خبر روز

تحلیل پیامدهای مداخله نظامی، تضعیف حاکمیت دولت‌ها و آینده سازمان ملل متحد

نويسنده: داكتر خالدين ضيائي، رئيس انديشكده گفتنان تعلمي ملت افغانستان

تحولات اخیر در نظام بین‌الملل، به‌ویژه مداخلات نظامی یک‌جانبه و نادیده‌گرفتن اصل حاکمیت دولت‌های مستقل، نشانه‌هایی جدی از تضعیف نظم حقوقی پس از جنگ جهانی دوم را آشکار ساخته است. این مقاله با تمرکز بر ادعاهای مربوط به مداخله نظامی ایالات متحده در ونزوئلا و پیامدهای ژئوپلیتیکی آن برای چین، روسیه، ایران و تایوان و اوکراین، به بررسی تغییر ماهیت نظام بین‌الملل، و افول نقش سازمان ملل متحد و احتمال بازگشت «قانون جنگل» در روابط بین‌الملل می‌پردازد.
مقاله استدلال می‌کند که تداوم این روند می‌تواند جهان را به‌سوی بی‌ثباتی ساختاری و حتی جنگی فراگیر سوق دهد.

نظام بین‌الملل پس از جنگ جهانی دوم بر پایه اصولی چون حاکمیت دولت‌های مستقل، عدم مداخله در امور داخلی کشورها، حل مسالمت‌آمیز اختلافات و نقش محوری سازمان ملل متحد شکل گرفت. ایالات متحده آمریکا، به‌عنوان یکی از معماران اصلی این نظم و از بنیان‌گذاران سازمان ملل، همواره خود را مدافع این قواعد و اصول بین المللی معرفی کرده است.

با این حال، تحولات اخیر نشان می‌دهد که این اصول بیش از هر زمان دیگری در معرض نقض ساختاری قرار گرفته‌اند؛ نقضی که نه‌تنها از سوی قدرت‌های نوظهور، بلکه از جانب قدرت‌های تثبیت‌شده نیز صورت می‌گیرد، و غیر قابل احترام می باشد.

مداخله نظامی و بحران مشروعیت حقوق بین‌الملل

بر اساس حقوق بین‌الملل کلاسیک و منشور سازمان ملل متحد، تغییر حکومت یک کشور مستقل از طریق مداخله نظامی خارجی نقض صریح اصل حاکمیت ملی و اصل منع توسل به زور است. در صورتی که ارتش یک کشور – به‌ویژه کشوری که خود در تدوین این قواعد نقش کلیدی داشته – در تعیین یا تحمیل رهبری سیاسی یک دولت مستقل دخالت کند، این اقدام نه‌تنها مشروعیت حقوقی ندارد، بلکه بنیان‌های نظم بین‌المللی را نیز متزلزل می‌سازد.

چنین اقداماتی این پیام را به جامعه جهانی منتقل می‌کند که قانون، جای خود را به قدرت داده است و قواعد تنها تا جایی معتبرند که با منافع قدرت‌های بزرگ تعارض نداشته باشند.

پیامدهای ژئوپلیتیکی: جسور شدن قدرت‌ها و تشدید رقابت‌ها

تحلیل‌گران معتقدند که مداخلات نظامی یک‌جانبه می‌تواند پیامدهای زنجیره‌ای در سایر مناطق حساس جهان داشته باشد. در این چارچوب، اقدام نظامی آمریکا علیه ونزوئلا ممکن است از دید پکن به‌عنوان نشانه‌ای از استانداردهای دوگانه غرب تلقی شود؛ امری که می‌تواند چین را در تقویت مواضع خود در قبال تایوان و دریای جنوبی چین جسورتر سازد.

با این حال، محاسبات راهبردی چین – به‌ویژه در موضوع تایوان – بیش از آنکه متأثر از تحولات آمریکای لاتین باشد، به وضعیت داخلی، ثبات اقتصادی، انسجام اجتماعی و موازنه قوا با ایالات متحده وابسته است. این واقعیت نشان می‌دهد که نظام بین‌الملل وارد مرحله‌ای از محاسبات پیچیده و چندسطحی قدرت شده است.

افول نقش سازمان ملل متحد

یکی از مهم‌ترین پیامدهای این تحولات، کاهش شدید کارآمدی و اعتبار سازمان ملل متحد است. نهادی که قرار بود مانع جنگ شود و اختلافات را از مسیر حقوقی و دیپلماتیک حل‌وفصل کند، امروز در بسیاری از بحران‌های کلیدی یا ناتوان است یا به حاشیه رانده شده است.

