اسلام در جوامع غربی بیش از هر زمان دیگری در حافظه نسل حاضر، آشکار، نزدیک و اثرگذار شده است.
نویسنده : جاناتان ساسردوتی (Jonathan Sacerdoti) — روزنامهنگار، و مفسر مسائل سیاسی، فرهنگی و دینی.
منتشر شده در هفته نامه The Spectator
ترجمه به فارسی: بهار چوپان
آیا جیکوب ریس-موگ به اسلام گرویده است؟ بدیهی است که نه. اصلاً چرا باید چنین سؤالی را مطرح کنم؟
اواخر این هفته، ریس-موگ در انجمن آکسفورد (Oxford Union) در کنار عبدالله الاندلسی و مایکل داوارد، از اسلام در برابر بدگمانیهای جامعه غربی دفاع خواهد کرد. سر جیکوب، علاوه بر چیزهای دیگر، به عنوان یک کاتولیک متعهد شناخته میشود. او تصریح کرده است که معتقد نیست محمد پیامبر بوده یا قرآن کلام خداست.
او گفته است:
«در واقع، فکر میکنم اگر قرآن کلام خدا باشد، خداوند برخی چیزهای بسیار عجیب میگوید و برخی رفتارهای بسیار نامتعارف را تشویق میکند.»
این دیدگاه او را مستقیماً در تقابل با باور مرکزی و بنیادین اسلام قرار میدهد که میگوید:
«هیچ خدایی جز الله نیست و محمد فرستاده خداست.»
بنابراین احتمالاً افراد کمی حضور او در این مناظره را به معنای حمایت تازهاش از شریعت اسلامی یا برپایی خلافت تلقی خواهند کرد؛ با وجود آنکه او تصمیم گرفته در کنار مردی سخن بگوید که تعهد خود را به این دیدگاهها و نظرات مشابه ابراز کرده است.
من نیز در این مناظره سخنرانی خواهم کرد، اما در سوی مقابل؛ یعنی برای توضیح اینکه چرا غرب باید نسبت به اسلام بدگمان باشد. در اینجا پیشاپیش وارد جزئیات سخنرانی خود نخواهم شد و امیدوارم اندکی پس از برگزاری مناظره، ویدیویی از آن برای علاقهمندان منتشر شود.
اما همانطور که حضور سر جیکوب در کنار همتیمیهایش نباید بهعنوان تأیید همه آنچه آنان نمایندگی میکنند تلقی شود، حضور من در کنار سخنرانان طرف خودم نیز نباید چنین برداشتی را ایجاد کند. همتیمیهای من فعال سیاسی استیون یاکسلی-لنن، که بیشتر با نام تامی رابینسون شناخته میشود، و بازیگر و فعال سیاسی لارنس فاکس هستند.
بهجای تخریب، توهین یا ممنوعکردن سخنرانان دعوتشده، بهتر است به حرفهای آنان گوش دهیم و با دیدگاههایشان صادقانه و محترمانه درگیر شویم.
من چندی پیش نیز در انجمن آکسفورد سخنرانی کردم و از دولت اسرائیل در برابر این اتهام دوگانه و بهنظر من مضحک دفاع کردم که اسرائیل یک دولت آپارتایدی و مسئول نسلکشی است. تقریباً مطمئنم که آن زمان نیز در برخی مسائل با دیگر سخنرانان تیم خود اختلاف نظر داشتم؛ هرچند هر سه نفر از آن زمان تاکنون به دوستان ارزشمند من تبدیل شدهاند.
با این حال، آن جلسه به صحنهای از توهین و آشوب تبدیل شد. رفتار حضار گزینششده انجمن آنقدر افراطی بود که ویدیوی پاسخ من به قشقرق آنان بیش از ۱۳ میلیون بار در اینترنت دیده شد.
همه اینها نشان میدهد که انجمن آکسفورد، که نوعی مهدکودک برای سیاستمداران آینده وستمینستر است، هنوز هم میتواند توجه عمومی را جلب کند. متأسفانه، همانند پارلمان، این توجه روزبهروز بیشتر نتیجه خشم مهندسیشده، تحریکگری و هرجومرج عمدی است، نه نتیجه بحثهای آگاهانه و محترمانه درباره ایدههای مهم یا حکمرانی خوب.
پس چرا باید دوباره و در چنین فاصله کوتاهی خود را در معرض چنین وضعیتی قرار دهم؟
و چرا، همانطور که یکی دو نفر از دوستان و همکاران نگرانم پرسیدهاند، باید خطر سخن گفتن در کنار کسانی را بپذیرم که در میدان بوکس سیاسی امروز با برچسب «راست افراطی» معرفی میشوند؟
زیرا معتقدم این مناظره مهم است.
اسلام در جوامع غربی بیش از هر زمان دیگری در حافظه نسل حاضر، آشکار، نزدیک و اثرگذار شده است. اسلام سریعترین دین در حال رشد در بریتانیاست.
تحلیل سال ۲۰۲۵ مرکز پژوهشی پیو نشان داد که در فاصله سالهای ۲۰۱۰ تا ۲۰۲۰، جمعیت مسلمانان سریعتر از هر گروه دینی دیگری در سراسر جهان رشد کرده است.
