چرا مسعود هنوز هم استخبارات خارجی و مزدوران افغانِ آنان را آرام نمیگذارد؟
نویسنده: بهار چوپان، روزنامهنگار (افغانستان)
پیشگفتار «سنگر»: مدتهاست که شماری در شبکههای اجتماعی افغانستان میکوشند شخصیت احمدشاه مسعود، قهرمان ملی افغانستان، را تخریب کنند. یکی از آنان فردی به نام روح یعقوبی است؛ یک «روزنامهنگار» یا شاید هم عامل نفوذی استخبارات بریتانیا و آمریکا. او با دعوت از مأموران پیشین CIA و MI6 به گفتگو تلاش میکند کارنامهها و دستاوردهای مسعود را زیر سؤال ببرد.
دربارهٔ کیستی و چیستی مسعود، طی پنجاه سال گذشته شخصیتها، پژوهشگران و رسانههای جهان بسیار نوشتهاند و همچنان مینویسند و افکار عمومی جهان آگاه است که او شخصیتی استثنایی در تاریخ افغانستان به شمار میرود.
اینکه استخبارات خارجی خاطرهٔ خوشی از او ندارند، به این دلیل است که مسعود برنامهها و طرحهای آنان را در افغانستان و منطقه نقش بر آب کرد. آنان با قربانی کردن نیروهای خود و صرف تریلیونها دلار نتوانستند در افغانستان به موفقیت دست یابند.
تبلیغاتی که اکنون به دست «مزدوران افغان» خود به راه انداختهاند، در حقیقت بازتاب همان هراس دیرینه است؛ هراس از اینکه مبادا مسعود بار دیگر بازگردد. اما او باز خواهد گشت و آنان را بار دیگر شکست خواهد داد.
روح مسعود با روح افغانستان درهم تنیده و جاودانه شده است و هیچکس نمیتواند آن را تخریب کند.
«سنگر» از روزنامهنگار توانمند افغانستان، بهار چوپان، خواست تا دیدگاه خود را دربارهٔ این موضوع بیان کند:
جوانی به نام روح یعقوبی که گرداننده پادکست و کانال یوتیوب است و با شماری از مقامهای پیشین نظامی، اطلاعاتی و سیاسی آمریکا و بریتانیا پادکست ظبط می کند، و گفتوگوهای رسانهای انجام میدهد و در بازتاب برخی زوایای پنهان، روایتهای کمتر شنیدهشده و بررسی چرایی بسیاری از رویدادهای سیاسی و امنیتی نقش فعالی دارد، بیتردید کار ارزشمندی انجام میدهد. با این حال، همانند هر کار رسانهای و پژوهشی دیگر، فعالیت او نیز از خطا و لغزش مصون نیست.
به نظر میرسد که آقای یعقوبی، گاهی استناد به سابقه کاری یک فرد در سازمانهایی مانند سیا یا دیگر نهادهای اطلاعاتی غربی، را به تنهایی به عنوان دلیل کافی برای پذیرش درستی و صحت سخنان او تلقی کرده یا طوری سخن میگوید که این طرز تلقی را به مخاطب تلقین کند.
حال آنکه چنین برداشتی لزوماً با واقعیتهای کار اطلاعاتی سازگار نیست. در ساختارهای امنیتی و اطلاعاتی، اطلاعات بهصورت طبقهبندیشده و بر اساس اصل «نیاز به دانستن» توزیع میشود. از اینرو حتی افسران ارشد و کارکنان باسابقه نیز معمولاً به همه ابعاد یک پرونده، عملیات یا تصمیم سیاسی دسترسی ندارند و آگاهی آنان اغلب محدود به حوزه مأموریت و مسئولیت خودشان است.
افزون بر این، در دنیای اطلاعات و جاسوسی، سکوت نیز به اندازه سخن گفتن معنا و کارکرد دارد. بسیاری از مأموران اطلاعاتی، حتی پس از بازنشستگی، درباره رویدادها، پروندهها و افرادی که زمانی با آنها سروکار داشتهاند سخن نمیگویند؛ مگر آنکه انگیزه، مصلحت یا هدفی در میان باشد. این هدف میتواند شخصی، سیاسی، سازمانی، تبلیغاتی یا حتی بخشی از یک بازی پیچیدهتر اطلاعاتی باشد.