وتوهای سیاسی، بی‌توجهی به قطع‌نامه‌ها و اقدام‌های یک‌جانبه قدرت‌ها باعث شده است که نقش سازمان ملل به‌تدریج از یک بازیگر فعال به یک ناظر منفعل تقلیل یابد؛ وضعیتی که می‌توان آن را «تقریب نقش سازمان ملل به صفر عملیاتی» توصیف کرد.

بازگشت «قانون جنگل» در روابط بین‌الملل

پرسش بنیادین اینجاست:

آیا روابط بین‌الملل در حال بازگشت به وضعیتی است که در آن قدرت، تنها معیار حقانیت محسوب می‌شود و کشورهای ضعیف ناگزیر به قربانی‌شدن در برابر منافع قدرت‌های بزرگ‌اند؟

نشانه‌ها حاکی از آن است که نوعی عرف غیررسمی جدید در حال شکل‌گیری است؛ عرفی که در آن:

• قواعد بین‌المللی گزینشی اجرا می‌شوند؛

• حاکمیت کشورها مشروط به رضایت قدرت‌های بزرگ است؛

• و امنیت جهانی به جای حقوق، بر بازدارندگی سخت متکی می‌شود.

آینده نظم جهانی و خطر جنگ فراگیر

تداوم این روند، چشم‌انداز نگران‌کننده‌ای را ترسیم می‌کند. بی‌اعتنایی به قواعد بین‌الدولی، تضعیف نهادهای چندجانبه و تشدید رقابت‌های ژئوپلیتیکی می‌تواند جهان را به‌سوی یک جنگ جهانی سوم با پیامدهای ویرانگر سوق دهد؛ جنگی که برخلاف گذشته، ممکن است نه با یک جرقه واحد، بلکه با مجموعه‌ای از بحران‌های منطقه‌ای به‌هم‌پیوسته آغاز شود.

نتیجه‌گیری

نظام بین‌الملل در آستانه یک گذار تاریخی قرار دارد: یا بازتعریف و احیای قواعد مشترک با پذیرش واقعی چندقطبی‌گرایی، یا لغزش به‌سوی نظمی بی‌قاعده که در آن «قدرت» جای «قانون» را می‌گیرد.

آینده روابط بین کشورها و نقش سازمان ملل متحد، به میزان پایبندی بازیگران اصلی به اصول حاکمیت، استقلال و حل مسالمت‌آمیز اختلافات وابسته است. در غیر این صورت، بی‌ثباتی، جنگ و ناامنی، نه استثنا بلکه قاعده نظم جهانی آینده خواهد بود.

اميد است از شجاعت و قاطعيت مقامات آمريكا ، مقامات روسيه وچين درس گرفته باشند، به عنوان عمل بالمثل به سرعت و قاطعيت در أوكراين و تايوان ، براي دستگيري زلسنكي و خانم وي ، و همچنان دستگيري نخست وزير تايوان و خانم وي اقدام همه جانبه نمايند , در غير آن صورت اعتماد به محور شرق به رهبري چين و روسيه ، به عنوان كشور هاي قدرت مند براي هميشه زير سوال خواهد رفت ، و توازن قدرت بین المللی به نفع ایالات متحده آمریکا به صورت مطلق رقم خواهد خورد :

تحلیل‌گران معتقد بر این اند که حمله نظامی امریکا به ایران و ونزوئلا، چین و روسیه را برای تقویت ادعاهای ارضی خود بر تایوان و اوکراین جسورتر می‌کند.

به باور تحلیل‌گران، چین و روسیه از حمله امریکا به ونزوئلا و ایران به‌عنوان فرصتی برای تشدید انتقادها از واشنگتن و تقویت جایگاه خود در صحنه بین‌المللی استفاده خواهند کرد.

با این‌ حال، تحلیلگران حمله‌ احتمالی چین به تایوان و اشغال اوکراین توسط روسیه را بعید نمی‌دانند زیرا به باور آنان، این رفتار قلدرانه و غیر مسؤول مقامات آمریکا به رهبری ترامپ زمینه اشغال همسایه را ، به آنها مشروعیت عرفی از منظور قدرت می دهد.


سیاست

مقاومت دوم

03-بهمن-1404 By admin

اخلاق بردگی درونی و…

جامعهٔ فارسی‌زبان افغانستان از چه د

ژئوپلیتیک

14-بهمن-1404 Hits:4979 ژئوپلیتیک By admin

سازمان کشورهای ترک یا…

چگونه تاجیکستان می‌تواند خود را از شر ته

دین

11-بهمن-1404 By admin

افغان ملتی ها، پشتونیزم…

«سنگر»: انورالحق احدی، وزیر پیشین مالیه