اگر آمدن حکومت «طالبان» در افغانستان «دستاوردهای 20 سال آخر»-را از بین برده باشد، در تاجیکستان بالاگیری تفکر افراط گرايي در جامعه میتواند دستاوردهای 100 سال آخر را زیر خطر گذارد
نویسنده: عبدالله رهنما
تحولاتی که ماه آگست سال جاری در افغانستان رخ داد، با مجموعة پیامدهای سیاسی، اقتصادی، ایدئولوژی، ارزشی و امنیتی خود آغاز شکلگیری وضعیت نو سیاسی و ژئوپلتیکی در منطقه گشت. روی کار آمدن گروه افراط گراي «طالبان» تنها غلبة یک گروه سیاسی در افغانستان نبوده، جابجایی یک سلسله منفعت ها و تغییر توازن قدرت و تاثیرگذاری های سیاسی، اقتصادی و ایدئولوژی در منطقه را افاده میکند. همین طور، ما در محیط آسیای مرکزی و آسیای جنوبی با منظرة نو سیاسی و ژئوپلتیکی روبرو هستیم که از وضعیت تا 15-ام آگست سال 2021 به طور جدی فرق دارد.
وضعیت نوین، پیش از همه در اطراف مفهوم «تروریزم» و سطح و شکل و حدود مناسبت یا مبارزه با این پدیده، سؤال های جدیی را به میان گذاشت. به این واسطه، نه تنها در فهم عمومی و اطلاعاتی و ارادة سیاسی، بلکه در حقوق بینالمللی و روش های عملی این سمت نیز سوال و معماهای بزرگی ایجاد شدند.
گرچه گروه های افراط گرا و تروریستی همیشه از سوی قدرت های منطقوی و جهانی دستگیری و استفادة ابزاری میشدند، اما تا امروز حداقل، در سطح دستگاه مفهومی، اراده و چارچوب های سیاسی، مناسبت ارزشی و حقوق بینالمللی معیار و موافقت های اصولی وجود داشتند که مناسبت کشورها و سازمان ها با افراط گرايي و تروریزم را مشخص و تنظیم مینمودند. خصوصاً، در سطح تشکیلات منطقوی و بینالمللی و همکاری های دوجانبه و چندین جانبة کشورها حجم بزرگ سند و قراردادهای جدی به امضا رسیده بودند که در نزد کشورها حدود و عهدهدار جدیی را در مناسبت و مبارزه با این پدیدهها میگذاشتند.
در فهرست های مشترک سازمان های بینالمللی، از جمله سازمان ملل متحد، سازمان همکاری های شانگ های، سازمان پیمان امنیت دستهجمعی و غیره نام مشخص تشکیلات افراط گرای و تروریستی ثبت شده بودند که همه گونه همکاری با آن ها را ناممکن میساخت. به ویژه پس از آغاز عملیات وسیع «ائتلاف ضدتروریستی» در افغانستان در سال 2001 و مشترکاً شکست دادن“داعش”در خاور میانه در سال 2015، ارادة سیاسی رسمی و جمعی جهانی در انکار تروریزم و مبارزه با آن افاده مییافت.
در این نظام حقوقی و ارادة سیاسی گروه «طالبان» نیز بی هیچ شکی گروه تروریستی اعلان و اعتراف شده، در صدر فهرست بینالمللی، منطقوی و کشوری گروه های تروریستی قرار داشت که این فهرست همه گونه همکاری با چنین گروه ها را منع میکند. نام رهبران طالبان، از جمله 17 نفر از اعضای حکومت امروزه شان، نیز در چنین فهرست ها بودند و امروز نیز هستند.
با آغاز همکاری های رسمی و آشکار دولت ها با گروه منع شدة «طالبان» که هنوز خیلی پیشتر از 15-ام آگست آغاز گشته بود، ردیابی دستگاه مفهومی و نظام حقوقی مبارزه با تروریزم آغاز گشته، با اعتراف غیررسمی آنها و وسعتیابی همکاری ها با این گروه پس از 15-ام آگست، ارادة سیاسی جهانی در این سمت نیز اساساً شکست خورد.
