرا از این راه میتوانم بیشتر به مردم و وطنم خدمت کنم. از ژورنالیست اگر قصر و دارایی هم باقی نماند، چیزهایی باقی میماند که از آن همه بهرهمند میشوند. خوشبختی دیگر روزنامهنگار هم این است که در نبردهای حیات و ممات یک ملت در راه سعادت و خوشبختی مثل یک سرباز گمنام میرزمد و جاودانه میشود.