بیشترین سهم مرگومیرهای ناشی از تروریسم در دهههای اخیر به گروههایی نسبت داده شده که اقدامات خود را با استناد به جهاد اسلامی توجیه میکنند؛ از جمله داعش، بوکوحرام، شاخه ایسواپ، الشباب، وابستگان القاعده، حماس، جمهوری اسلامی ایران، طالبان، جماعت نصرة الاسلام والمسلمین (JNIM) و بسیاری دیگر.
بریتانیاییها همچنین هر روز بیش از آنچه خودشان تصور میکنند گوشت حلالِ مطابق با شریعت مصرف میکنند؛ در مدارس، رستورانها، هتلها، محلهای کار و بیمارستانهای کشور.
برخی استدلال خواهند کرد که نفوذ اسلام در زندگی ما کاملاً بیضرر است و هیچ دلیلی برای بدگمانی وجود ندارد.
برخی دیگر معتقدند که ما در حال کنار زده شدن یا جایگزین شدن هستیم.
و میلیونها نفر نیز در میان این دو دیدگاه قرار دارند و دستکم معتقدند که باید درباره این مسائل گفتوگو کنیم.
این گفتوگو همواره ناراحتکننده است. با حس ادب و نزاکت ما سازگار نیست که ایمان و باورهای دیگران را نقد، زیر سؤال یا حتی موضوع بحث قرار دهیم.
نوع سکولاریسم و خداناباوری مدرنی که بخش بزرگی از زندگی جمعیت ما را شکل میدهد، معمولاً از گفتوگوی محترمانه درباره هر دینی پرهیز میکند و ترجیح میدهد پیروان همه ادیان را بهطور یکسان افرادی سادهلوح بداند که به افسانههای فراطبیعی باور دارند.
بسیاری از یهودیان نیز نقد ایدئولوژی یک اقلیت دیگر را ناپسند میدانند، زیرا بیم دارند که چنین کاری یادآور تلاش قرن بیستم برای حذف حضور خود آنان از اروپا و بخشهای بزرگی از خاورمیانه باشد.
بیشتر کسانی که مایل به صحبت درباره این موضوع هستند، احساس میکنند «دانش کافی ندارند» یا صرفاً میترسند که سرشان بریده شود، با چاقو مورد حمله قرار گیرند، منفجر شوند یا مجبور شوند باقی عمر خود را در اختفا زندگی کنند.
و اگر امنیت جانی مسئله نباشد، امنیت مالی میتواند باشد. بسیاری نمیتوانند درباره موضوعی که از نظر اجتماعی نامحبوب تلقی میشود سخن بگویند، زیرا ممکن است به دلیل هیستری اجتماعی، محرومیت از خدمات بانکی یا حذف حرفهای، منبع درآمد خود را از دست بدهند.
آنها چگونه زندگی خود را تأمین کنند؟ چگونه به فرزندانشان غذا بدهند یا اقساط وام مسکن خود را بپردازند؟
بهطور خلاصه، همه ما بهایی را که دیگران برای سخن گفتن پرداختهاند دیدهایم.
فهرست کسانی که حاضر نیستند درباره این موضوع صحبت کنند طولانی است: طرفداران «درستگویی سیاسی»، فعالان وُک، وفاداران قبیلهای، سیاستمداران مصلحتاندیش و افراد ترسیده.
آیا عجیب است که کسانی که باقی میمانند، تندرو، پرخاشگر، وسواسگونه یا حتی دیوانه به نظر برسند؟ چه کسانی غیر از آنان به این مسیر ادامه خواهند داد؟
پس از آخرین حضورم در آنچه «لانه شیر» یعنی سالن مناظرات انجمن آکسفورد در دهه ۲۰۲۰ مینامم، بسیاری از افراد صبر، آرامش و تکیه من بر استدلال را ستودند.
نیال فرگوسن نوشت:
«انسان فقط میتواند وقار، شکیبایی و شجاعت جاناتان ساسردوتی را تحسین کند.»
و دکتر فیل، روانشناس و مجری مشهور آمریکایی، مرا چنین توصیف کرد:
«بسیار شجاع... نمونهای از صبر و خویشتنداری.»
از جمله آخرین توصیههای پدرم پیش از مرگ این بود که هرگز فخر نفروشم. بنابراین امیدوارم اگر این سخنان را اینجا نقل میکنم، مرا ببخشد.
این کار را بیشتر برای نشان دادن شگفتی خود انجام میدهم تا از سر غرور.
شگفتی از اینکه چنین ویژگیهایی اصلاً ارزش ذکر داشته باشند، چه رسد به اینکه از سوی چنین شخصیتهای برجستهای مورد توجه قرار گیرند.
این ویژگیها صرفاً بخشی از تربیت و آموزشی هستند که من دریافت کردهام.
آنچه عمیقاً مرا ناامید و شوکه کرد ــ و بازتاب جهانی یافت ــ این بود که بسیاری از دانشجویان امروزی آکسفورد نیز به همان شیوه تربیت نشدهاند.
بنابراین چهارشنبه بار دیگر در آکسفورد سخن خواهم گفت.
من فقط از جانب خودم سخن خواهم گفت.
محترمانه اما صادقانه سخن خواهم گفت.
و به دیگران نیز گوش خواهم داد؛ چه خوب و چه بد، چه ثروتمند و چه فقیر، چه چپ و چه راست، چه مسیحی، چه مسلمان و چه یهودی، چه از طبقات بالا و چه از طبقه کارگر.
برایم آرزوی موفقیت کنید.