اکنون در روزنامة «مبارزه با تروریزم» دوباره این سؤال های اصولی و عملی ایستادهاند که:
-«گروه تروریستی» چیست و از روی کدام علامت ها آن را "تروریستی" دانستن ممکن است؟
-حدود مبارزه با تروریزم تا کجاست و در کدام حالت باید با آن مبارزه و در کدام حالت باید با آن همکاری نمود؟
-آیا اگر یک گروه تروریستی در کشوری یا منطقهای غلبه کند، دیگر آن گروه تروریستی نیست؟
-آیا با گروه تروریستی همکاری کردن دولت ها دیگر حکم «همکاری با تروریزم» و محکومیّت بین مردمی ندارد؟
-آیا قراردادهای مردمی مبارزه با تروریزم و فهرست های مشترک بینالمللی و منطقوی گروه های تروریستی دیگر اعتبار ندارند؟
-آیا تشکیلات منطقوی چون سهش، سپد و غیره که مبارزه با تروریزم و گروه های تروریستی را وظیفة محوری خود میدانستند، پس از همکاری نزدیک اعضای ارشدشان با گروه رسماً تروریستی با بحران شدید درونی و تعیناتی روبرو نیستند؟
-آیا شریکان استراتژی که در پی منفعت خود با گروه رسماً تروریستی همکاری های وسیع عملی به راه ماندهاند، منبعد نیز «شریکان بااعتماد در مبارزه با تروریزم» به حساب میروند؟
-آیا اکنون معیار و قانونگذاری های بینالمللی در بخش های دیگر، مثلاً مبارزه با مواد مخدر، آدمربایی، پول شویی و غیره... ارتباط دارند و یا با همین منطق نو، اگر در کشوری «مافیای مواد مخدر» غلبه کند، آن نیز رسمیت و اعتراف مییابد؟
-یا آیا ماهیت جهان و سیاست و ژئوپلیتک که از اول چنین بود و ما با نوپایی خود به تعهد و بازی های آن صمیمانه باور داشتیم؟
و غیره...
البته، همة این سؤال ها جواب نسبی خود را داشتند و در متن حقوق بینالمللی هنوز هم جواب خود را دارند. اما رفتار کشورهای منطقه و جهان پس از 15-ام آگست این جواب ها را بیشتر به سؤال ها تبدیل کرد.
تحول مفهومی و تفسیری وضعیت در این سمت به حدی عمیق است که حتی نزدیکی و اهمیت مجموعة بزرگ کارکردهای علمی و ذهنی و کارشناسی هزاران محقق و مؤلف و تحلیلگر و مرکزهای تحلیلی در سطح منطقه و جهان نیز یکباره زیر سؤال بزرگ رفته است که آیا این همه کار و تحقیق و مواد ضرور بوده است و درست بوده است و نتیجهای داشته است؟
چگونه پس از این همه ذهنیت سازی و محیط سازی و ارزش افری ضدتروریستی، جهان سیاسی و فضای بینالمللی یکباره در برابر "وضعیت نو" تسلیم شد و عملاً تمام باورها، معیارها و ارزش ها را بر پایی «واقعیت» ریخت؟
ولی جنبة عملی این تحوّل ذهنی باز هم جدی تر بوده، کارکرد مناسب با وضعیت نوین را بسیار مشکل گردانیدست. در فضای نو فروریختگی معیاری انتخاب موقع نه تنها برای کارشناسان، بلکه برای خود دستگاه سیاسی کشورها نیز بسیار مشکل شده است.
