خبر روز

«آنچه را برای خود نمی‌پسندی، برای دیگران نیز مپسند.»

نویسنده: صاحب‌نظر مرادی، پژوهشگر ادبیات و تاریخ (افغانستان)، مخصوص برای «سنگر»

تغیر نام هویتی کشور از «خراسان» به «افغانستان» با توافق دو ابر قدرت استعماری جهان یعنی انگلیس وروسیه تزاری با توافق امیر بزدل عبدالرحمن خان صورت گرفت ،که امروز همه اقوام کشور این هویت را تحمیلی وهمچون جفای بزرگ در حق خود می دانند ویکسره خواهان برگشت به همان هویت اصیل وتاریخی خراسان هستند.

قضیه دیگر که بیش از نیم قرن پشتونستان‌خواهی توسط داوود خان ودرباریانش بود با الغای خط سرحدی دیورند بدون رویکرد به خواسته های مردم ، کشور را به بهانه انتقام ار پشتونستان خواهی به دام پاکستان انداخت. پشتونستان خواهی از آغاز تا فرجام یک امر میان تهی وغیر عملی بود که با منطق هیچ فردی از سیاستمدار تا اتباع بیسوادسازگار نبود وهیچ کس جز لروبر خواهان از آن حمایت نکردند و این شعار فاقد درونمایه عملی علاقه ای را بر نه انگیخت.

«ترکستان‌ جنوبی » در شمال افغانستان که درین روزها رسانه ای شده است تکرار همان تجارب ناکام وعبث گذشته مبنی بر تعمیل وتحمیل خویشتن به دیگران است که آب در آسیای کفن کشان قدیم و قوم مداران سلطه گرا جاری می سازد، و این گونه بازی با شمشیرهای چوبین صرف در مسیر تند احساسات راه می رود.

«هزارستان‌»خواهی بالای سرزمینی که در آن اقوام غیر از هزاره نیز زندگی می کنند وجایداد های منقول وغیر منقول با ارثیه های تاریخی در جغرافیای هزارستان دارند، گفتمان‌ همزیستی را به پرتگاه نا باوری می نشاند و در نهایت به اصطلاح ازبیکی( هر کله وبر خیال) مسئله را بسوی تجزیه‌طلبی و قوم محوری بی حاصل می کشاند.

مسئله «حق تعین سرنوشت» اقوام در فضای که از عدالت هویتی، حقوقی، سیاسی واقتصادی در کشور خبری نیست، امر مسلم می باشد، اما مشروط به یک سلسله مقررات حقوقی نیز می باشد. قومی که ادعای تاسیس حکومت قومی خود را بالای جغرافیای مشترک می نماید، باید از لحاظ تاریخی- فرهنگی وحقوقی جغرافیای مشروع وخالص تاریخی خودرا داشته باشد، تا از امر سرنوشتی ایشان دیگران متضرر نشوند.

حالا در وضعیت اختلاط قومی در جغرافیای افغانستان هیچ قومی جغرافیای خالص خودرا ندارد، تا آرمان تعین سرنوشت را طور شاید وباید تحقق نماید. کجاست آن سرزمینی که در آن فقط ترکان زندگی می کنند؟ آیا در شمال افغانستان غیر از برادران ترک اقوام عدیده ومضاعف از کمیت وجودی ترکان زندگی نمی کنند؟ پس در صورتی که واقع بینی به زور آوری تبدیل شود این کتله های قومی به نام تاجیک، ایماق، پشتون، هزاره، سوجانی، لرخوابی، نیکپی، بلوچ، تا تار، پامیری ها چه باید بکنند وبه کجا بروند تا رویای شخصی ترکستان خواهان تحقق یابد. همین قسم در مورد برادران هزاره وهر گروه قومی دیگر.

آیا شماهای که افغانستان را نام قومی می دانید ونمی خواهید این هویت تحمیلی را بپذیرید، پس چگونه با پر رویی تمام برف بام تان را بالای بام همسایه می اندازید؟

تحمیل هویت وتک روی تنها برای پشتون عیب نیست، بلکه شعار هژمونیستی از هر زبانی که فریاد شود ، ناصواب و قابل نکوهش می باشد.

چرا به «گفتمان خراسان» که همه اقوام کشور کم وبیش در آن زیستند وکارنامه ای دارند، که نه چشم به جغرافیای دیگران دارد و نه در صدد تجزیه‌ی کشور به مثابه چتر همزیستی همه ماست تعمق صورت نمی گیرد. گفتمان خراسان، گفتمان فرهنگی- تاریخی است که خود را بستری مناسب برای ساختار دولت- ملت با تعریف مجدد از موقعیت حقوقی وشهروندی اقوام وثبت آن در میثاق های حقوقی امروز وفردا باید معین ومشخص گردد. ازین رو این مهم ترین وممکن ترین الترناتیف قابل توجه جدی ومسئولانه در رفع مشکلات هویتی اقوام می باشد که می تواند به منازعات هویتی پایان بخشد.

در گفتمان خراسان، از منظر فرهنگی و تجارب تاریخی همه‌ی اقوام کشور شریک هستند. برعلاوه‌ی آن این گفتمان به دلیل برجستگی فرهنگی و پشتوانه‌ی تاریخی، خود نمادی از مخرج مشترک اقوام افغانستان در داخل و معرف تاریخ و فرهنگ پربار برای همه‌ی ما در جهان علم وفرهنگ می باشد‌.

برای عبور از ین مرحله گسستگی و فروپاشی با روحیه ایجاد فضایی عدالت وبرادری همزیستانه، تمسک به اصول هم پذیری و مشترکات ملی متحد وهم پذیر شویم و داعیه مشترک سرنوشت را فقط در گفتمان خراسان جستجو نمائیم.


سیاست