ادامه مقاومت به معنای ایستادگی راهبردی در برابر طالبان است.
نویسنده: رزمنده، تحلیلگر، مخصوص برای "سنگر"
در سیاست، اصل عملی سیاسی زمانی معنا پیدا میکند که با اهداف راهبردیِ کسب، حفظ و گسترش قدرت همراه باشد. بهرهبرداری هوشمندانه از فرصتها برای نزدیک شدن به محور قدرت، یک مانور مشروع و رایج در عرف سیاسی بهشمار میآید.
انتقادهای زیادی، حتی از جانب بخشی از حوزه مقاومت، به آقای صالح وارد شده است که چرا به تیم رئیسجمهور مخلوع افغانستان، اشرف غنی، پیوست. حال آنکه هدف اصلی در هر مبارزه سیاسی، تحکیم جایگاه یک سیاستمدار و نزدیکی به محور قدرت برای تأمین منافع عالی کشور، حفظ و تقویت سازمان وابسته به او، بقا در میدان سیاست و ایجاد زنجیرهای از منابع قدرت—شامل دانش، ثروت، سازمان، رسانه و…—است. چنین تعاملی، بر اساس منطق سیاسی، مشروع و قابل توجیه است.
آقای صالح پس از سالها فعالیت اطلاعاتی، با سیاستهایی علنی و مبتنی بر منافع ملی وارد عرصه سیاست شد. رویکرد اصولگرایانه او که متکی بر اطلاعات دقیق و محاسبات مشخص بود، سبب شد برای حفظ موقعیت ملیگرایانه خود، وارد تعامل فعال با محور قدرت شود. او این مسیر را انتخاب کرد تا جایگاه خود در ساختار سیاسی را تقویت کرده و بتواند سیاستهای کلان امنیتی و ملی را هدایت کند—سیاستهایی که نهایتاً در خدمت منافع کشور قرار میگرفتند. اکنون باید پرسید: اگر چنین فرصتی برای دیگران فراهم میشد، آیا آنها از آن استفاده نمیکردند؟ آیا به آقای غنی نمیپیوستند و همراه جمهوریت نمیشدند؟
اگر آقای صالح این تصمیم را نمیگرفت، با پیشینه امنیتیاش و در فضایی که سازمانهای استخباراتی منطقه بهشدت نسبت به حضور او حساس بودند، چه گزینه دیگری داشت؟ انزوا در سیاست، مرگ تدریجی یک سیاستمدار است؛ بهویژه در فضایی ملتهب، با تهدیدهای امنیتی فزاینده و فشار رقبا. در چنین شرایطی، نزدیکی به قدرت تنها راه برای حفظ ایدهها و اهداف ملی به شمار میآید.
نمیتوان شکست بیستساله جمهوریت را بر دوش یک فرد گذاشت. فروپاشی سیاسی از زمان شهادت قهرمان ملی، احمدشاه مسعود، و پایان مقاومت اول آغاز شد؛ زمانی که زرادخانههای پنجشیر و پایگاههای سنتی مقاومت تحت عنوان «DDR» به سازمانهای استخباراتی تحویل داده شد. فاصله گرفتن رهبران از مردم، بیبرنامگی، وابستگی، و پذیرش تدریجی خلع قدرت در قبال حفظ کرسیهای سیاسی، روند سقوط را تسریع کرد. آقای صالح، بهعنوان یک فرد، نمیتواند پاسخگوی غفلتها و خطاهای راهبردی دو دهه گذشته در حوزه مقاومت باشد.
از زمان سقوط جمهوریت، صالح موضعی ثابت، غیرقابل تغییر و اصولگرایانه در برابر طالبان داشته است. در حالیکه بسیاری از رهبران جمهوریت و جهادیها بهدنبال تفاهم با طالبان بودهاند و مبارزه نظامی را کنار گذاشتهاند، او تنها راهحل واقعی را مبارزه هدفمند و طولانیمدت میداند. به باور او، طالبانی که در دوران ضعف حاضر به مصالحه نشدند، اکنون که قدرت و منابع بیوقفه در اختیار دارند، هرگز گفتوگو را نمیپذیرند.
صالح از نخستین رهبرانی بود که به پنجشیر رفت و با خود پول، امکانات و تسلیحات برای آغاز مبارزه برد. او تا آخرین لحظه در برابر طالبان ایستاد، از کشور نگریخت و خط مقدم را ترک نکرد. همچنین، فعالیتهای افشاگرانه و رسانهای او علیه طالبان، با وجود حملات تبلیغاتی گسترده این گروه علیه وی، تأثیری قابلتوجه در جبهه سیاسی و نظامی داشته است.
نخست، تصمیم صالح برای پیوستن به محور قدرت را باید در چارچوب منطق بقای سیاسی دید. در نظام سیاسی افغانستان، که بازیگران عمده همواره در پی حذف رقبای خود بودهاند، عدم حضور در مرکز تصمیمگیری، معادل حذف کامل از صحنه است. صالح با شناخت این واقعیت، از فرصتها برای تضمین بقا و افزایش ظرفیتهای تأثیرگذاری خود بهره گرفت.
دوم، راهبرد صالح بر این فرض استوار بود که بدون دسترسی به منابع قدرت، هیچ برنامه ملی یا امنیتی پایداری قابل اجرا نیست. در افغانستان، منابع قدرت شامل حمایت داخلی، ائتلافهای خارجی، و ظرفیت رسانهای است. صالح در دوره حضورش در دولت، این سه حوزه را بهصورت همزمان فعال نگه داشت تا در بزنگاهها بتواند ابتکار عمل را حفظ کند.
سوم، انتخاب او بهویژه در شرایطی صورت گرفت که دشمنان منطقهای و داخلی در پی بیاثر ساختن جایگاه وی بودند. فشارهای استخباراتی، تهدیدهای امنیتی و حملات تبلیغاتی، تنها در صورتی قابل مدیریت بودند که او به ساختار قدرت دسترسی داشته باشد و از آن برای حفاظت از خود و سازمانش استفاده کند.
چهارم، استمرار موضع اصولی صالح پس از سقوط جمهوریت، نشان میدهد که نزدیکی گذشته او به محور قدرت، نه از سر منفعتطلبی فردی، بلکه بخشی از یک طرح راهبردی برای آینده بوده است. او حتی پس از از دست رفتن ساختار جمهوریت، از اصول خود عقبنشینی نکرد و مسیر مبارزه را بهعنوان تنها گزینه واقعی ادامه داد. این ثبات در موضعگیری، در فضای سیاسی متغیر افغانستان، یک امتیاز نادر است که بسیاری از رهبران دیگر فاقد آن بودهاند.
این شواهد نشان میدهد که امرالله صالح سیاستمداری برنامهدار، اطلاعاتمحور و پایبند به مبارزه مؤثر علیه طالبان است—مبارزهای که بر بسیج و همگرایی سیاسی و نظامی استوار است. بنابراین، هم انتخاب سیاسی گذشته او و هم موضع اصولی کنونیاش، نهتنها اشتباه نبود، بلکه در چارچوب عقلانیت سیاسی و محاسبه راهبردی، اقدامی درست و ضروری محسوب میشود.