مثلاً، تا امروز در عملیة بینالمللی مفهوم «کشور همکار با تروریزم» رایج بود که طبق آن، مثلاً، ایالات متحدة امریکا بعضی کشورها، از جمله ایران و سوریه را به چنین فهرست درآورده، سال های دراز نسبت آن ها با همین جرم تحریم های شدید سیاسی و اقتصادی مقرر کرده بود. اگر این معیار هنوز برجای باشد، امروز اکثر همسایهها و شریکان ما را میتوان به یگان شبهه به همان فهرست «کشورهای همکار با تروریزم» وارد نمود که باید مورد تحریم ها قرار گیرند؟
آیا ملاقات رسمی مقامات عالی رسمی یک کشور با رهبران گروه تروریستی و یا سفر رسمی تشریفاتی هیئت رسمی گروه تروریستی به یک کشور دیگر «همکاری با تروریزم» حساب نمیشود؟
با این توضیح که این جا سخن نه تنها در بارة اخلاق سیاسی یا ارزش های سیاسی و تمدنی، بلکه در بارة همکاری همهجانبه با گروهی میرود که تا همین لحظه هم در رویخط سازمان ملل متحد، هم در رویخط های سازمان های منطقوی و هم در قراردادها و قانونگذاری های خود این کشورها رسماً همچون گروه تروریستی اعتراف شده است و هنوز حد اقل، از این فهرست ها رسماً خارج کرده نشده است.
مثلاً، آیا میتوان از بالای این کشورها همچون کشورهای «همکار با تروریزم» به «دادگاه بینالمللی» (مفهوم دیگر در حال تحول و فروپاشی) شکایت نمود؟
تجربة موضع گیری تاجیکستان نسبت به بحران اخیر افغانستان نشان داد که امروز حتی باور کردن و عمل نمودن به معیارهای رسماً پذیرفته شدة حقوق بینالمللی در این سمت تا جایی خطرناک نیز گشته است. آیا میتوان تصور کرد که امروز بعضی همسایه و خصوصاً، بعضی شریک استراتژی ما تنها برای رعایت حقوق و معیارهای بینالمللی در این سمت، یعنی همکاری نکردن تاجیکستان با گروه تروریستی از ما عمیقن رنجیدهاند؟
به طور آشکارتر، آیا میتوان تصور کرد که همین کشورهایی که با ما ده ها قرارداد در باب مبارزه با تروریزم و از جمله مبارزه با گروه «طالبان» دارند و ما را به این کار تأکید و تشویق میکردند، حالا برای اعتراف نکردن تروریزم و همکاری نکردن با گروه مشخص رسماً و عملاً تروریستی از ما بسیار ناراحت بوده، ما را همچون خللدارکنندة نقشههای منفعتی خود به هر طریق زیر فشار قرار میدهند؟
آیا میتوان تصور کرد که در سه-چار ماه آخر جمهوری تاجیکستان تنها به خاطر پایبند ماندن به معیارهای پذیرفتة بینالمللی در سمت مبارزه با تروریزم و تنها به خاطر اعتراف نکردن گروه رسماً تروریستی قریب در انزوای بینالمللی قرار میگرفت؟
همین طور، وضعیت پیشامده معماهای زیادی را به میان آورد که در آنها سؤالها نسبت به جواب ها خیلی بیشترند. در عموم، این وضعیت هم نظام معیاری و حقوقی بینالمللی در مبارزه با تروریزم و هم فضای ارزشی و ارادة سیاسی جهانی در این سمت را با بحران و چالش بزرگ روبرو کرده است. وضعیت نو نقاب زیبا و فریبای تزویر را که با نام های حقوق بینالمللی، مبارزه با تروریزم، حقوق بشر و غیره استفاده میشد، از چهرة منفعت و واقعیت ها برداشت. اکنون کشورهای «مبارزهکننده با تروریزم» برای همکاری با گروه رسماً تروریستی در مسابقه بوده، هر یکی به شیوة خاص خود را با این «واقعیت» میپیوندد و «تماس برقرار میکند»...