از همین رو، هرگاه یک مقام اطلاعاتی سابق در رسانهها ظاهر میشود، اسناد یا روایتهایی را افشا میکند یا درباره موضوعی حساس سخن میگوید، احتیاط و نگاه انتقادی ضروری است. پیش از آنکه سخنان او بهعنوان حقیقت نهایی پذیرفته شود، باید چند پرسش اساسی مطرح گردد: چرا این فرد اکنون تصمیم گرفته است سخن بگوید؟ چرا این اطلاعات را در این مقطع زمانی منتشر میکند؟ چه چیزی را آشکار میکند و چه چیزهایی را ناگفته میگذارد؟ و مهمتر از همه، از این افشاگری چه سود یا هدفی را دنبال میکند؟
تجربه تاریخی نیز نشان داده است که افشاگران اطلاعاتی، مأموران سابق امنیتی و حتی سیاستمداران بازنشسته، همیشه صرفاً برای روشن ساختن حقیقت سخن نمیگویند. گاه روایت آنان بخشی از رقابتهای درونساختاری، تسویهحسابهای سیاسی، جنگ روایتها یا تلاش برای جهتدهی به افکار عمومی است. به همین دلیل، اعتبار یک ادعا باید بر پایه شواهد، اسناد مستقل و امکان راستیآزمایی آن سنجیده شود، نه صرفاً بر اساس عنوان شغلی یا سابقه سازمانی گوینده.
همچنین نباید فراموش کرد که یک افسر اطلاعاتی کارکشته معمولاً بهتر از هر فرد دیگری میداند چگونه مخاطب خود را مدیریت کند. این احتمال را نمیتوان نادیده گرفت که فرد مصاحبهشونده از مدتها پیش تصمیم گرفته باشد چه چیزی را بگوید، چه چیزی را پنهان کند و از چه بستری برای انتقال پیام خود استفاده نماید.
در چنین وضعیتی ممکن است برنامه یا رسانهای که گمان میکند ابتکار عمل را در دست دارد، در واقع خود به ابزاری برای انتقال پیامی تبدیل شده باشد که از پیش طراحی و هدفگذاری شده است. یعنی هیچ از امکان به دور نیست که آقای یعقوبی با این تصور که فلان جاسوس پیشین را شکار کرده و آورده پشت مایک و جلو دوربین ، اما و در واقع خود شکار شده باشد.
آقای روح یعقوبی که از مقامهای پیشین اطلاعاتی، نظامی و سیاسی آمریکا و بریتانیا بهگونهای یاد میکند که گویی با آنان رابطهای نزدیک و مبتنی بر اعتماد متقابل دارد، بیگمان از تاریخچه روابط میان سازمانهای اطلاعاتی و رسانهها نیز آگاه است. شاید ایشان اینرا میدانند که استفاده از روزنامهنگاران، رسانهها و چهرههای معتبر برای پیشبرد اهداف سیاسی، تبلیغاتی و حتی اطلاعاتی، پدیدهای تازه یا استثنایی نیست.
امروزه اسناد و تحقیقات تاریخی نشان دادهاند که سازمان سیا در دوره جنگ سرد، همچون بسیاری از دستگاههای اطلاعاتی دیگر، در مواردی از ظرفیت رسانهها و روزنامهنگاران برای تأثیرگذاری بر افکار عمومی و پیشبرد اهداف سیاسی خود بهره گرفته است. در سوی دیگر، کا.گ.ب شوروی و همچنین سازمان اطلاعاتی آلمان شرقی (اشتازی) نیز سابقهای طولانی در نفوذ، هدایت و استفاده از رسانهها و اصحاب مطبوعات برای اهداف سیاسی، اطلاعاتی و حتی نظامی داشتهاند.
بنابراین، کسی که با افسران اطلاعاتی و مأموران سابق این دستگاهها گفتوگو میکند، بیش از هر کس دیگری باید بداند که در دنیای اطلاعات، اعتماد جایگزین راستیآزمایی نمیشود. سابقه شغلی یک مقام اطلاعاتی میتواند به سخنان او اهمیت ببخشد، اما بهتنهایی ضامن صحت، بیطرفی یا کامل بودن روایت او نیست. به همین دلیل، هر روایت اطلاعاتی باید نه بر اساس اعتبار گوینده، بلکه بر پایه شواهد، اسناد مستقل و امکان بررسی و راستیآزمایی آن سنجیده شود.
بنابراین، شکگرایی روشمند و پرسشگری انتقادی نه نشانه بدبینی، بلکه لازمه برخورد عقلانی با روایتهای اطلاعاتی و امنیتی است؛ بهویژه زمانی که این روایتها از سوی افرادی مطرح میشوند که سالها در حرفهای فعالیت کردهاند که اساس آن بر مدیریت اطلاعات، تأثیرگذاری بر ادراک مخاطبان و پیشبرد اهداف مشخص استوار بوده است.