طبیعی است، در چنین حالت پیچیده و ناموخش حفظ و ادامه یک سیاست و موقع استوار برای جمهوری تاجیکستان نیز بسیار مشکل و گران خواهد بود. زیرا اکثر کشورهای منطقه بر خلاف عهدهداری های قراردادی خود، منفعت مخصوص خود را در اولویت قرار داده، با تهدید آشکار تروریستی معاملة آشکار منفعتی نمودند. قدرت های بزرگتر افغانستان و منطقه را به کام گروه های تروریستی میان مردمی پرتافته، عملاً به امنیت منطقه و کشورههای آن، از جمله به امنیت و منفعت ملی جمهوری تاجیکستان خیانت نمودند...
با آموزش عمق و مقیاس این تحولات، پیشبینی میشود که حالاتی چون بحران مفهومی و بی میعاری حقوقی در مناسبت با تروریزم و خلل یافتگی توازن منفعت در منطقه حداقل تا پنجسال دیگر ادامه یافته، وضعیت سیاسی و امنیتی منطقه همانا شکننده و آسیبپذیر باقی میماند. این است که کشورهای منطقه باید برای آزمایش و تأمل و تدبیرهای بنیادی میان مدت و درازمدت آماده باشند.
در صورت دوام یافتن این حالت و استقرار حاکمیت «طالبان» در افغانستان، این «واقعیت» به یک عامل و الگوی دائمی تأثیرگذار بر وضعیت سیاسی، امنیتی، اطلاعاتی و ایدئولوژی منطقه تبدیل میشود. آن شبح افراط گرایی را در تمام آسیای مرکزی و جنوبی تقویت داده، به دیدگاه ها و دایرههای افراطی در کشورهای اطراف روح و باوری بسیار جدی میبخشد. تأثیر آن برای منطقة ما، البته با مقیاس و اقتدار خیلی محدودتر، چیزی شبیه به تأثیر انقلاب اسلامی ایران (1979) بر فعال شدن محیط دین گرايي سیاسی و دایرههای مذهبی در خاور میانه خواهد بود.
این تأثیر در عموم اهالی منطقه را به معنای مثبت آن اسلامی تر و دیندارتر نمیکند، بلکه امکان اطلاعاتی را گسترش داده، باورهای دینی را سیاسی تر و برخوردهای دینی و اجتماعی را خشن تر میسازد.
جمهوری تاجیکستان از چنین تأثیر بیش از هر کشور دیگر آسیبپذیر بوده، در این روند مجموعة منفعت و ارزش های ملی، حقوق و آزادی های شهروندی و در مجموع، ارزش ها و شیوة معاصر زندگی در آن با تهدید جدی روبرو میگردند. این خطر فراتر از «ایهیمال حملة گروه های تروریستی به مرزها» بوده، میتواند افراطی شوی باسرعت تفکر قشرهای معین اهالی در داخل و حتی برتری یابی این تفکر در سطح عمومی جامعه را در بر گیرد. خاصه در شرایط معاصر و مؤثر نبودن دستگاه ایدئولوژی دولتی تأثیر این تهدید باز بیشتر خواهد بود.
به عبارة بسیار روشن تر، اگر آمدن حکومت «طالبان» در افغانستان «دستاوردهای 20 سال آخر» را از بین برده باشد، در تاجیکستان بالاگیری تفکر افراط گرايي در جامعه میتواند دستاوردهای 100 سال آخر را زیر خطر گذارد.
عموماً، برتری یابی تفکر افراط گرايي نه تنها مجموعة ارزش ها و منفعت، بلکه خود هستی ملی تاجیکان و دولت داری ملی تاجیکان را با تهدید جدی روبرو مینماید...
در نسبت تاجیکستان دو عامل دیگر نیز خطر ذکرشده به ارزش های ملی و دولت داری ملی و دنیوی را دوچند میسازد:
-اولاً، اگر افراط گرايي دینی معاصر خاور میانه با ملی گرايي تند عربی و یا افراط گرايي طالبانی با نشنلیزم افراطی پشتونی آمیزش و همسویی نزدیک داشته باشد، اکثر دلیل ها نشان میدهند که افراط گرايي دینی تاجیکی اساساً بر اساس تأثیرپذیری ایدئولوژی بیرونی و خودباختگی ملی تشکل یافته است؛
-دوم، پس از گذار از مرحلة دشوار و طولانی فقر عمیق و خشونت فراگیر و نیافتن کاربرد اجتماعی که خاص دوران نیزاهاست، قشر زیایی باقیماندة ما نیز اساساً دل سرد و حاشیهوی و سیاست گریز بوده، چنانی که از فضای فکری و اطلاعاتی پیداست، حس زنده و فعال مسئولیت سیاسی، امنیتی، ملی و دولت داری ظاهر نمیکند. چنین قشر ضیایی با این نشاندهندهها در روبروی بحران ها نقش سپر فکری ملی را نداشته، خود میتواند به آسانی قربانی ماشین پراقتدار و پردهشت افراط گرايي شود).
خلاصه، وضعیت نوین کشورهای منطقه را که سال های آخر تمام امکان و تلاششان برای پیشگیری «انقلاب های رنگه» روانه شده بود، اکنون با خطر مدهش تر «انقلاب سیاه» روبرو نموده است. روز سیاهی که حتی میتواند زیر تماشای شریکان استراتژی و «واقعیت» را اعتراف نمودن آنها صورت گیرد. چنانی که در آن سوی آمو...
این حالت از حکومت های آگاه تقاضا دارد که بی تأخیر بیشتر محض پایههای داخلی مشروعیت خود را قوی ساخته، مناسبت خود را با مجموعة مسئلهها و مشکلات سیاسی، اجتماعی و ارزشی جامعه به طور جدّی تغییر داده، با کاهش فاصله با مردم، پایداری ایدئولوژی، روانی و اجتماعی نظام سیاسی خود را در داخل تأمین نمایند. وضعیت نوین بازنگری و تکمیل پرگمتیکی سیاست خارجی را نیز تقاضا میکند که آن موضوع حساس جداگانه است. و طبیعی است که چنین کار در سمت سیاست داخلی و خارجی هم به نگاه نو واقعبینانه و هم به تیم کاری آگاه و باصلاحیت و واقعنگر نیاز دارد.
البته، در دورنمای میان مهلت از بطن این بحران مفهومی و عملی مناسبت با امنیت و تروریزم در منطقه، نظام و مجموعة فهم و معیارهای نو معیّنکنندة وضعیت و قاعدههای نو رفتار و مناسبت بینالمللی شکل میگیرند که در آن نیز نزاع، تروریزم و اندیشههای افراطی حتماً انکار خواهند شد. بنا بر این، با نظرداشت آسیب پذیری و تأثیرپذیری شان، وظیفة اساسی کشورهای منطقه در این مرحلة حساس ایمن ماندن از گسترش بینظمی به حدود خود و سالم بیرون آمدن از این گذرگاه بحرانیست.
و پرسش مرکزی این روند همین خواهد بود که «جهان»، «جامعة بینالمللی» یا کشوری دایرههای تأثیرگذار آن چه چیز را انتخاب میکنند: معیار و ارزش و تمدن و حقوق را یا منفعت و «واقعیت» و اعتراف و همزیستی با غلبة عملی“طالبان”و حالا باشد هم علم، هم حقوق، هم سیاست، هم ارزش ها، هم ادیالوژی و هم خود بشر در اندیشة راهایی از این بن بست و در بحران و انتظاری درمانده است. در این نامعینی عمومی سرنوشت ارزش ها، تجربهها، جامعهها و نظام های سیاسی پساشوروی منطقه نیز وارد مرحلة نو سؤال ها و چالش و ناروشنی ها گشته است.









